برخی از دانشمندان و مکاتب عقیدتی بر این باورند که زمینه های زیستی باعث گرایش انسان به همجنس گرایی می باشد در حقیقت زمینه های زیستی انسان با غلبه بر رفتار و افکار او باعث می شوند که انسان ناخواسته به این گرایش جنسی روی بیاورد. که در این قسمت به نقد و بررسی این علل می پردازیم.
یکی از زمینه های زیستی در گرایش انسان به همجنس گرایی، مسئله عوامل پیش از تولد می باشد. طبق نظر برخی از دانشمندان وجود برخی از عوامل مانند استرس و مصرف الکل در حین بارداری مادر باعث می شود انسان گرایش به همجنس گرایی داشته باشد. طبق این نظریه در صورت مصرف الکل یا ایجاد استرس در سه ماهه اول بارداری مادر، هورمون کورتیزول تولید شده که این هورمون مانع ترشح هورمون تستوسترون و آندروژن برای تعیین جنسیت نرینگی جنین می شود و باعث می شود رفتارهای زنانه در فرزند پسر متولد شده مشاهده شود.[۷۶۵] آنچه که درباره این نظریه علاوه بر تجربی بودن و احتمال خطاپذیری می توان بیان کرد این است که اولاً نمونه آزمایشی این نظریه بیشتر حیواناتی مانند موش ها بوده و کمتر از نمونه انسانی استفاده شده است. ثانیاً افرادی که در این آزمایش به کار گرفته شده بودند همگی سابقی همجنس گرایی داشته و کمتر از دگرجنس گراها استفاده شده بود. ثالثاً در همین تحقیقات زمانی مصرف الکل و استرس مادر در دوران بارداری باعث گرایش به همجنس گرایی می شود که همراه هم اتفاق نیافتد یعنی دو عامل استرس و مصرف الکل مادر، جداگانه باعث گرایش انسان به همجنس گرایی می شود و اگر این دو باهم اتفاق بیافتد، درصد گرایش پائین می آید. رابعاً ناگفته نماند که برخی با توجه به عوامل زیستی پیش از تولد، تفاوتهای فیزیولوژیکی مانند تفاوت نسبت انگشت دوم و چهارم میان همجنس گرایان و دگرجنس گرایان قائل اند، ولی این دلایل و تفاوتهای فیزیولوژیکی نمی تواند دلیل محکمی برای اثبات عوامل پیش از تولد برای گرایش انسان به همجنس گرایی باشد. زیرا این نشانه ها در افراد دگرجنس گرا نیز دیده می شود و همچنین در تحقیقاتی که توسط محققان دانشگاه لیورپول بر روی ۲۴۰ مرد و زن قفقازی صورت گرفت، نشان داد که عوامل هورمونی ایجاد شده از استرس و الکل و هورمون های آندروژن در دوران بارداری مادر، هیچ نقشی در گرایش انسان به همجنس گرایی ندارد.[۷۶۶]
یکی دیگر از علل بیان شده در گرایش انسان به همجنس گرایی، زمینه ژنتیکی می باشد. این علت بیان شده از سوی طرفداران و انجمن های حامی همجنس گرایی مطرح شده است به طوری که برخی از کشورهای جهان برای قانونی کردن همجنس گرایی در کشورشان از این دلیل برای تصویب قانون حمایت از همجنس گرایی استفاده کرده اند. در حقیقت اثبات ژنتیکی بودن همجنس گرایی، برگ برنده است برای همجنس گرایان تا به دیگران ثابت کنند که همجنسگرایی آنها امری است مورثی و این سخن را ثابت کنند که «ما اینگونه متولد شده ایم».[۷۶۷]
درباره عدم اثبات و نقد علت ژنتیکی بیشتر از سایر علل های بیان شده برای همجنس گرایی، آزمایشات و تحقیقات صورت گرفته است. از این رو هم اشکالاتی برای آزمایشات بیان شده در فصل گذشته وارد است و هم آزمایشات متعددی صورت گرفته است که نظریه ژنتیکی بودن همجنس گرایی را رد می کند. آنچه در مورد آزمایشات انجام گرفته در مورد اثبات همجنس گرایی می توان بیان کرد این است که نمی توان به صورت کلی زمینه ژنتیکی را نادیده گرفت، اما سوال بر این است که آزمایشات صورت گرفته ابتدا از ثبوت خاصی برخوردار نیست، زیرا به صورت دقیق بیان نمی کنند که آیا یک ژن خاصی در گرایش انسان دخیل است یا مجموعی از ژن ها. همچنین در تحقیقاتی که بر روی موش ها انجام گرفته است دخالت ژن ها در تمایل موش ها به انجام رفتارهای جنسی جنس مخالف خود طبیعی و مادرزادی نبوده است، بلکه در اثر دخالت انسان و تغییر آرایش ژنی این اتفاق افتاده است و احتمال اینکه تغییر ژنی برای انجام رفتارهای همجنس گرایانه به صورت طبیعی و مادرزادی اتفاق بیافتد، هنوز ثابت نشده است. که این خود نشان بر ضعف نظریه بیان شده می باشد، زیرا یکی از مؤلفه های یک نظریه قوی و خوب محدود به آزمایشگاه نبودن آن نظریه می باشد.