۱۰ نکته روانشناختی از خود که احتمالا نمی‌دانید

شما شاید به اون میزانی که خودتون تصور می کنین، شناخت درست و کافی از خودتون ندارین. بیشتر ما خودمون رو بسیار شایسته تر، اخلاق مدارانه تر و پایدارتر از واقعیت می بینیم؛ اما به چه دلیل؟ در این مطلب درباره ۱۰ نکته روانشناختی از خود که شاید نمی دونین، صحبت می کنیم.

بعضی افراد می تونن خود رو خوب و گاه با الفاظ و صفات دقیق توصیف کنن. این توصیفا شاید در نگاه اول گیرا به نظر برسن؛ ولی حتما درست نیستن. تصور ادما از خودشون و شناخت آدم از خودش، با وجود و شخصیت واقعی ایشون و اون چیزی که در واقعیت هست، می تونه مغایرت داشته باشه.

شاید اینجور برداشت شه که موضوع فوق یه امر به طور کامل مشخصه. ما در این مقاله می خوایم موضوع رو از دید علمی و با مثالای قابل لمس و اثبات شده مورد بررسی بذاریم.

سرفصل محتوا

    • ۱. چگونگی نگاه شما به شخصیت اصلی خودتون دارای انحرافاتیه
    • ۲. محرکا و انگیزه ها واسه شما مانند راز هستن
    • ۳. ظاهر شما اطلاعات زیادی درمورد شما به بقیه میده
    • ۴. فاصله گرفتن تا حدودی می تونه در شناخت شما از خودتون کمک کننده باشه
    • ۵. بیشتر اوقات فکر می کنیم که در چیزای عالی هستیم، ولی درواقعیت این جور نیس
    • ۶. آدمایی که خودشون رو دست کم می گیرن، معمولا با این کار مشکلی ندارن
    • مشکلی

  • ۷. شما خودتون رو گول می زنید؛ بدون اینکه حتی متوجه اون شید
  • ۸. ذات حقیقی واسه شما خوبه
  • ۹. آدمایی که احساس لرزش شخصیتی می کنن معمولا اخلاق مدارانه تر عمل می کنن
  • ۱۰. اگه فکر کنین که انعطاف پذیر هستین بسیار بهتر کار می کنین

۱. چگونگی نگاه شما به شخصیت اصلی خودتون دارای انحرافاتیه

شخصیت شما مانند کتاب بازیه که باید بخونین و وارد جزئیات اون شید: شما که هستین؛ چیزای مورد علاقه شما چیه؛ از چه مواردی نفرت دارین؛ ترسا و امیدهایتان رو چه مواردی تشکیل میدن؛ و بسیاری سوالای مثل این.

شاید تصور کنین که خودتون رو به طور کامل می شناسین؛ ولی درواقع این جور نیس. طبق تحقیقای روان شناسانه، ما دسترسی زیادی به شخصیت خودمون نداریم. وقتی واسه برآورد خودمون به طور دقیق تلاش می کنیم، درواقع تنها داریم در مه مبهم شخصیت مون به این طرف و اون طرف چنگ می زنیم.

امیلی پرونین روان شناسی از دانشگاه پرینستون که در فرایندهای مربوط به درک خود و اراده کردن تخصص داره، تصور غلط ما در مورد درک کامل شخصیت مون رو توهم خودآگاهی و باطن گرایی می نامد.

اراده کردن

روشی که ما به خودمون نگاه می کنیم، دستکاری شده؛ ولی متوجه این تغییر و دستکاری نمی شیم. درنتیجه تصویرمان از خودمون رابطه بسیار کمی با رفتار ما داره. مثلا شاید ما صددرصد خودمون رو آدم دلسوز و بخشنده ای بدونیم؛ ولی از کنار یه فرد بی خانمان تو یه روز سرد خیلی راحت عبور کنیم.
بی خانمان

براساس گفته های پرونین دلیل اینجور تصور غلطی بسیار ساده س!. از اونجایی که ما دلمون نمی خواد خسیس، گستاخ یا خودخواه به نظر برسیم، خودمون رو به تعبیر عامیه، به اون راه می زنیم که گویی انگار اینجور مشخصه هایی در ذات ما نیس.

پرونین به عنوان دلیل، به فرق نگاه درمورد خودمون و بقیه می پردازه. ما هنگام رفتار ناجور همکارمون در اداره خیلی راحت می تونیم رفتار اونو مشاهده و سرزنش کنیم؛ ولی شاید اگه خودمون هم جای اون بودیم اینجور کارایی انجام می دادیم.

چون ما ذاتا می خوایم که از نظر اخلاقی خوب و درست کار باشیم، هیچوقت فکر نمی کنیم که ما هم می تونیم مانند همکارمون به طور ناجور رفتار کنیم؛ به عبارت دیگه، ما انگار کارای ناجور خودمون رو توجیه می کنیم.

تصویر ما تحت اثر فرایندهاییه که به صورت ناخودآگاه باقی می مانند.

پرونین با چندین آزمایش تز خودشو آزمایش کرد. اون از شرکت کنندگان در تستی خواست تا از راه چهره، ویژگیای شخصیتی هر فرد رو مشخص کنن تا اون مثلا بتونه هوش اجتماعی اونا رو سبک سنگین کنه.