[۷۶۸] همچنین تغییر آرایش ژنتیکی در گرایش انسان به همجنس گرایی نیز هنوز به اثبات نرسیده است، بلکه درباره انسان ها فقط وجود ژن یا ژن های خاصی در گرایش به همجنس گرایی مطرح شده است، نه حذف و تغییر در آرایش ژنتیکی. و تحقیقاتی که درباره دوقلوهای همجنس گرا صورت گرفته است، ممکن است دارای سوگیری باشد. به این طریق که بیشتر دوقلوهایی برای پژوهش داوطلب می شوند که هر دو همجنس گرا هستند. و تحقیقاتی که بر روی زنان دوقلو صورت گرفته بود نتایج متفاوتی نسبت به مردان دوقلو نشان می داد که خود نشان دهنده این است که دلیل بیان شده از سوی تحقیقات مورد نظر، دارای شمولیت عام نیست. ناگفته نماند عدم وجود همگامی تعدادی از دوقلوهای همسان در گرایش جنسی، لزوماً به معنای رد مبنای ژنتیکی همجنس گرایی به طور مطلق در آن ها نیست.[۷۶۹]
علاوه بر آن در تحقیقاتی که در کانادا در مورد تفاوت تاثیر عوامل هورمونی و ژنتیکی در گرایش به همجنس گرایی صورت گرفت بود، این را نشان داد که آنچه در گرایش انسان به همجنس گرایی تاثیر فراوانی دارد، مسئله هورمونی در انسان است. و این مسئله هورمونی بیشتر در دوران جنینی و آن هم در تغییر ساختار مغز مطرح می شود. با اینکه جنسیت جنین بستگی به کروموزوم های آن دارد ولی رشد ساختار مغزی و اندامهای جنسی آن بستگی به مقدار و میزان هورمون های تولید شده در دوران جنینی آن دارد.[۷۷۰] با توجه به مطالب بیان شده درباره نظریه هورمونی، ژنتیکی، ساختار مغز و پیش از تولد می توان برآیند تحقیقات و مطالب ارائه شده را چنین بیان کرد که زمینه ژنتیکی به صورت عامل اصلی نمی تواند عامل گرایش به همجنس گرایی باشد بلکه هورمونهای تولید شده در دوران جنینی– نه بر اثر استرس و مصرف الکل مادر، بلکه توسط عوامل دیگر- با تغییر و تاثیر در ساختار مغز به ویژه قسمت هیپوتالاموس که به طور مستقیم به میل جنسی و عملکرد آن مرتبط است، باعث می شوند که فرد بعد از تولد مخصوصاً در دوران بلوغ گرایش های همجنس گرایانه داشته باشد. ولی این مطالب بیان کننده این نیست که تنها عامل گرایش انسان به همجنس گرایی، زمینه زیستی است.
با اینکه وجود زمینه زیستی در گرایش به همجنس گرایی از سوی مکاتب عقیدتی- دینی نادیده گرفته شده است، ولی برخی از این مکاتب نیز به صورت غیر مستقیم به وجود زمینه زیستی اشاره کرده اند. در میان ادیان و مکاتب غیر توحیدی مانند بودیسم، جینیسم، هندوئیسم و غیره سخنی از زمینه زیستی در گرایش به همجنس گرایی به میان نیامده است بلکه بیشتر زمینه گرایش فرد به همجنس گرایی را اختیار و گناهان زندگی گذشته آنها می دانند. ولی در آئین هیجرائیسم با اینکه مسئله تاثیر گناهان زندگی گذشته را یکی از عاملان گرایش به همجنس گرایی می دانند ولی افراد هیجرا را یک نژاد خاص تلقی کرده و معتقند که این نوع رفتار طبیعی و جزء طبیعت هیجراها می باشد. از دیدگاه ادیان توحیدی زمینه زیستی گرایش به همجنس گرایی با اینکه در ابتدای بررسی همجنس گرایی مطرح نشده است اما در ادیانی مانند اسلام مسئله زیستی در صدور احکام دینی نادیده گرفته نشده است. با اینکه در دین اسلام مسائل زیستی به عنوان زمینه اصلی گرایش به همجنس گرایی در نظر گرفته نشده است ولی اگر بر اثر اختلالات و بیماری های زیستی فرد دچار گرایش به همجنس گرایی شود، تا زمان درمان فرد، حرجی بر او نیست.