بعد از اون، به بعضی از شرکت کنندگان گفته شد که شما در تست رد شدین و حالا باید نقاط ضعف موجود در تست رو بگید. گفته اونا تا حدود زیادی جانبدارانه بود (اونا نه فقط در تست رد شدن، بلکه از اونا خواسته شد تا تست رو نقد کنن).

بیشتر شرکت کنندگان آزمایشای خودشون رو به طور کامل واقع گرایانه و بی طرفانه می دونستن. همین مورد تقریبا در قضاوت کردن کارای هنری هم وجود داشت، با اینکه آدمایی که از یه آزمایش جانبدارانه واسه مشخص کردن کیفیت نقاشیا استفاده می کنن، آزمایش خود رو به طور کامل متعادل می دونن. پرونین گفت که ما ماسکی روی جانبداریا و تعصبات خود قرار می دیم.

کلمه خودآگاهی واژه خوبی واسه توصیف اینجور وضعیتیه؟ شاید اصلا ما واقعا به ذات حقیقی مون توجهی نداریم و فقط با ستایش بی جای خود، رد شدن رو رد می کنیم.

به تحقیقاتی بیشتری درخصوص خودآگاهی نیازه. با اینکه ما فکر می کنیم که تصویر دقیقی از خودمون داریم، ولی تصویر ما تحت اثر فرایندهاییه که به صورت ناخودآگاه باقی می مانند.

۲. محرکا و انگیزه ها واسه شما مانند راز هستن

افراد چقدر خودشون رو می شناسن؟ محققان واسه جواب دادن به این سوال باید یه مسئله رو حل کنن: اونا باید تصویر فرد از خودشو آزمایش کنن و بفهمن که واقعا اون فرد چیجوریه.

محققان از راه های مختلفی واسه جواب دادن به اینجور مسائلی استفاده می کنن. مثلا اونا یافته های خودارزیابی افراد رو با رفتار اونا در شرایط آزمایشگاهی و زندگی روزمره مقایسه می کنن.

محققان شاید از آشنایان و دوستان افراد هم واسه آزمایشا کمک بگیرن. اونا هم اینکه با به کار گیری راه هایی خاص درمورد تمایلات ناخودآگاه افراد هم تحقیقاتی به عمل می یارن.

روان شناسا واسه اندازه گیری و بررسی تمایلات ناخودآگاه می تونن از راه ای به نام آزمون تداعی ناآشکار یا IAT استفاده کنن. این آزمون اول در دهه ۱۹۹۰ به وسیله آنتونی گرینوالد از دانشگاه واشینگتن و همکارانش واسه کشف نگاه های مخفی افراد استفاده شد.

از اون زمان به بعد نسخه های زیاد دیگری واسه بررسی اضطراب، تکانشگری، جامعه پذیری و بقیه موارد به وجود اومدن. فرض اینجور روشی بر اینه که عکس العملای فوری احتیاجی به تفکر قبلی ندارن؛ در نتیجه بخشای ناخودآگاه شخصیت فرد، خودشون رو فورا نشون میدن.

اضطراب

عکس العملای فوری احتیاجی به تفکر قبلی ندارن

محققان به دنبال کشف دقیق رابطه کلمات با مفاهیم شخصیتی افراد هستن. مثلا، از شرکت کنندگان در مطالعه ای خواستن تا به محض دیدن کلمه ای که واسه توصیف برون گرایی (مثلا کلمه پرحرف یا پرانرژی) است، کلیدی رو فشار بدن.

هم اینکه از اونا خواسته شد تا با دیدن کلمه ای که به خودشون مربوطه (مثلا اسم شون) همون کلید رو فشار بدن. اونا باید با دیدن کلمات مربوط به درون گرایی (مثلا کلمات آروم یا گوشه گیر) یا در مورد افراد دیگه کلید دیگری رو فشار می دادن.

البته ترکیبای کلمات و کلیدها در دوره های جور واجور تست عوض می شد. اگه عکس العمل افراد مثلا به کلمه در رابطه به برون گرا سریع تر از بقیه بود، نشون دهنده برون گرایی فرد از تصویر خودش بود.

اینجور فکرایی معمولا رابطه ضعیفی با آزمایشای به دست اومده از پرسشنامه ها دارن. تصویری که افراد در آزمایشای سوال نامها ارائه میدن، رابطه کمی با عکس العملای سریع اونا هنگام روبرو شدن با کلمات با بار احساسی داره.

تصویر ناآشکار شخص از خودش معمولا از رفتار واقعی اون قابل پیش بینیه، مخصوصا وقتی صحبت از عصبی بودن یا جامعه پذیر بودن باشه. از طرف دیگه، سوال نامها اطلاعات بهتری درمورد صفاتی مثل وظیفه شناسی یا باز بودن نسبت به تجارب جدید ارائه میدن.

طبق توضیح میتجا بک، روان شناسی از دانشگاه مونستر آلمان، این روش ها واسه استخراج عکس العملای خودکار واسه نشون دادن اجزای عادتی، ذاتی و بدون فکر شخصیت ما طراحی شدن.

از طرفی هم صفاتی مثل وظیفه شناسی و کنجکاوی تا حدی به تفکر نیاز دارن و درنتیجه میشه اونا رو خیلی راحت از راه تفکر درمورد خود آزمایش کرد.

۳. ظاهر شما اطلاعات زیادی درمورد شما به بقیه میده

طبق تحقیقات، عزیزترین و صمیمی ترین افراد اطرفمان، ما رو بهتر از خودمون (روشی که خودمون، خودمون رو می بینینم) می بینن.

طبق گفته سیمین وزیره از دانشگاه کالیفرنیا، دو مشخصه بقیه رو قادر می سازه تا ما رو بسیار خوب بشناسن: اول وقتی که بقیه بتونن صفات ما رو از راه ویژگیای خارجی بخونن و دوم وقتی که صفتی از ما دارای جنبه به طور کامل مثبت یا به طور کامل منفی باشه (مثلا هوش و خلاقیت جزو صفات مثبت مطلق و دروغ گویی و خودخواهی جزو صفات منفی مطلق هستن).

خلاقیت

آزمایش ما از خودمون با آزمایش بقیه از ما معمولا درمورد ویژگیایی که خنثی هستن (نه منفی هستن و نه مثبت) تقریبا مشابهه.

ویژگیایی که معمولا بیشتر از بقیه واسه بقیه قابل خوندن هستن، اونایی هستن که شدیدا روی رفتار ما اثر می ذارن. مثلا آدمایی که به طور طبیعی اجتماعی هستن، معمولا تمایل دارن صحبت کنن و با بقیه رابطه برقرار کنن؛ هم اینکه مثلا رفتاری مثل گره زدن دستا یا روی گرداندن از موردی که نمی خواین ببینین، معمولا به احساس نبود امنیت نسبت داده می شه.

از طرفی، خصلتی مانند داشتن تفکر عمیق، برخلاف اجتماعی بودن، موضوعی داخلیه که ریشه تو ذهن افراد داره.

ما معمولا نسبت به تأثیری که روی بقیه می ذاریم غافل هستیم، چون اصلا حالات چهره، حرکات و زبون بدن خود رو نمی بینیم. ما متوجه نیستیم که برهم خوردن چشم هامون، نشون دهنده استرسه یا اینکه تلوتلو خوردنمون نشون دهنده سنگینی موردی روی خودمونه.
استرس
چون نمی تونیم رفتار خودمون رو ببینیم، باید به مشاهدات بقیه از رفتار خودمون توجه کنیم، مخصوصا اونایی که خوب ما رو می شناسن. اینکه ما خودمون رو بشناسیم سخته، مگه اینکه بقیه به ما بگن که چه تأثیری روی اونا گذاشته ایم.

۴. فاصله گرفتن تا حدودی می تونه در شناخت شما از خودتون کمک کننده باشه

واقعا بعضی وقتا دقیقا برعکس رفتار کردن (مثلا همه موارد رو به حال خود رها کردن) بسیار بیشتر کارسازه.

در سال ۲۰۱۳ اریکا کارلسون، که در دانشگاه تورنتو فعالیت داره، چگونگی اثر مراقبه و مدیتیشن بر باخبر شدن از خود رو بررسی کرد. طبق گفته اون، مراقبه دو مانع بزرگ رو از سر راه ما برمی داره: جسته و فرار کرده فکر کردن و حفاظت از نهاد و ضمیر.

تمرین ذهن آگاهی و مراقبه باعث می شه تا افکار ما منحرف نشن و تا حد ممکن به ما در رابطه شن. افکار فقط تشکیل شده از چندین فکر هستن و نباید به عنوان حقیقت محض درنظر گرفته شن. از خود بیخود شدن با اینجور روشی و میدون دادن به ذهن واسه پیشتازی، باعث بهتر شدن وضوح شناخت ما می شه.

هرچه اهداف خودآگاه و انگیزه های ناخودآگاه ما هم راستاتر شن، احساس آسایش ما بیشتر می شه

دریافت بینش درمورد انگیزه های ناخودآگاه ما می تونه حال احساسی ما رو بهتر کنه. طبق گفته الیور شولتایز از دانشگاه فریدریش-الکساندر ارلانگن-نورنبرگ آلمان، هرچه اهداف خودآگاه و انگیزه های ناخودآگاه ما هم راستاتر شن، احساس آسایش ما بیشتر می شه.

مثلا اگه پول و قدرت واسه ما اهمیت کمی داشته باشن نباید سراغ اونا بریم. اما چیجوری میشه به اینجور هم راستایی و توازنی رسید؟ از راه های مختلفی میشه به این توازن رسید؛ مثلا تصور کردن. تلاش کنین همه جزئیات رسیدن به هدف خودتون رو تصور کنین: مثلا اگه فلان هدف شما به واقعیت ملحق شه، چه اتفاقی میفته.

رسیدن به اون هدف شما رو خوشحال تر از قبل می کنه؟ ما معمولا بدون اینکه همه اقدامات و تلاشای لازم واسه رسیدن به هدفی خاص رو درنظر بگیریم، تنها اسیر بزرگ بودن هدف و وسوسه اون میشیم.