لذا با توجه به مطالب بیان شده و برآیند نظریات فوق درباره ی وجود زمینه زیستی می توان گفت که وجود زمینه زیستی در گرایش به همجنس گرایی از دیدگاه برخی از ادیان مانند هیجرائیسم، اسلام و غیره و به خصوص علم روانشناسی انکار ناپذیر می باشد و نمی توان به طور کلی وجود زمینه زیستی را نفی کرد. ولی آنچه که در آموزه های دینی به آن اشاره نشده است، نوع زمینه زیستی در گرایش به همجنس گرایی است، زیرا تا آن زمان اصلاً مباحثی چون ژنتیک و هورمون و ساختار مغز مطرح نشده بود.
زمینه روانشناختی
قبل از بررسی نظریات گفته شده در راستای زمینه های روانشناختی گرایش به همجنس گرایی، مسئله اصل وجود زمینه روانشناختی و اختلال روانی بودن همجنس گرایی مطرح می شود که آیا اصلاً از سوی دانشمندان وجود زمینه روانشناختی در گرایش به همجنس گرایی مطرح شده است یا خیر؟. تا سال ۱۹۷۳ میلادی همجنس گرایی یک اختلال روانی محسوب می شد اما با توجه به فشارهای سیاسی و نه بر اساس مبانی علمی، از سوی انجمن روانشناسی امریکا با درصد آرای ۵۸ درصد و فقط با ۸ درصد اختلاف رای، همجنس گرایی از لیست اختلالات روانی خارج شد. و مسائلی همچون خودکشی، افسردگی، قتل و سایر نابهنجاری های فردی و اجتماعی که از سوی افراد همجنس گرا دیده می شد را به بی توجهی و تبعیض مردم نسبت به همجنس گراها نسبت دادند و نسبت مستقیم این اختلالات و نابهنجاری ها را با همجنس گرایی نادیده گرفته و منکر اختلال روانی بودن همجنس گرایی شدند. با اینکه خروج همجنس گرایی از لیست اختلالات روانی هنوز برای جامعه علمی روانشناسی و پزشکی جهان قابل قبول نبود، ولی حدوداً بیست سال به طول انجامید تا از سوی برخی از سازمان ها و انجمن ها علمی مانند سازمان بهداشت جهانی و آن هم با توجه به فشار سیاسی از لیست اختلالات روانی خارج شود.[۷۷۱]
در ابتدای سده بیستم، مباحث نظری پیرامون تحلیل روانی از سوی برخی از دانشمندان مانند «آلفرد کینزی» و «فریتز کلین»[۷۷۲] صورت گرفت که ادعای وجود زمینه روانی در گرایش انسان به همجنس گرایی را تایید می کرد. همچنین دانشمندان دیگری مانند «جوزف نیکولوسی»[۷۷۳] مدیر اجرایی انجمن ملی بررسی و درمان همجنس گرایی، «دیوید گلسن»[۷۷۴] ، «نیل وایت هد» [۷۷۵] و تا حدودی «فروید» قائل بر وجود زمینه روانشناختی در گرایش انسان به همجنس گرایی می باشند. دین هَمر[۷۷۶] که در مورد ژن همجنس گرایی تحقیق می کرد، راجع به این موضوع که آیا همجنس گرایی صرفاً ریشه های زیستی دارد یا نه؟ چنین اظهار می کند که: «با توجه به تحقیقات انجام شده بر روی دو قلوهای همسان ما اکنون می دانیم که چیزی حدود نیمی از تفاوتهای گرایش جنسی ارثی نمی باشد. ما در تحقیقاتمان سعی کردیم که نقش ژن را مشخص نماییم ولی این به معنای نادیده گرفتن عوامل روانشناختی موثر بر گرایش جنسی نیست.» همچنین از سوی دیگر محققین علوم مغزی مانند سیمون لوی[۷۷۷] چنین مشخص شده است که عوامل چندگانه محیطی- روانشناختی به علاوه ساختار مغزی بر گرایش جنسی فرد موثر می باشد. لذا با توجه به تحقیقات گسترده از سوی دانشمندان روانشناسی و برخی درمان های روانکاوانه روانشناسان در زمینه همجنس گرایی، نمی توان وجود زمینه روانشناختی و محیطی را در گرایش انسان به همجنس گرایی نادیده گرفت، اما با توجه به مطالب بیان شده در فصل روانشناسی و وجود نقدها و نکات مختلفی درباره نظریات بیان شده، میزان تاثیرگذاری و اثربخشی این عوامل در هویت جنسی و گرایش فرد به همجنس گرایی متفاوت بوده که به بیان آن خواهیم پرداخت.[۷۷۸]