کشف خود با دفتر خاطرات؟ اونا که خودشون رو صرف ضمیر خود می کنن و مثلا در تنهایی هستن بهتر می تونن خودشون رو بشناسن.

۵. بیشتر اوقات فکر می کنیم که در چیزای عالی هستیم، ولی درواقعیت این جور نیس

با اثر دانینگ -کروگر آشنا هستین؟ طبق اینجور اثری، افراد فکر می کنن که در مواردی برتری دارن و یا بیشتر از مقدار واقعی توانایی شون توانایی دارن، درحالی که این جور نیس.

نام این اثر از دیوید دانینگ از دانشگاه میشیگان و دانشجوی دکترای قبلی اون، جاستین کروگر، گرفته شده که هر دو برنده جایزه نوبل در سال ۲۰۰۰ شدن.

دانشجو

دانینگ و کروگر تعدادی وظایف شناحتی به افراد تحت آزمایش خود محول کردن و از اونا خواستن که در مورد کارکرد خود نظر بدن. در بهترین حالت، تنها ۲۵ درصد شرکت کنندگان کارکرد خود رو واقع گرایانه توصیف کردن؛ تعداد بسیار کمی هم کارکرد خود رو ناچیز و ضعیف تر از واقعیت در نظر گرفتن.

یه چهارم از آدمایی که بدترین کارکرد در تست رو داشتن، درمورد تواناییای شناختی خود بزرگ نمایی کردن و توانایی خود رو بسیار بالا توصیف کردن. مغرور شدن و شکست خوردن دو روی یه سکه س؟

آدمایی که از افسردگی رنج می برن، در آزمایش خودشون به مقدار بسیاری زیادی واقع گرایانه رفتار می کنن.

افسردگی

طبق گفته محققان، کار اونا ویژگی عمومی یه فرد و درک اون از خودشو نشون میده: هر کدوم از ما تمایل داریم تا مشکلا و عیبای شناختی خودمون رو ندیده بگیریم.

براساس نظر آدرین فرنهام روان شناسی از دانشگاه لندن، اتحاد آماری بین بهره هوشی واقعی و فرضی به طور میانگین تنها ۰/۱۶ه (بسیار کمه). واسه اینکه بهتر فهمیده باشین باید بگیم که اتحاد بین قد و روابط جنسی ۰/۷ه.

پس به چه دلیل شکاف میان کارکرد واقعی و فرضی (به وسیله افراد) تا این حد زیاده؟ ما دوست نداریم خودمون رو واقع گرایانه بررسی و آزمایش کنیم؟ شاید اینجور کاری هم الکی به نظر برسه و هم کمی خجالت آور باشه.

آدمایی که از افسردگی رنج می برن، در آزمایش خودشون به مقدار بسیاری زیادی واقع گرایانه رفتار می کنن. اگه از خودمون یه تصویر زینتی و قشنگتر داشته باشیم، راحت تر می تونیم با پستی و بلندیا و سختیای زندگی کنار بیاییم.

۶. آدمایی که خودشون رو دست کم می گیرن، معمولا با این کار مشکلی ندارن

با اینکه خیلی از افراد معاصر ما دیدگاه های زیادتر از اندازه مثبتی از خودشون در موردای مختلفی چون صداقت و هوش دارن؛ ولی بعضی افراد هم دقیقا از نقطه مقابل همچین چیزی رنج می برن: اونا خودشون و تلاش شون رو کمتر از حد واقعی درنظر می گیرن.

این آدما که در کودکی با مسخره شدن و تحقیر بزرگ شدن، معمولا پر از خشونت و سواستفاده هستن و اینا خود می تونه دلیلی تشدیدکننده واسه منفی بافی باشه و منجربه احساس نبود اعتماد، ناامیدی و حتی خودکشی شه.

ممکنه آدمایی که تصویری منفی از خود دارن خواهان مجازات و تنبیه زیادتر از اندازه هم باشن. طبق کشف ویلیام سوان از دانشگاه تکزاس در آستین و همکاران روان شناسش، خیلی از آدمایی که به خودشون شک دارن و تو کاراشون دودلی می کنن، به دنبال تأیید شدن شخصیت ضعیف خود هستن.

سوان این پدیده رو در مطالعه ای روی رضایت مندی از ازدواج بررسی و توصیف کرد. اون از زن و شوهرا درمورد نقاط قوت و ضعف، راه هایی که به وسیله همسر خود مورد پشتیبانی قرار می گیرن، و اندازه رضایت اونا در ازدواج سوالاتی پرسید.

ازدواج

ما از بقیه می خوایم تا همون گونه ای ما رو ببینن که ما خودمون رو می بینیم

همونجوریکه انتظار می رفت اونایی که نگاه مثبتی به خودشون داشتن رضایت بیشتری از رابطه و زندگی خود داشتن و پشتیبانی بیشتری هم از همسر خود دریافت می کردن. اما اونایی که تصویری مثبتی از خودشون نداشتن، وقتی که همسرشون همین تصویر رو به اونا برمی گردونه احساس امنیت می کردن.