عوامل موثر در رفتار همجنس گرایانه به طور کامل شناخته شده نیست. همانطور که بیان شد برخی عوامل زیستی مانند ژنتیک را عامل گرایش بیان می کنند و برخی دیگر عوامل روانشناختی و محیطی را. ولی در هر حالت در ایجاد گرایش جنسی عواملی همانند ژنتیکی و زیستی بعلاوه عوامل روانی و محیطی نقش اساسی را ایفا می کنند. در حقیقت معادله زیر نشان می دهد که چگونه عوامل زیستی و روانشناختی در ساخت دهی گرایش فرد به همجنس گرایی موثر است:
زیستی= ژن + ساختار مغزی + هورمون های پیش از تولد
روانشناختی = والدین + همسالان + تجربه ها و محیط تربیتی
گرایش به همجنس گرایی = زیستی + روانشناختی
طبق نظریات مختلف در زمینه روانشناختی، برخی بر این باورند که فقدان نقش پدری موثر، وابستگی عاطفی شدید دوران کودکی، مهار رشد مردانگی از سوی والدین، و یا محیط تربیتی و اجتماعی دوران کودکی باعث گرایش فرد به همجنس گرایی می شود. فروید بر این باور بود که همجنس گرایی در زنان به دلیل فقدان انحلال حسرت آلت به همراه تعارضات اودیپال حل نشده و در مردان به علت وقفه در رشد روانی- جنسی فرد و ترس از اختگی در مرحله پیش اودیپی ایجاد می شود.[۷۷۹] و همچنین برخی دیگر گرایش به همجنس گرایی را در رابطه پدری پسری جستجو می کنند، در حقیقت توپ در میدان والدین می چرخد. برخی بر این باورند که در پسر بچه ها رابطه بین پدر و پسری سرچشمه نخستین و اصلی رشد و شکل گیری هویت جنسی است، یعنی پسر بچه از طریق رابطه پدر و پسری به اکتشاف آنچه که برای مرد بودن لازم است بدست می آورد و شروع به ایجاد و رشد هویت جنسی خود می کند. که اگر پدر رفتاری منفعلانه و خشونت بار داشته باشد فرزند از نزد پدر دفع شده و به سوی مادر گرایش پیدا کرده و زمینه برای همجنس گرایی او افزایش می یابد. به طوری که بیبر[۷۸۰] در سال ۱۹۷۶ اظهار داشت: «از سال ۱۹۶۲ که کتابم منتشر شد تا به حال بر روی ۱۰۰۰ همجنس‌گرا و ۵۰ جفت از والدینشان مطالعه کرده‌ام والگوی مشابهی در ۹۰٪ آنان یافته‌ام. در تمام مدت آزمایش، حتی یک مرد همجنس‌گرایی که پدرش اخلاق سازنده و رفتار مهرورزانه داشته باشد ندیده‌ام. پسری که پدرش به او احترام می‌گذارد و عشق می‌ورزد هرگز همجنس‌گرا نمی‌شود. من به این نتیجه رسیده‌ام که رفتار والدین بر انتخاب تمایل جنسی کودکان بسیار تأثیر می‌گذارد.»[۷۸۱]
اما این نظریه تا چه میزان در گرایش فرد به همجنس گرایی تاثیرگذار است؟ آیا صرف عدم برقراری رابطه با پدر می تواند منجر به همجنس گرایی شود؟ لزوماً این سخن اشتباه است زیرا خود «بیبر» بعدها معترف شد که «ما همواره گفته‌ایم که یک پسر که پدری با اخلاق سازنده و مهرورزانه دارد هرگز همجنس‌گرا نمی‌شود. باید توجه داشت که عکس این گزاره صحیح نیست و هر پسری که پدرش اخلاق مخرب دارد لزوماً همجنس‌گرا از آب در نمی‌آید.» و علاوه بر آن انجمن روانشناسی آمریکا نیز این نتایج را رد کرده است و اظهار داشته که در جوامع مختلف همجنس‌گرایان درصد مشابهی از جامعه را تشکیل می‌دهند. در حالی که اگر روابط خانوادگی دارای چنان تأثیری بود، در جوامعی با فرهنگ خانواده متفاوت این میزان می‌بایست متفاوت باشد.[۷۸۲] اما نقش والدین در تربیت کودکان و ایجاد هویت جنسی مستحکم کم تاثیر نیست؛ نوع نگاه والدین به کودک و تمایل به انجام رفتار های جنسی مناسب با ساختار فیزیولوژیکی کودک می تواند مقدمه و زمینه ای باشد در گرایش فرد به انجام رفتارهای همجنس گرایانه. به طور نمونه والدین باید در نوع رفتار و گفتار کودک خود و همچنین نحوه برخورد خود با کودک توجه خاصی داشته باشند. به طور مثال در یکی از کلینیک های روانپزشکی ایران دختری ۱۸ ساله و محصل به دنبال مطرح شدن احتمال اخراج از مدرسه مورد مشاوره روانپزشکی قرار گرفته بود، مشکل او پوشیدن رفتار مردانه و ابراز علاقه جنسی به همکلاسی هایش بود. شروع مشکل از کودکی ذکر می شود زیرا تنها برادر او در جمع چهار خواهر بسیار مورد توجه پدر قرار می گیرد و از اینکه دختر بود بسیار متنفر و ناراحت بوده و سعی بر این داشت که با انجام رفتارهای برادرش، مورد توجه والدین قرار گیرد! لذا با انجام رفتارهای پسرانه مورد تشویق پدر واقع شده و حتی به دنبال کشتی گرفتن با پسران فامیل و شکست دادن آنها بود تا شاید از سوی والدین مورد تشویق قرار گیرد به طوری که والدینش او را «رستم» صدا می زدند.[۷۸۳] این نمونه به خوبی نشان می دهد که نقش تربیتی والدین تا چه اندازه در ایجاد هویت جنسی کودکان موثر است، اگر پدر و مادر از ابتدا بر هویت جنسی کودک خویش با توجه به ساختار بدنی او توجه داشتند، دیگر رفتارهای تبعیض آمیز والدین باعث ایجاد اختلال در گرایشات جنسی فرزند مونث شان نمی شد.
برخی دیگر از محققان همچون استورمز تئوری را ارائه داده اند که رشد همجنس گرایی و جهت گیری جنسی را نتیجه کنش متقابل میان رشد انگیزه جنسی و رشد اجتماعی اوائل نوجوانی می دانند. تخیلات جنسی اولیه انسان به طور طبیعی نبست به افرادی گرایش پیدا می کند که هیجان بیشتری از سوی آنها دریافت می کند. دوستی با همجنس حدوداً تا ۱۲ سالگی با ستیزه جویی همراه شده ولی بعد از ۱۲ و ۱۳ سالگی به خاطر اجتماعی شدن کودک و رابطه دوستی با جنس مخالف یک نوع آمیختگی اجتماعی بین دختر و پسر ایجاد شده، اما قوی ترین روابط هیجانی با همجنس قبل از ۱۳ سالگی بروز پیدا کرده و در حقیقت همان دوران «برون آیی همجنس گرایی» است که فرد حدوداً بین ۱۱ الی ۱۳ سالگی از خود بروز می دهد.[۷۸۴]
استورمز و همچنین ریچارد ایسی، جهت گیری به سوی همجنس گرایی را در افرادی یافتند که رشد جنسی زودرسی داشتند. نوجوانانی که تخیلات رشد جنسی آنها در زمان رشد اجتماعی، در خودتحریکی است، به خصوص آن هایی که بلوغ زودرس دارند، قوی ترین جاذبه های هیجانی جنسی را دارا می باشند. استورمز جهت گیری اولیه نوجوانان را در جاذبه های هیجانی دوستان و همسالان آن ها و نه والدین شان می داند. عاملی که جهت گیری به سوی همجنس را معین می کند، ممکن است گروه دوستانی باشند که جنس مخالف هم در آن وجود دارد. طبق این نظریه، زمانی که منحصراً گروه های همسن، همجنس هستند، تمایلات جنسی به سرعت آشکار شده و نوجوانان راهنمای خود را در مسائل جنسی از گروه خود انتخاب خواهند نمود و پس از آن، او را به عنوان شریک جنسی خواهند پذیرفت. [۷۸۵]