اونا درخواست احترام و تشکر نداشتن و برعکس دقیقا می خواستن که همون گونه که خودشون از خودشون تصویر میسازن، بقیه هم از اونا تصویرسازی کنن و مثلا به اونا بگن که شما ضعیف و بی جنم هستین.

سوان نظریه خودشو براساس همین یافته ها بناگذاری کرد. طبق نظریه سوان، ما از بقیه می خوایم تا همون گونه که ما، خودمون رو می بینیم ما رو ببینن. افراد در بعضی از موارد بقیه رو برمی انگیزند که به اونا بگن که تا چه حد بی ارزش هستن.

اینجور رفتاری حتما مازوخسیتی نیس و درواقع نشونه تمایل آدما به انسجام شخصیتیه: اگه بقیه همون گونه به ما عکس العمل نشون بدن که تصویر ما از خودمون تأیید شه، همه موارد درست پیش میره و مشکلی پیش نمیاد.

همین طور آدمایی که خودشون رو یه شکست مطلق می دونن، هیچ وقت واسه موفقیت و جبران شکست شون تلاش جدی و زیادی نمی کنن. اونا قرارملاقاتا رو از دست میدن و کارشون رو نیمه تموم رها می کنن.

روش سوان نقطه مقابل نظریه دانینگ و کروگر از اغراقه، اما نظریه هر دو گروه درسته: آدمایی وجود دارن که تواناییای خود رو زیادتر از اندازه واقعی می دونن و هم برعکس آدمایی وجود دارن که تواناییای خود رو بسیار ناچیز می دونن.

۷. شما خودتون رو گول می زنید؛ بدون اینکه حتی متوجه اون شید

براساس یه نظریه، تمایل ما به گول زدن خودمون از تمایل ما واسه تحت اثر قرار دادن بقیه سرچشمه میگیره. ما واسه اینکه بسیار خوب به نظر برسیم، باید از تواناییا و قدرت مون مطمئن باشیم. طبق مشاهده ای، افراد موفق معمولا بسیار از خودشون مطمئن هستن.

فروشنده های خوب مثلا، پر از شوق و نشاطی همه گیر هستن؛ اما در نقطه مقابل، آدمایی که به خودشون به دیده دودلی نگاه می کنن، در چرب زبانی واسه فروش بیشتر، عالی عمل نمی کنن.

آزمایشای علمی نظریه ای رو تأیید می کنن. در مطالعه ای، افراد شرکت کننده واسه اینکه پول دریافت کنن باید تو یه مصاحبه ادعای خود واسه کسب بهترین کارکرد در تست بهره هوشی رو ثابت می کردن.

هر چی تلاش شرکت کنندگان بیشتر می شد، باور اونا به اینکه واقعا بهره هوشی بالاتری هم دارن، زیاد می شد؛ با اینکه نمرات واقعی اونا تقریبا کمی بالا و پایین میانگین بود.

گول زدن خودمون، قابل تغییره. ما معمولا بسته به شرایط جدید خودمون رو با اونا وفق می دیم. اینجور وفق پذیری به وسیله استیون ای.سلومان از دانشگاه براون و همکارانش نشون داده شده. اونا از افراد تحت آزمایش خواستن تا با بالاترین سرعت ممکن، مکان نمای ماوس رو به نقطه ای در صفحه نمایشگر کامپیوتر ببرن.

اگه به شرکت کنندگان گفته می شد که سریع تر بودن عکس العمل شما، نشون دهنده هوش بالای شماس، همه روی اون تمرکز می کردن تا به بهترین راه انجامش بدن.

اونا فکر نمی کردن که انجام اینجور کاری تنها نیازمند کمی تلاشه و ربطی به هوش نداره. درواقع اونا خودشون رو گول می زدن که اینجور کاری، نشون دهنده هوش بالاست و واسه اون تلاش می کردن.

اما مگه گول زدن خود، اصلا شدنیه؟ ممکنه که ما درمورد خود مواردی رو بدونیم بدون اینکه نسبت به وجود داشتن واقعی اونا حواس جمع نباشیم؟ صددرصد همین طوره.

طبق دلایل آزمایشگاهی از افراد خواسته شد تا به نوار ضبط شده از صدای آدما که صدای خودشون هم جزوی از اون بود گوش بدن و اگه صدای خودشون رو شنیدند، خبر بدن. اندازه تشخیص افراد وابسته به اندازه وضوح صدا و بلندی صدای پس زمینه تغییر می کرد.

اگه امواج مغزی در اون زمان اندازه گیری می شد، سیگنالای خاصی در خوندن، به طور قطعی نشون می دادن که افراد صدای خودشون رو شنیده ان یا خیر.

بیشتر ادما از شنیدن صدای خود انگار خجالت زده می شن. طبق مطالعه ای قدیمی، روبن گور از دانشگاه پنسیلوانیا و هارولد ساکیم از دانشگاه کلمبیا از اینجور موردی استفاده کردن و گفته های افراد داخل آزمایش رو با فعالیت مغزی اونا مقایسه کردن.