از نظریه استورمز چنین برداشت می شود که رجحان جنسی در بزرگسالی به محیط اجتماعی سالهایی از نوجوانی بستگی دارد که در آن، سائق جنسی به حداکثر نیرومندی خود می رسد. اگر در این سال ها، محیط اصولاً از یک گروه همجنس تشکیل شده باشد، رجحان جنسی در بزرگسالی در جهت همجنس خواهی و اگر از یک گروه ناهمجنس تشکیل شده باشد، گرایش فرد به سوی دگر جنس خواهی خواهد بود. با توجه به گفته های فوق و یافته های ما در فصل روانشناسی، می توان برآیند مطالب را چنین بیان کرد که زمینه گرایش به همجنس گرایی را می توان مبتنی بر فرض وجود کنش متقابلی دانست که بین عوامل زیستی مربوط به بروز سائق جنسی و عوامل اجتماعی و روانی موثر بر رشد اجتماعی دانست.[۷۸۶]
اما با توجه به یافته های ما در زمینه مباحث دینی در فصل دوم، می توان نوعی همنوایی در مطالب و نتایج ارائه شده ما بین یافته های روانشناختی و دینی پیدا کرد. اگر یافته های دینی را به دو قسم توحیدی و غیر توحیدی تقسیم کنیم، در مکاتب و ادیان توحیدی مانند یهودیت، مسیحیت، اسلام و زردشت، توجه به زمینه روانشناختی در گرایش به همجنس گرایی، بیشتر تر از زمینه زیستی بیولوژیکی می باشد. همانگونه که گفته شد چند مؤلفه در مباحث روانشناختی گرایش به همجنس گرایی وجود داشت که تا حدودی با مباحث مطرح شده در آموزه های ادیان توحیدی همخوانی دارد. تخیلات اولیه جنسی یکی از مؤلفه های است که در آموزه های دینی نیز از آن چشم پوشی نشده است. این تخیلات اولیه جنسی زمانی رخ می دهد که کودک یا نوجوان ابتدا بدون هیچ ملاحظه ای با مسائل و روابط جنسی به صورت بصری روبرو می شود. در یهودیت و اسلام توصیه به عدم انجام روابط جنسی در نزد کودکان شده است، به طوری که در حدیثی به صراحت بیان شده است که اگر شخصی وطی مردان را ببیند خواه یا ناخواه به آن عمل گرایش پیدا می کند و همچنین نقش والدین در برقراری روابط جنسی و دوری کودکان از مشاهده این روابط جنسی به صراحت در آموزه های یهودیت و اسلام بیان شده است. در یهودیت، اسلام و مسیحیت از تمام افراد به ویژه برزگسالان خواسته شده است که از نشاندن کودکان ممیز در بغل خود یا بوسیدن شهوانی و لمس آلت جنسی آنها خودداری شود زیرا این موارد باعث ایجاد بلوغ زودرس و افزایش هیجان های جنسی در کودکان می شود.[۷۸۷]
همچنین توجه به محیط آموزشی تربیتی کودک و نوع همسالان و دوستان در آموزه های دینی به خصوص اسلام نادیده گرفته نشده است. اما در مکاتب غیر توحیدی مانند بودیسم، هندوئیسم و غیره مسئله روانشناختی و همچنین سایر زمینه های گرایش به همجنس گرایی زیاد توضیح داده نشده است و از مواردی همچون عدم سوء استفاده جنسی، عدم شهوت رانی و عدم توجه به روابط جنسی خارج از قالب خانواده اشاره شده است. اما در آئین هیجرائیسم با اینکه خود این آئین به صراحت به اختلال روانی بودن هیجراها اشاره نمی کند اما مبدل پوسی و انجام رفتارهای چنس مخالف در آئین هیجرائیسم از سوی کسانی بروز می کند که در جامعه سرخورده و از سوی خانواده طرد شده بودند. در حقیقت مشوق اصلی تمایل این افراد به همجنس گرایی مسائل روانی حاصله از جامعه و خانواده می باشد.
اما با توجه به یافته های ما و مطالب بیان شده در فصل های قبلی، مؤلفه ترجیح جنسی، مؤلفه ای است که در آموزه های دینی مکاتب توحیدی بیشتر به آن توجه شده است و با اینکه این مؤلفه در علم روانشناسی نیز مطرح شده است ولی جایگاه خاصی در دلایل گرایش به همجنس گرایی برای خود پیدا نکرده است. در آموزه های دینی مکاتب توحیدی و حتی مکاتب انحرافی مانند بهائیت و عقائد اشو مسئله اختیار و ترجیح جنسی به سادگی مطرح می شود. در داستان حضرت لوط۷ و مردان قوم شهر سدوم، هنگامی که مردان شهر سدوم خواستار برقراری ایجاد رابطه جنسی با مهمانان پیامبر خدا شدند، حضرت لوط۷ ترک این عمل و برقراری رابطه جنسی با زنان را پیشنهاد کرد، لذا اگر طبق گفته روانشناسان همجنس گرایی در اصل– نه در موارد خاص- یک گرایش برخواسته از عوامل زیستی و روانشناختی است، دیگر ترک آنی این گرایش و رجوع به زنان در مردان شهر سدوم معنای ندارد و این سخن حضرت لوط۷ یک سخن بیهوده و عبسی است. همچنین در آموزه های عقیدتی مکاتبی چون بهائیت، اشو، هندوئیسم و غیره گرایش فرد به همجنس گرایی را امری اختیاری و ترجیحی جنسی بیان می کنند، اشو گرایش به همجنس گرایی را ناشی از عشق و محبت بیان می کند و ارتباط جنسی فرد با همجنس را امری طبیعی و اختیاری عنوان می کند.
لذا مسئله ترجیح جنسی در مکاتب دینی نسبت به علم روانشناسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. مکاتب دینی بیشتر بر مسئله هویت جنسی مبتنی بر ساختار فزیولوژیکی تاکید داشته و عوامل زیستی و روانشناختی را در شکل گیری هویت جنسی کم تاثیر می دانند اما قائل بر آن هستند که برخی از عوامل زیستی و روانشناختی در گرایش جنسی فرد آن هم در دوران کودکی و بلوغ تاثیرگذار هست.
محدودیت های پژوهش
با توجه به مطالعات و جستجوهای که در باب همجنس گرایی در بین منابع دینی و روانشناسی انجام داده ایم از لحاظ مباحث دینی، بیشتر در حوزه قوانین و احکام شرعی ادیان به جستجو و مطالعه پرداخته ایم به طوری که در دین یهودیت و مسیحیت به کتاب مقدس و شریعت شفاهی رجوع کرده و در بین منابع دینی اسلام، مباحث فقهی و روایی شیعه را بیشتر مورد مطالعه قرار داده ایم که احتمال دارد منابع دیگری از مسیحیت و یهودیت وجود داشته باشد که در طول مطالعه و پژوهش با آنها روبرو نشده ایم و یا اینکه در منابع فقهی و روایی اهل سنت مطالبی باشد که به موضوع پژوهش ما کمک زیادی می کند اما ما در طول پژوهش با آن روبرو نشده ایم.
همچنین در مبحث روانشناسی، با اینکه سعی بر این بود که منابع لاتین مورد مطالعه قرار گیرد و با ترجمه آنها مطالب به روز و دست اول استخراج شود، ولی مقدار رجوع به منابع لاتین کمتر از منابع فارسی و ترجمه شده بود و کتب ترجمه شده بیشتر مورد مطالعه قرار گرفته، که احتمال می رود مطالبی در کتب لاتین وجود داشته باشد که به علل مختلف از دسترسی به آنها به دور بوده ایم.
پیشنهادات
همجنس گرایی جزء مباحثی است که نمی توان به راحتی درمورد آن سخن به میان آورد. موضوعی است که علاوه بر اینکه از زمان بروز اجتماعی آن مخالفت های فراوانی با آن شده است، طرح مسئله برای تحقیق و بررسی این گرایش جنسی نیز گاهی با مخالفت ها و مانع تراشی های روبرو بوده است. نمی توان وجود چنین گرایشی در برخی از انسان ها را نادیده گرفت و به راحتی از کنار آن گذشت، بلکه باید با هوشیاری تمام و با توجه به ساخت انسان و بافت هستی، به بررسی و درمان آن پرداخت.