باحال اینکه سیگنال فعالیت مرتبا نشون می داد که «اون صدای منه» بدون اینکه افراد اصلا صدای خودشون رو تشخیص بدن.

هم اینکه، اگه تصویر ادما از خودشون به وسیله آزمایش کنندگان تهدید می شد (مثلا به شرکت کنندگان گفته می شد که امتیاز اونا در تست دیگه افتضاح بوده) توانایی اونا واسه تشخیص صدای خودشون کمتر هم می شد. در هر دو صورت، امواج مغزی حقیقت رو میگن.

محققان در پژوهشی جدیدتر، کارکرد دانشجویان رو مورد آزمایش قرار دادن. دانشجویان باید علم خود رو آزمایش می کردن. اونا باید در وقتی مشخص، تا آنجایی که می تونستن وظایفی رو انجام می دادن.

هدف اینجور تستی، ارائه اطلاعات نیاز به دانشجویان بود، در نتیجه واسه اونا قاعدتا تقلب معنایی نداشت. برعکس، امتیاز مصنوعی بالا باعث لغزش در تحقیقات دانشجویان می شد.

اونایی که تلاش می کردن زیادتر از اندازه تعیین شده از زمان استفاده کنن درواقع به خودشون آسیب می زدن. ولی باحال اینکه بیشتر اونا دقیقا همین کار رو کردن.

اونا بدون اینکه خودشون هم فهمیده باشن، فقط به دنبال این بودن که خوب به نظر برسن. پس تقلب کردن و ادعا کردن که کم آوردن زمان به خاطر حواس پرتی بود یا می گفتن که یافته های تقلب اونا بسیار به پتانسیل حقیقی اونا نزدیکه.

براساس گفته محققان، اینجور توضیحاتی از طرف دانشجویان، به خاطر تصور غلط دانشجویان از افراد باهوشه. اونا فکر می کنن که افراد باهوش معمولا کارکرد بهتری در تست دارن؛ پس اگه کمی زمان زیادتر از اندازه زمان تعیین شده به کار بگیرن تا یافته های تست رو دستکاری کنن، حتما جزو افراد باهوش به حساب میان.

باهوش

برعکس اگه به دانشجویان گفته می شد که کارکرد خوب در تست، نشون دهنده خطر بالای آینده واسه گرفتار شدن به اسکیزوفرنیه، اونا قاعدتا این جور زیاد از حد تلاش نمی کردن. محققان اینجور پدیده ای رو نشون دهنده گول زدن خود می دونن.

۸. ذات حقیقی واسه شما خوبه

ممکنه بقیه تمایلات و ترجیحات افراد عوض شه، ولی خود حقیقی اونا همیشه بدون تغییر و برابر باقی می مونه. ربکا شلگل و جاشوئا هیکس از دانشگاه A&M تکزاس و همکاران شون، چگونگی تأثیرگذاری خود حقیقی افراد بر اندازه رضایت از خودشون رو بررسی کردن.

محققان از شرکت کنندگان در آزمایشی خواستن که خاطرات روزمره زندگی خود رو بنویسن. افراد وقتی کارایی که از نظر اخلاقی سوال برانگیز بود رو انجام می دادن احساس غریبگی از خود می کردن: اونا وقتی کاری خودخواهانه یا بد انجام می دادن به وجود واقعی خود شک می کردن.

طبق تأیید آزمایش، رابطه ای بین ضمیر و نهاد فرد و مسائل اخلاقی هست. وقتی به افراد در مورد اشتباهات و کارای خلاف اخلاق گذشته اونا مطلبی یادآوری می شد، اذیت می شدن.

طبق یافته های جورج نیومن و جاشوئا نوب از دانشگاه ییل، افراد فکر می کنن که ذات حقیقی اونا مقدس و واقعا خوبه. اونا آزمایش خود رو با به کار گیری افراد دروغگو، نژادپرست و امثال اینا انجام دادن.

شرکت کنندگان معمولا رفتار خود رو وابسته به عوامل زیست محیطی مثل دوران کودکی سخت نسبت می دادن (یعنی ذات و وجود اصلی افراد بدکار با این صفت بد اونا شک نداشته باشین بیگانه س). طبق آزمایش، همه افراد ذاتا و قلبا به طرف موارد خوب و اخلاق پسند تمایل دارن.

نیومن و نوب فردی به نام مارک (یه عابد مسیحی که هم جنس گرا هستش) رو وارد ماجرای تست کردن. اونا می خواستن عکس العمل آدما به ویژگی خاص شخصیتی مارک (هم جنس گرا بودن و با این وجود عابد مسیحی بودن) رو بررسی کنن.

آدمایی که نگاه محافظه کارانه تری داشتن، ذات حقیقی مارک رو هم جنس گرا نمی دیدن و به فکر بودن که اون درمقابل اینجور وسوسه ای مقاومت می کنه. اما اونایی که نگاهی لیبرال تر به موضوع داشتن، خواهان بیرون اومدن مارک از وضعیت الان اون بودن.

حتی اگه مارک، اومانیست سکولاری بود که هم جنس گرا بودن رو بدون مشکل می دونست، ولی با دیده دودلی و به طور منفی به رابطه هم جنسان نگاه می کرد؛ بازم افراد محافظه کار اینجور نگرشی رو از روی ذات حقیقی مارک درنظر می گرفتن؛ لیبرالا نگرشی رو از روی نبود بینش و پختگی اون می دونستن.

به عبارت دیگه، ادعای ما درمورد هسته شخصیتی افراد دیگه واقعا ریشه در ارزشایی داره که واسه ما بسیار عزیزه. ذات حقیقی به معیارهای اخلاقی وابسته.

افراد نقاط مثبت شخصیتی رو بیشتر از مشکلای شخصیتی به ذات حقیقی شون نسبت میدن

این باور که ذات حقیقی افراد یه مسئله اخلاقیه، شاید توضیح بده که به چه دلیل افراد نقاط مثبت شخصیتی رو بیشتر از مشکلای شخصیتی به ذات حقیقی شون نسبت میدن. ما هر کاری می کنیم تا آزمایش مون از خودمون رو بهتر کنیم.

ان ئی.ولیسون از دانشگاه ویلفرد لوریر در انتاریو و مایکل راس از دانشگاه واترلو چندین مطالعه در مورد نسبت دادن ویژگیای بد ما به گذشته مون انجام دادن. درواقع ما صفات بد و منفی رو به گذشته خود نسبت می دیم تا نشون بدیم که الان آدم بهتری نسبت به قبل شده ایم.

براساس گفته ویلسون و راس، افراد هرچه بیشتر به گذشته برمی گردن، خصوصیات منفی بیشتری به خودشون نسبت میدن؛ با اینکه بهبود و تغییر جزئی از روند بالغ شدن ما حساب می شه، ولی اینکه با گذشت زمان آدم بهتری شده ایم حس خوبی به ما میده.

فرض اینکه ما دارای یه هسته هویتی اصلی هستیم پیچیدگی دنیایی رو که همیشه در حال تغییره کم می کنه. افراد دور و بر ما نقشای مختلفی بازی می کنن؛ اونا هر بار به شکلی جور واجور عمل می کنن و در عین حال هم پیشرفت می کنن. اینکه فکر کنیم دوستان ما در آینده هم به همین اندازه (که ذاتا خوب هستن) خوب هستن، به ما قوت قلب میده و مهم نیس که واقعا این جور باشه یا خیر.

زندگی بدون در نظر گرفتن ذات حقیقی اصلا قابل تصوره؟ محققان واسه جواب دادن به این سوال، فرهنگای جور واجور رو با هم مقایسه کردن.

باور به ذات حقیقی در بیشتر نقاط جهان هست. یکی از استثناها در آیین بوداییه. طبق آیین بودایی ضمیر واقعی باثبات و بدون تغییری وجود نداره. براساس گفته راهبان بودایی، ضمیر شخص همیشه در حال تغییر و به طور کامل انعطاف پذیره.

نینا استرومینگر از دانشگاه پنسیلوانیا و همکارانش روی اثر ترس از مرگ اینجور نگرشی روی افراد آزمایشی انجام دادن. اونا یه سری از پرسشنامه ها و سناریوا رو به ۲۰۰ فرد غیر روحانی تبتی و ۶۰ راهب بودایی دادن.

اونا یافته ها رو با یافته های مسیحیا و افراد غیرمذهبی آمریکا و هم اینکه هندوها (هندوها هم مانند مسیحیا فکر می کنن که هسته روح هویت افراد رو مشخص می کنه) مقایسه کردن. تصویر مشترک بوداییا اینه که اونا آدمایی ریلکس و به طور کامل بدون خود و ضمیر هستن.

با این حال، هرچه راهبان تبتی کمتر به ذات داخلی پایدار باور داشتن، ترس اونا از مرگ بیشتر می شد. هم اینکه اونا در سناریوهای فرضیه ای واسه درمان، واسه افزایش طول عمر خودخواه تر از بقیه بودن.

تقریبا از هر چهار راهب، سه فرد برخلاف گزینه های خیالی رفتار می کردن که این تعداد در مقایسه با آمریکاییا یا هندوها خیلی زیاده.

بوداییای ترسو و خودخواه؟! استرومینگر و همکارانش در مقاله ای دیگه ایده ذات حقیقی رو یه روح و تصویر ذهنی امیدوارانه می گن. ذات حقیقی در هر حالتی غیرقابل تغییره.

بوداییهابوداییا فکر می کنن که ضمیر یه توهمه. اما طبق تحقیقات این باور، ترس از مرگ رو بیشتر از اعتقادبه ذات حقیقی می کنه.

۹. آدمایی که احساس لرزش شخصیتی می کنن معمولا اخلاق مدارانه تر عمل می کنن

احساس نبود امنیت معمولا مانند یه عقب نشینیه، ولی همیشه بد نیس. آدمایی که درمورد مشخصه های مثبت خود دودلی دارن؛ واسه اثبات این صفات مثبت به بقیه بیشتر تلاش می کنن.

مثلا اونایی که از داشتن صفت مثبت بخشندگی در خود مطمئن نیستن با احتمال زیادتری به بقیه پول می بخشن. اینجور رفتاری رو میشه با دادن بازخورد منفی به افراد تحت آزمایش بررسی کرد.

مثلا و براساس تستامون، اگه به افراد بگیم که اندازه به درد بخور بودن اونا کمتر از میانگینه، اونا از شنیدن اینجور قضاوتایی ناراحت می شن و پول بیشتری به صندوقای خیریه میدن.

خیریه

دریزن پریلک، روان شناسی از موسسه فناوری ماساچوست، اینجور مواردی رو با نظریه سیگنال دادن به خود توضیح میده:

موارد مطرح شده از طرف هر عمل درمورد من، بسیار مهم تر از هدف واقعی عمله. افراد رژیم غذایی خود رو حفظ می کنن تا از نظر اراده ضعیف به نظر نرسند.

هم اینکه از نظر تجربی ثابت شده اونایی که از بخشنده بودن، باهوش بودن یا اجتماعی بودن خود مطمئن هستن تلاشی واسه اثبات کردن اون به بقیه نمی کنن. زیاد از حد به خود اعتماد داشتن باعث از خود راضی شدن افراد می شه و شکافی بزرگ میان خود حقیقی و خود فرضی طرف به وجود می آورد.

پس اونایی که فکر می کنن خودشون رو عالی می شناسن، درواقع کمتر از اون مقدار که فکر می کنن خودشون رو می شناسن.

پول خیریهافرادی که از بخشندگی خود مطمئن نیستن معمولا اهدای بیشتری انجام میدن

۱۰. اگه فکر کنین که انعطاف پذیر هستین بسیار بهتر کار می کنین

نظر افراد درمورد این کی هستن، می تونه بر رفتار اونا اثر بزاره. تصویر شخصیتی یه نفر از خودش می تونه خیلی راحت تبدیل به شخصیت آینده اون شه. کارل دوک از دانشگاه استنفورد وقت زیادی صرف بررسی اینجور اثراتی کرده.

طبق گفته اون: اگه ما ویژگی و مشخصات خودمون رو قابل تغییر بدونیم، بیشتر روی اونا کار می کنیم. از طرف دیگه اگه ما مشخصه و ویژگی خاصی مثل بهره هوشی یا قدرت اراده رو غیرقابل تغییر و ذاتی بدونیم، کوچیک ترین تلاشی واسه بهبود اون نمی کنیم.

دوک در تحقیقات خود روی دانشجویان، مردان و زنان، والدین و معلمان به یه اصل اساسی رسید: آدمایی که حس می کنن انعطاف پذیر و قابل تغییر نیستن، شسکت بدی می خورن. اونا شکست رو شاهدی بر محدودیتا و ترس از اون می دونن.

ترس از شکست می تونه خودش یکی از عوامل شکست باشه. برعکس آدمایی که می دونن استعدادهای خاص خود رو می تونن بهبود بخشن، شکستا رو به عنوانی پلی واسه پیروزی آینده در نظر می گیرن.

دوک طبق آزمایش خود پیشنهاد می کنه: ما وقتی در موردی به شک رسیدیم، باید فرض کنیم که هنوز مواردی هستن که باید یاد بگیریم و هنوز فرصت پیشرفت و رشد هست.

اما حتی آدمایی که حس می کنن نمی تونن موارد شخصیتی خود رو تغییر بدن و انعطاف پذیر نیستن، در همه جنبه های شخصیتی خود این جور نیستن. براساس گفته های آندریاس استیمر، روان شناسی از دانشگاه هایدلبرگ آلمان، حتی اگه افراد نقاط قوت خود رو پایدار بدونن، در آخر به این باور می رسن که به زودی یا در آینده می تونن نقاط ضعف خود رو پوشش بدن.

اگه ما به شخصیت خود در چند سال آینده فکر کنیم، به این نتیجه می رسیم که پیشرفت و تمرکز جزئی از وجود ماست و شاید در آینده شک ما به خودمون کاهش پیدا می کنه.

ما تمایل داریم که شخصیت خود رو ایستا و ساکن بدونیم، شاید به این خاطر که اینجور آزمایش باعث ایجاد حس امنیت و راهی خاص واسه زندگی ما می شه.

ما می خوایم ویژگیای خاص و ترجیحات خودمون رو بشناسیم تا براساس اونا رفتار کنیم. در تحلیل آخر ما، تصویری که از خودمون می کنیم یه جور پناهگاه امنه که حتی با تغییر دنیا هم تغییر نمی کنه.

اما نکته اخلاقی داستان چی می شه؟ براساس گفته محققان، باخبر شدن از خود سخت تر از اون چیزیه که فکرش رو می کنیم. روان شناسی فعلی این نکته رو که ما می تونیم بدون هدف ورزی و با قطعیت خودمون رو بشناسیم زیر سوال می بره.

روان شناسی ثابت کرده که ضمیر ما، درواقع روندی از وفق پذیریای ادامه دار ما نسبت به شرایط متغیره. ما خودمون رو بسیار شایسته تر، اخلاق مدارانه تر، و پایدارتر از واقعیت می بینیم.

منبع: zoomit.ir