همجنس گرایی و علل گرایش به آن و تاریخچه شروع و بروز آن با همه تحقیقات صورت گرفته و مباحث ارائه شده به خصوص در یک قرن گذشته هنوز جای سوال و ابهام است که چگونه و با چه زمینه ای انسان به این نوع گرایش جنسی روی می آورد. آیا این گرایش امری است طبیعی؟ یا بر اثر اختلالات حاصله در انسان به وجود آمده است؟ جواب این سوالات تا حدودی در این فصل و فصل های گذشته بیان شده است. اما پیشنهاد ما در بررسی موضوع همجنس گرایی بر این است که ابتدا باید تمام پیش فرض ها را در بررسی این موضوع کنار گذاشته و با استفاده از منابع به روز و تحقیقات جامع و گسترده به بررسی این موضوع پرداخت. لذا با توجه به شروط گفته شده می توان نوع نگاه به همجنس گرایی را گسترده تر کرده و مباحث جدیدی را در این راستا مطرح کرد. یکی از پیشنهادات مطرح شده درباره این موضوع، مسئله استخراج و نظام مند کردن مباحث دینی در این راستا می باشد، تمامی ادیان های توحیدی سعی براین دارند که انسان را در مسیر درست و حقیقی خود به سوی سعادت و عبودیت رهسپار کنند و موانع موجود در مسیر را با آگاهی تمام تر به رهپویان حقیقت الهی نشان دهند، لذا نمی توان گفت که ادیان های توحیدی در مواجهه با همجنس گرایی هیچ راهکار و درمان و پیشگیری ارائه نداده اند و فقط مسئله مجازات را مطرح کرده اند! این سخن اشتباه است، زیرا برخی ادیان توحیدی مانند اسلام دارای پشتوانه منابعی قوی همچون کتاب آسمانی هستند. دین اسلام با وجود کتاب قرآن و احادیث اهل بیت، به منبع لایتناهی متصل است که می تواند با استخراج و نظام مند کردن مطالب موجود در این منابع، راهی درست و روشن در مواجهه با چنین گرایشات جنسی نشان دهد.
همچنین در مبحث روانشناسی نیز مسئله پیش داوری و اثبات طبیعی بودن همجنس گرایی نقش مهمی را ایفا می کند. بیشتر تحقیقات بر این اساس صورت می گیرد که اثبات کند همجنس گرایی یک گرایش جنسی طبیعی است، اما این نوع شروع و پرداختن به همجنس گرایی نتیجه ای جز برآورده شدن نتیجه مطلوب خود چیز دیگری در پی ندارد. در بیشتر نقدهای که بر روی برخی از تحقیقات شده است، دو مسئله تعمیمِ یافته های صورت گرفته از حیوانات بر انسان ها و اشتباه و مشکل دار بودن نمونه مورد آزمایش می باشد. برخی از آزمایشات را نمی توان بر انسان تعمیم داد زیرا آنچه قوه اختیار و تعقل در اوست باعث می شود انسان از سایر موجودات متمایز باشد و همچنین در نمونه های آزمایشی، از افرادی استفاده شده است که خود یا همجنس گرا هستند و یا در جامعه و محیط همجنس گرایی رشد یافته اند. که بهترین صورت بدین گونه است که از جوامع و نژادهای مختلفی با فرهنگهای متفاوت مورد آزمایش و بررسی قرار گیرد. پیشنهاد نهایی ما در نگاه به مسئله همجنس گرایی، پیشنهادی است مبتنی بر توجه و نگاه بر تمام زوایای وجودی انسان. اگر هم به مسائل زیستی و هم به مسائل روانشناختی در دو بعد دینی و علم روانشناسی نگاه شود، می توان نتایج صحیح تری نسبت به دیگران پیدا کرد که به واقعیت این موضوع نزدیک تر است.
منابع فارسی
کتاب
قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.
نهج البلاغه، ترجمه محمدتقی جعفری، به اهتمام علی جعفری، انتشارات کرامت، تهران، چاپ ششم، ۱۳۸۷ش.
ابن زهره حلی، حمزه بن علی زهره، غتیه النزوع الی علمی الاصول و الفروع، تحقیق: ابراهیم بهادری، موسسه امام صادق۷، قم، ۱۴۱۷ق.
ابن فارس، احمد بن فارس‏، معجم مقائیس اللغه، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، ۱۴۱۰ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دارالصادر‏، بیروت، ۱۴۱۵ق.
ابوالهلال، العسکری، الفروق اللغویه، موسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۳ق.
اتکینسون، ر.ل و همکاران، زمینه روانشناسی ، مترجم: براهنی و دیگران، نشر رشد، تهران، ۱۳۸۲٫
ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، دار احیاء التراث العربی‏، بیروت، ۱۴۱۳ق.
اسپنس، سوزان . اچ، درمان اختلالات جنسی، توزنده جانی، حسن و دیگران، پیک فرهنگ، تهران، ۱۳۸۰ش.
استرنبرگ، رابرت، روانشناسی شناختی، مترجم: دکتر کمال خرازی و دکتر الهه حجازی، پژوهشکده علوم شناختی، تهران،۱۳۸۷ش.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.
Tags: