همجنس گرایی در دین و روانشناسی ۹۳- قسمت ۱۶

در این نظریه، نخست گفته می شود که عوامل ژنتیکی و زیستی مستقیماً اثری بر گرایش جنسی افراد ندارد. بلکه بر خلق و خو و صفات شخصیتی اثر می گذارند. این قبیل ویژگی های خلقی کودک را آماده می سازد که از برخی فعالیت ها بیش از فعالیت های دیگر لذت ببرد و دیگری در برقراری روابط اجتماعی کند باشد و بیشتر عروسک بازی و ورق بازی و لی لی را ترجیح دهد. برخی از این بازی ها بیشتر پسرانه و برخی بیشتر دخترانه هستند. بنابراین به اقتضای جنسیت ممکن است کودک از لحاظ وراثتی گرایش به همنوایی با همجنسان خود داشته باشد. کودکان معمولاً مایل به داشتن دوستانی هستند که علایق مشابه آن ها داشته باشند و در حضور چنین دوستانی بیشتر احساس راحتی می کنند. لذا کودکی که از نظر جنسیتی همنوایی نشان می دهد همبازی هایی از بین همجنسان خود و کودکی که ناهمنوایی نشان می دهد، همبازی هایی از افراد جنس مخالف را برای بازی انتخاب می کند. در مرحله بعدی، این نظریه پیشنهاد می کند که ناهمانندی کودک ناهمنوا با همجنسان خود و ناراحتی حاصل از آن موجب یک برانگیختگی کلی (غیر جنسی) می شود.[۷۲۳] مثلاً پسری که رفتار دخترانه دارد در حضور سایر پسرها دچار احساس ترس یا نوعی خشم فروخورده می شود. یا می ترسد که مورد سرزنش و تمسخر واقع شود یا دختری که رفتار پسرانه دارد از گروه همجنسان خود رانده می شود و برانگیختگی مشابهی را تجربه می کند. در سال های بعد پس از این علت اصلی برانگیختگی کم رنگ تر شد یا از بین رفت، برانگیختگی کلی به برانگیختگی جنسی و شهوانی بدل می شود. برخی شواهد مربوط به آخرین گام این فرایند، حاصل بررسی های آزمایشگاهی است. بنابراین هرچند شباهت و آشنایی مبنای دوستی و همسازی است اما این عدم شباهت و ناآشنایی و نوعی احساس غرابت است که برانگیختگی جنسی و یا احساسات عاشقانه را تحریک می کند.[۷۲۴]
در حقیقت این تحقیقات توسط بم[۷۲۵] در سال ۱۹۹۶ با عنوان «بیگانه هوس انگیز می شود»[۷۲۶] مطرح شد که در آن عوامل زیستی پیش بینی کننده- نه عامل اصلی در- ناهمنوایی جنسیت کودکی مطرح می شود. خلاصه این نظریه بدین صورت است که بیگانگی منجر می شود تا کودک بعداً در طی بلوغ و توسط مکانیسم برانگیختگی همسالان، همجنس را به عنوان هوس انگیز ببیند. سرانجام این همسالان همجنس در نوجوانی بوسیله مکانیسم تعمیم برانگیختگی جذابیت شهوانی می گیرند. و شاید بتوان گفت که این نظریه تنها نظریه کامل روانی اجتماعی است.[۷۲۷]
اما می توان این نظریه را یکی از بهترین نظریات درباره گرایش به همجنس گرایی دانست زیرا هم برای همجنس گرایی و هم دگر جنس گرایی تبیین های مناسب تری نموده است. این نظریه عوامل زیستی را به تنهایی ملاک قرار نمی دهد و بر تعامل فرد و محیط بویژه در سال های اولیه زندگی تاکید می کند. چون طبق این نظریه، عوامل زیستی مستقیماً بر گرایش جنسی اثر نمی گذارند، بلکه تاثیرشان بیشتر بر خلق و خو و صفات شخصیتی است. در نتیجه کودک، برخی فعالیت ها را بیشتر انجام می دهد و برخی را کمتر. این فعالیت ها، به نوبه خود بر انتخاب همبازی (دختر یا پسر) نیز تاثیر می گذارند. در سال های بعد جنس مخالف برای فرد هوس انگیز تر می گردد. برانگیختگی فیزیولوژیایی نسبت به جنس مخالف نیز به صورت انگیختگی جنسی تعبیر می گردد.[۷۲۸]
(جدول۴-۳)
این نظریه همجنس گرایی در زنان را بیشتر از مردان توجیه می نماید. به نظر بِم، دختران به احتمال کمتری به دلیل استفاده از اسباب بازی های پسرانه یا بازی با پسرهای همسن و سال مورد تنبیه و سرزنش قرار می گیرند در حالیکه اگر پسری دست به رفتار های دخترانه بزند علاوه بر تنبیه و سرزنش از سوی همسالان خود نیز مورد طرد قرار می گیرد. به این ترتیب دختری که از کودکی با همسالان جنس مخالف خود همبازی بوده و حتی از سوی والدین خود تشویق نیز شده است به احتمال بیشتری از جنس خود فاصله می گیرد و در نتیجه مطابق با نظریه بم در بزرگسالی و بلوغ بیشتر جذب همجنسان خود که اکنون بیگانه محسوب می شوند قرار می گیرد.[۷۲۹]
۳٫۴٫۹٫ ترجیح جنسی
فرضیه ترجیح جنسی، بیان می کند که هر رفتار منحرف جنسی، محصول مستقیم ترجیح جنسی منحرف است. یعنی مردانی که به انجام رفتار های منحرف جنسی می پردازند به دلیل اینکه این رفتار ها را به رفتار های جنسی قابل قبول ترجیح می دهند، آنها را انجام می دهند برخی از دانشمندان پیشنهاد می کنند که ترجیح جنسی منحرف از شرطی سازی سرچشمه گفته است. شرطی سازی کلاسیک ادعا می کند که این نوع علاقه جنسی از طریق تجربه همزمان محرک منحرف و حالت فیزیولژیک برانگیخته جنسی به دست آمده است که منجر به رابطه روان شناختی شده است. در حالیکه برانگیختگی تجربه شده با محرک غیر منحرف به تدریج به خاطر فقدان تقویت خاموش می گردد. نظریه شرطی سازی به خاطر عنصر ارزیابی و درمان ضمنی اش که روی سنجش و کاهش عملکرد منحرف تمرکز نموده به سرعت گسترده شده و دیدگاه اثرگذاری در تشریح ترجیح جنسی منحرف گردیده است.[۷۳۰]
۳٫۴٫۱۰٫ انتخاب طبیعی[۷۳۱]
چندین نظریه تکاملی وجود دارد که همجنس گرایی را توجیه می کنند. یکی از این نظریات، نظریه انتخاب طبیعی یا همان تکامل داروینی می باشد در این نظریه، اعتقاد بر این است که ممکن است در محیط های اجدادی همجنس خواهان به برادر و خواهرانشان کمک کرده باشند تا به گونه موفق تری تولید مثل کنند (توسط تهیه منابع و فرزندپروری). بنابراین ژن های همجنس گرایی به صورت غیرمستقیم از طریق اجداد، اصل و نسب همشیران باقی می مانند.[۷۳۲] برخی نیز مانند هویت[۷۳۳] بر این عقیده اند که با اینکه همجنس گرایی منابع و سلامتی را حفظ می کنند، اما به نظر نمی رسد که در درجه اول این ها را به جای اینکه مستقیماً به سمت منابع همجنس دوستی[۷۳۴] دیگر هدایت کنند، بر روی خویشاوندان صرف نمایند.[۷۳۵]
نظریات دیگر بر دستکاری والدین از جهت گیری جنسی فرزندان تمرکز می کنند، مثل اینکه داشتن کودکان همجنس گرا به تولید مثل والدین سود می رساند. فرضیه اصلی این است که والدین منجر به تعدیل منابع یا اجتماع پذیری فرزندان مثل وادار ساختن آنها به رقابت در نقش های تولید مثل و افزایش همکاری برای تولید مثل همشیران می گردند. طبق این دسته نظریات فرض شده که رفتارهای همجنس گرایی به دلیل کمک به پیوستگی میان انسان های نوجوان همجنس در یک محیط انتخاب شده و دسترسی به منابع و به طور غیر مستقیم موفقیت تولید مثل را افزایش می دهد.[۷۳۶]
۳٫۴٫۱۱٫ تبدیل خواهی جنسی
یکی دیگر از زمینه های گرایش انسان به همجنس گرایی، تبدیل خواهی جنسی می باشد. تبدیل خواهی جنسی یک اختلال در هویت جنسی است که افراد مبتلاء به این اختلال خود را متعلق به گروه جنس مخالف می دانند. از وضعیت جنسی- بدنی خود ناراحت هستند و می کوشند با استفاده از هورمونها و اعمال جراحی وضعیت خود را به وضعیت دلخواه نزدیک کنند.[۷۳۷] در گذشته این اختلال در گروه انحرافات جنسی طبقه بندی می شد؛ ولی با توجه به ویژگیهای متفاوت با انحراف، هویت مستقل خود را یافت و امروزه تبدیل خواهی جنسی موضوع اصلی مبحث اختلال در هویت جنسی است. انحراف جنسی نادری است که آمار دقیقی در مورد شیوع آن وجود ندارد ولی بر اساس بررسی های انجام شده در انگلستان و سوئد شیوع آن را یک در پنجاه هزار گزارش نموده اند. که شیوع آن در مردان سوئدی یک در ۳۷ هزار و در زنهای سوئدی یک در ۱۰۳ هزار می باشد.[۷۳۸]
در مورد سبب شناسی تبدیل خواهی جنسی، اطلاع دقیقی وجود ندارد به طور کلی دو نظریه اصلی در مورد علل بروز تبدیل خواهی جنسی وجود دارد. گروه اول علت بروز این اختلال را زمینه زیست شناختی- عضوی دانسته و معتقدند که اشکال در آندروژنهای جنینی است. در حقیقت بررسی های جنین شناسی نشان می دهند که کلیه پستانداران چه مرد و چه زن در نخستین مرحله رشد جنینی ساختمان تشریحی زنانه دارند و در صورت ترشح آندروژن در جنین در فاصله هفته ششم تا پایان ماه سوم، تغییرات منجر به مرد شدن کامل می شود و در غیر این صورت همچنان زن باقی می ماند. در حقیقت طبق این نظریه اشکال در ترشح آندروژن در فاصله زمانی یاد شده موجب به وجود آمدن تبدیل خواهی جنسی است.[۷۳۹] و گروه دوم عامل روانشناختی- اجتماعی را زمینه بروز تبدیل خواهی جنسی می دانندو در این میان به عواملی همچون، وجود مادر تحقیر کننده و عصبی در اولین سال زندگی، دریافت پیامهای غیر مستقیم مبنی بر برتری جنس مخالف همچنین نبود پدری که فرصت همانندسازی با وی را فراهم کند و باعث تداوم رابطه نزدیک پسر و مادر شود اشاره می کنند.[۷۴۰]
این افراد با اینکه می دانند متعلق به گروه مردان اند ولی خود را دارای تفاوتهای محسوس با آنان حس مس کنند. بیشتر آنان پیش از بلوغ از وضعیت جنسی خود متنفرند و آرزوی اصلی آنان پیوستن به گروه مخالف است و این اشتغال خاطر دایمی کلیه فعالیت های ایشان را تحت الشعاع قرار می دهد و محور اصلی جهان بینی آنان می شود. پس از بلوغ با یک تبدیل خواهی جنسی کلاسیک روبرو هستیم . نوع پوشش، طرز راه رفتن، تکیه کلام ها در موقع حرف زدن و سرگرمی ها کاملاً زنانه است. که این اختلال بیشتر در مردان مشاهده شده و در بالا گرایش زیادی برای انجام عمل جراحی جهت تغییر جنسیت از سوی این افراد دیده می شود.[۷۴۱] در بررسی ها و آزمایشاتی که برروی ۵۷ نفر از تبدیل خواهان جنسی توسط پژوهشگران ایرانی صورت گرفته بود، که ۳۵ درصد این افراد دچار افسردگی شدید شده و حدوداً ۹۵ درصد از این افراد در پی دریافت مجوز برای عمل جراحی تغییر جنسیت بودند و بیشتر این افراد از طریق سایر بیماران یا روانپزشکان یا به خاطر اطلاعات شخصی خود دست به تغییر جنسیت زده بودند. ولی آنچه که برای ما در این تحقیقات مهم است، گرایش ۸۴ درصدی تبدیل خواهان جنسی به همجنس گرایی بود.که دلیل واضح چنین گرایشی این است که بیمار مبتلا به این اختلال چون خود را متعلق به گروه جنس مخالف می داند، تمایل به همجنس، طبیعی ترین اشتغال خاطر وی خواهد بود.[۷۴۲]
(جدول ۵-۳)
برخی افراد نیز علاوه بر رفتار مخالف جنس خود، از لحاظ فیزیولوژیکی نیز نشانه ها و اندام جنس مخالف خود را دارند. به طوری که اگر یک جنس مونث را در نظر بگیریم، فرد علاوه بر اینکه رفتار مردانه از خود نشان می دهد، دارای آلت مردانه و یا مانند مردان دارای دو بیضه- ولی عقیم – می باشد که تا حدودی رفتار آن را شبیه مردان می کند. که یکی از عوامل تغییر و دوگانگی در ساختار بدنی و فیزیولوژیکی فرد، بیماری ژنتیکی سندرم ترنر[۷۴۳] می باشد. به طوری که در این اختلال دختری که مبتلا به ان می باشد، تنها دارای یک کروموزوم XO و البته بدون کروموزوم Y است، چون کروموزوم X دوم که مسئول زنانگی کامل است در فرد وجود ندارد. که این افراد با توجه به گرایشی که از لحاظ روانشناختی و زیستی دارند به جنس مخالف خود گرایش پیدا کرده و رفتار همجنس گرایانه از خود بروز می دهند.[۷۴۴]
فصل چهارم
بحث و نتیجه گیری
بحث و نتیجه گیری
انسان غرایز و امیال فراوانی دارد که از ابتدای خلقت همراه او بوده و رفتار و کردار آن را تحت الشعاع قرار می دهد. برخی از این غرایز، غرایزی است که آنها را با عبارت غرایز اولیه یاد می کنند که در صورت عدم ارضای آن غرایز، حیات انسانی به خطر افتاده و انسان را به سوی مرگ می کشاند، مانند غریزه تشنگی و گرسنگی. اما برخی دیگر از غرایز وجود دارند که عدم ارضای یا ارضای نا صحیح آن، حیات انسانی را به خطر نمی اندازد، اما صدمات و زیانهای جبران ناپذیری را برای انسان به همراه دارد که گاهی اثرات این صدمات تا آخر عمر نیز همراه انسان باقی می ماند، مانند غریزه جنسی که این غریزه با توجه به ساخت طبیعی انسان و ویژگی های منحصر به فرد این غریزه باید ارضاء و تعدیل گردد، وگرنه صدمات و خسارت های به روند طبیعی زندگی انسان وارد ساخته و آن را از بهره گیری طبیعی غرایز و لذت ها محروم می سازد.[۷۴۵]
همجنس گرایی یکی از گرایشات جنسی است که با توجه به گرایش انسان از دیرباز به این نوع ارتباط جنسی، از سوی فرهنگ ها، باورها، ادیان و دانش امروزی مورد تائید و توجه، و همچنین مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. که در این فصل با توجه به مطالب گفته شده در فصل های گذشته که از لحاظ باورهای دینی و مکتبی و همچنین علم روانشناسی مورد بررسی قرار گرفته بود، آنها را با توجه به سوالات مطرح شده در فصل اول، نقد و بررسی می کنیم.
قبل از بررسی و نتیجه گیری درباره موضوع همجنس گرایی، باید این نکته را در نظر داشت که با چه پیش زمینه ای و یا با کدام نوع نگاه به مسائل مطرح شده از سوی ادیان و روانشناسی نگاه خواهیم کرد؟ آیا به صورت مطلق مسائل دینی را تصدیق کرده و علم روانشناسی را نفی خواهیم کرد، یا اینکه مسائل مطرح شده از سوی علم روانشناسی را به صورت مطلق تائید کرده و احکام صادره از دین را رد خواهیم کرد؟ اما باید گفت نوع نگاه ما در بررسی و نتیجه گیری به این صورت است که علاوه بر اینکه احکام صادره از دین را با توجه به اصل پالایش و عدم تحریف، مورد تصدیق قرار می دهیم، علم روانشناسی را نیز در راستای شفافیت و درک صحیح از این موضوع بکار خواهیم برد. لذا با توجه به این رویکرد در تحلیل و بررسی مطالب مورد نظر، به پاسخ پرسش های مطرح شده در فصل اول-کلیات و مفهوم شناسی- می پردازیم.
سوال اصلی اول: ادیان توحیدی و غیر توحیدی نسبت به مسأله همجنس گرایی چه نگاهی دارند؟
همجنس گرایی یکی از گرایشات جنسی است که با توجه به گرایش انسان از دیرباز به این نوع ارتباط جنسی، از سوی فرهنگ ها، باورها، ادیان و مکاتب عقیدتی کهن و امروزی مورد تائید و توجه، و همچنین مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. بیان دیدگاه ادیان با توجه به توحیدی و غیر توحیدی بودن آن، می توانیم از دو ساحت روان و جسم و یا در حقیقت از دو بُعد روانشناختی و زیستی مورد نقد و بررسی قرار داد. اکثریت ادیان توحیدی و غیر توحیدی به غیر از معدود ادیان دیگر مانند هیجرائیسم، اشو و کیتوای، نوع نگاه به همجنس گرایی را، نگاهی منفی در نظر گرفته و آن را مخالف با طبیعت غریزه جنسی انسان می دانند.[۷۴۶] تمامی ادیان توحیدی و اکثریت ادیان غیر توحیدی با رسالت رساندن انسان به جایگاه حقیقی اش، به ارائه برنامه و دستورات دینی پرداخته و سعی بر این دارند که حدالامکان انسان را از رذایل اخلاقی دور کرده و فضایل اخلاقی را ملکه رفتاری انسان قرار دهند.[۷۴۷]
لذا در برقرای روابط جنسی، ازدواج را محوریت قرار داده و گرایشاتی همچون همجنس گرایی را از آن جهت که اولاً خارج از زوجیت نر و مادگی بوده و ثانیاً خارج از قالب ازدواج طبیعی می باشد، نفی کرده و آن را گناهی بزرگ و نابخشودنی معرفی می کنند و مجازاتهای سخت و سنگینی همچون مرگ را برای همجنس گرایان در نظر می گیرند. اما برخی دیگر از ادیان غیرتوحیدی کهن و نوظهور همچون هیجرائیسم، کیتوای، اندیشه های اشو و غیره، نوع نگاه به همجنس گرایی را نگاهی مثبت و طبیعی در نظر گرفته و آن را ناشی از طبیعت انسانی یا گناهان گذشته و یا محبت و عشق می دانند.[۷۴۸]
در ادیان توحیدی نیز اختلاف در مورد نگرش به مسئله همجنس گرایی هم مورد اختلاف و تفاوت های فاحشی است. در یک نوع از نگاه به همجنس گرایی، قرابت خاصی بین احکام دین اسلام و یهودیت مشاهده می شود، به طوری که احکام و نوع برخورد های مطرح شده از سوی هر دو دین، جنبه مدیریتی گرایش به همجنس را دارد یعنی در حقیقت تمام احکام ها در راستای ممانعت از گرایش به همجنس گرایی می باشد و اما ناگفته نماند که دین اسلام پا را هم فراتر گذاشته و به بُعد تربیتی انسان در مواجهه با همجنس گرایی نیز پرداخته است. اما گروه دیگر از ادیان توحیدی مانند مسیحت و زردشت نوع نگاه خود نسبت به همجنس گرایی را فقط به اظهار نظر در باره آن معطوف کرده و هیچ نوع نگاه مدیریتی و تربیتی نسبت به آن ندارند. به طور مثال در دین مسیحیت فقط به این نکته اشاره کرده اند که همجنس گرایی عملی شیطانی و پلید می باشد.[۷۴۹]
اما در بررسی مواضع ادیان غیر توحیدی مطرح شده در فصل های گذشته دو نکته حائز اهمیت است که یکی از آن مسئله مانع بودن همجنس گرایی از طی مسیر رسیدن به حقیقت است که در ادیانی همچون بودئیسم و جینیسم و هندوئیسم مطرح می شود، این رویکرد نوعی رویکرد تربیتی در این ادیان می باشد، زیرا به پیروان خود در مسیر تربیتی رسیدن به حقیقت و سعادت انسانی پرهیز از هر گونه سوء رفتارهای جنسی را مطرح کرده و خاطر نشان می شود که عدم انجام هریک از موارد گفته شده در مسیر رسیدن به حقیقت باعث افول و عدم وصول به مراتب عالی می شود.[۷۵۰] و مسئله دیگری که در بررسی نظریات ادیا ن غیر توحیدی مطرح می شود، مسئله تائید این گرایش جنسی از بُعد طبیعی بودن آن است؛ ادیانی همچون هیجرائیسم، کیتوای و عقائد اشو و تا حدودی دین بهائیت، ابتدا تفکیکی بین همجنس خواهی و همجنس گرایی را مطرح کرده و ثانیاً آن را یک گرایش طبیعی در نظر می گیرند که دیدگاه آنها یا به خاطر نوع وجود اختلال جنسی در بین خود مطرح شده است مانند هیجرائیسم و کیتوای؛ و یا مانند بهائیت و اندیشه های اشو به خاطر تاثیر پذیری از فرهنگ جنسی رایج در غرب می باشد.[۷۵۱] از این روست که در مقایسه بین دیدگاه های ادیان توحیدی و غیر توحیدی این نتیجه بدست می آید که ادیانی که به رد این نوع گرایش جنسی روی آورده اند از لحاظ مدیریت و تربیت افراد مبتلاء به این نوع گرایش جنسی بوده است و ادیانی که به تائید همجنس گرایی پرداخته اند یا از لحاظ وجود اختلالات جنسی در بین خود به تائید آن پرداخته اند و یا به خاطر تاثیر پذیری از فرهنگ جنسی رایج در غرب به تائید همجنس گرایی روی آورده اند.[۷۵۲]
لذا با توجه به مطالب بیان شده درباره دیدگاه ادیان نسبت به همجنس گرایی و بررسی آنها از ابعاد مختلف، می توان نسبت این دیدگاه ها با علم روانشناسی را چنین ترسیم کرد که، تا سال ۱۹۷۳ میلادی که همجنس گرایی از سوی انجمن روانشناسی امریکا یک اختلال روانی به حساب می آمد، دیدگاه علم روانشناسی با ادیان توحیدی همسو بود. زیرا هر دو گروه بر این باور بودند که همجنس گرایی گرایشی غیرطبیعی است و باعث ایجاد اختلال در زندگی طبیعی انسان می شود. اما بعد از تغییر دیدگاه، از سوی انجمن روانشناسی امریکا نسبت به همجنس گرایی و قبول آن توسط اکثریت دانشمندان و انجمن های روانشناسی، دیدگاه ادیان توحیدی و برخی ادیان غیر توحیدی- که همجنس گرایی را یک اختلال درنظر گرفته بودند- نقطه مقابل دیدگاه جدید روانشناسی قرار گرفت و دیدگاه مخالفان همجنس گرایی را به طور کامل نفی کرده و آنها را مورد نقد و بررسی قرار داد. اما این درصورتی بود که دیدگاه جدید انجمن روانشناسی امریکا که قبلاً در تضاد با ادیان غیرتوحیدی موافق همجنس گرایی بود، حالا پشتوانه ای علمی برای این ادیان به حساب آمد. تا جای که این ادیان که قبلاً نوع گرایش جنسی خود را تنها دلیل گرایش به همجنس گرایی بیان می کردند، حال با استناد به یافته ها و نظریات علمی به تبیین و تایید مکتب خود می پردازند.
سوال اصلی دوم: رویکرد دانش روانشناسی نسبت به همجنس گرایی چیست؟
رویکرد دانش روانشناسی نسبت به همجنس گرایی را می توان در دو بُعد مورد بررسی قرار داد، بُعد اول طبیعی و غیر طبیعی بودن همجنس گرایی می باشد و بُعد دوم امکان درمان و عدم درمان همجنس گرایی است. که در باب طبیعی بودن و غیر طبیعی بودن همجنس گرایی دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه اول که اکثریت[۷۵۳] را نیز شامل می شود، طبیعی بودن همجنس گرایی را مطرح کرده و دیدگاه دوم که تا حدود زیادی اقلیت روانشناسان را شامل شده و مورد حمایت جوامع بین المللی قرار نگرفتند، غیرطبیعی بودن همجنس گرایی را مطرح نموده اند. و در بُعد دوم نیز همین رویکرد وجود دارد.
علوم روز مانند روانشناسی نیز رویکرد و دیدگاه خود را به صورت مستقیم و صریح در مورد همجنس گرایی بیان کرده اند، به طوری که از دید علم روانشناسی همجنس گرایی یک نوع گرایش جنسی طبیعی است که برخی از افراد، برخلاف اکثریت که دگرجنس گرا هستند، به این نوع گرایش جنسی روی می آورند. از نظر علم روانشناسی دلیل خاصی برای غیر طبیعی جلوه دادن همجنس گرایی وجود ندارد.[۷۵۴] دانشمندانی همچون آلفرد کینزی بر این باورند که گرایش جنسی در دوران حیات فرد در جهات مختلف رشد می‌کند و به ندرت (و نه لزوماً) امکانات جذب شدن به جنسیت متفاوتی را فراهم می‌کند. بسیار نادر است که شخصی گرایش‌های جنسی خود را تغییر دهد و همچنین بعید است که این اتفاق نادر در صورت رخ دادن «داوطلبانه» باشد.[۷۵۵] در این نگاه، گرایش جنسی محصول تأثیرات جامعه ‌است و یک ویژگی تحت کنترل انسان و اراده او محسوب نمی‌شود. او مجبور است که به چنین نوع گرایش جنسی روی بیاورد و دیگر کسی نمی تواند او را سرزنش کند زیرا انتخاب او کاملاً طبیعی است. به طوری که برخی مانند فروید نیز بر این باور بودند که همجنس گرایی نه زشت است و نه خوب، بلکه دگر جنس گرایی بهتر از همجنس گرایی است.[۷۵۶] لذا این دیدگاه از سوی ادیان توحیدی و غیرتوحیدی مورد تائید واقع نشده است، از دیدگاه ادیانی همچون یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم، جینیسم، زردشت و هندوئیسم و سایر ادیان دیگر که با توجه به ساخت انسان و گرایش طبیعی او نسبت به جنس مخالف، ازدواج و روابط جنسی موجود در قالب خانواده را مطرح می کنند، همجنس گرایی گرایشی طبیعی در نظر گرفته نشده است بلکه این گرایش همیشه در طول تاریخ و در میان جوامع مختلف مورد رد و نکوهش واقع شده و با توجه به اصل ازدواج و تولید مثل امری ناپسند و گرایشی غیر طبیعی از سوی این ادیان مطرح شده است. اما لازم به ذکر است که برخی از ادیان و مکاتب عقیدتی دیگر که قالباً در اقلیت به سر می برند، این گرایش جنسی را یک گرایش طبیعی در نظر گرفته که می توان موضع گیری این افراد نسبت به تائید همجنس گرایی را به وجود اختلالات جنسی در پیروان این افراد معطوف کرد و یا اینکه آنها را متاثر از فرهنگ جنسی غرب دانست، که این نوع موضع گیری آنها بر مبنای علمی و عقلی بنا نشده است بلکه تمایلات زیاده خواهانه جنسی آنهاست که مبنای گفتار و گرایشات جنسی آنها شده است. که در سوال فرعی دوم به صورت مفصل به بحث درباره دیدگاههای ادیان و علم روانشناسی از باب علت گرایش به همجنس گرایی خواهیم پرداخت.
بُعد دوم در نوع رویکرد علم روانشناسی نسبت به همجنس گرایی، مسئله قابلیت درمان و عدم امکان درمان همجنس گرایی است. از دیدگاه انجمن روانشناسی امریکا و شبکه بهداشت جهانی که سردمداران حمایت از طبیعی بودن همجنس گرایی هستند، درمان همجنس گرایی به خاطر طبیعی بودن و ذاتی بودن آن امکان پذیر نیست و با ارائه دلایل مختلفی مبنی بر علل گرایش به همجنس گرایی، درمان آن را منتفی می دانند. اما آنچه که قابل توجه است برخی از دلایلی است که این گروه برای اثبات همجنس گرایی به کار می برند، مانند عقده ادیپی، محیط اجتماعی، نقش والدین و غیره که بیشتر این نظریات یا از سوی دانشمندان دیگر رد شده است و یا با توجه به مباحث روان درمانی در علم روانشناسی، قابل درمان و پیشگیری می باشد. لذا برخی دیگر از انجمن ها مانند «انجمن ملی بررسی و درمان همجنس‌گرایی»[۷۵۷] و دانشمندان روانشناسی همچون «آبراهام فریدمن»[۷۵۸]، «وارن تروکمونتون»[۷۵۹]، «ژزف نیکولوسی»[۷۶۰]، «ریچارد سپیتزر»[۷۶۱] و«ریچارد کوهن»[۷۶۲] بر این باورند که همجنس گرایی قابل درمان می باشد.
در سال ۱۹۱۷ برخی از دانشمندان برای اولین بار نظریه درمان همجنس گرایی را مطرح کردند. که حتی با خروج همجنس گرایی از لیست اختلالات، هنوز این تفکر در میان روانشناسان جریان داشت و قائل بر این بودند که این گرایش جنسی قابل درمان می باشد. لذا در ابتدا بر این باور بودند که می توان با انجام عمل جراحی و تجویز برخی از داروها، از گرایش افراد به همجنس گرایی جلوگیری کرد، از این رو با انجام عمل جراحی بر روی مغز و بیضه های همجنس گرایان و تجویز داروهای هورمونی این نظریه را عملی کردند. اما نتایج قابل توجهی از خود نشان نداد و در حقیقت نظریه درمان از طریق جراحی تا حدودی با شکست رو به رو شد. اما گروه دیگری از روانشناسان بودند که موثرترین را برای درمان همجنس گرایی را روان درمانی افراد می دانستند.[۷۶۳]
این افراد ابتدا از روش های همچون انزجار درمانی، تکنیک حساسیت پنهان و استفاده از مواد مخدر در درمان همجنس گرایی بکار بردند. اما بعدها روش های دیگری همچون گروه درمانی، زوج درمانی، عاطفی درمانی و مواجهه با جنس مخالف را به مجموعه روش های خود اضافه کرده و نتایج قابل توجهی را گرفته و نظریه خود را تقویت کردند. طبق گفته این افراد هدف اصلی آنها از درمان همجنس گرایان، حل تنش ها و تناقض های روحی و روانی موجود در این افراد بود که باعث اختلال در روابط جنسی و زندگی روزمره انها شده بود. اما مخالفان درمان همجنس گرایی بر این باور هستند که اولاً مسئله درمان همجنس گرایی زمان طلانی را می طلبد ثانیاً برخی از درمان شدگان دوباره به این گرایش جنسی روی آورده اند که این خود نشان دهنده عدم ثبوت این درمان می باشد.[۷۶۴]
اما با توجه به مطالب گفته شده و نتایج بدست آمده از سوی روانشناسان متعدد در زمینه همجنس گرایی، می توان گفت که امکان درمان همجنس گرایی در افراد متعدد با فرهنگ های مختلف وجود دارد، همانگونه که تحقیقات داخلی در ایران نیز این نتیجه را به روشنی بیان می کند. اما نظریه امکان درمان همجنس گرایی از نظر اکثریت ادیان مختلف نیز مطرح شده است. اما رویکرد ادیان در رفع همجنس گرایی بیشتر رنگ و بوی پیشگیری دارد تا درمان. به طوری که در آموزه های دینی ادیانی همچون مسیحیت، یهودیت، اسلام، هندوئیسم و غیره به صراحت از افراد و والدین خواسته اند که اولاً زمینه های گرایش برای خود و خانواده شان را فراهم نکرده و در صورت وجود به رفع آن اقدام کنند تا فرد به همجنس گرایی روی نیاورد ثانیاً در صورت گرایش فرد به همجنس گرایی، این ادیان مسئله ترک و دوری از همجنس گرایی را مطرح می کنند که اگر درمان و دوری از همجنس گرایی امکان نداشت، مسئله دوری و ترک همجنس گرایی از سوی ادیان مسئله ای عبس و بی خردانه محسوب می شد. از این رو در داستان حضرت لوط۷ ایشان از مردان شهر سدوم خواست که این گرایش جنسی را رها کنند. لذا اگر درمان همجنس گرایی امکان نداست پس چرا پیامبر خدا به طرح این مسئله پرداخته و از مردم خواست که همجنس گرایی را رها کنند؟ اما از دید برخی از ادیان موافق همجنس گرایی درمان امکان پذیر نبوده است که می توان این گفته را یا بر اساس نوع گرایش این افراد به همجنس گرایی مطرح کرد که هیچ مبنای عقلی و علمی ندارد مانند هیحجرائیسم و یا اینکه آنها را متاثر از فرهنگ جنسی رایج در غرب دانست.
سوال فرعی اول: گرایش به همجنس گرایی از چه تاریخی شروع شده است؟
همجنس گرایی موضوعی است که درباره ی تاریخچه آن از سوی ادیان و مکاتب دینی و علوم جدید مانند روانشناسی مطالب مختلفی بیان شده است. در کل در مورد تاریخچه گرایش انسان به همجنس گرایی، دو دیدگاه کلی وجود دارد، دیدگاه اول که شامل ادیان توحیدی و برخی مکاتب عقیدتی می باشد، که بر این باورند، تاریخی برای شروع یا علنی شدن گرایش به همجنس گرایی در متون دینی و کتب تاریخی وجود دارد. دیدگاه دوم که مربوط به علم روانشناسی و برخی از مکاتب تحت تاثیر از غرب است، برای همجنس گرایی تاریخی مشخص نمی کنند بلکه آن را گرایشی طبیعی که از اول خلقت با انسان بود، تعریف و مشخص می کنند.
ادیان توحیدی مانند اسلام، مسیحیت و یهودیت تا حدودی تاریخچه مشابهی در مورد شروع همجنس گرایی دارند به طوری که این ادیان بر این باورند که شیوع و شروع گرایش به همجنس گرایی در زمان حضرت لوط۷ که هم عصر حضرت ابراهیم۷بود رخ داده است به طوری که مردان شهر سدوم از رابطه جنسی با زنان و کنیزان خود پرهیز و اجتناب کرده و به برقراری رابطه جنسی با مردان پرداختند. لذا وقتی فرشتگان الهی به صورت مردان زیبا نزد حضرت لوط۷ آمدند، مردان شهر سدوم از حضرت لوط۷خواهان برقراری رابطه جنسی با آنها شدند که حضرت لوط۷ آنها را به عدم برقراری چنین رابطه ای دعوت کرد. اما از سوی برخی از مکاتب عقیدتی آسیای شرقی و شبه جزیره هند مانند بودیسم، هندوئیسم و غیره بر این باورند که گرایش به همجنس گرایی تاریخ دقیقی مبنی بر زمان شروع آن وجود ندارد ولی آنچه که از اسناد و کتیبه های تاریخی به دست می آید، تاریخچه گرایش به این نوع رابطه جنسی، حدوداً به ۱۵۰ سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد. علوم جدید و برخی از مکاتب عقیدتی متأثر از این علوم، مانند علم روانشناسی، اشو و غیره بر این باورند که نمی توان برای همجنس گرایی تاریخچه ای بیان کرد زیرا تاریخچه شروع و شیوع همجنس گرایی انسان را به اندازه تاریخچه خلقت او دانسته و بر این باورند که انسان از اول خلقت این گرایش را به صورت طبیعی در خود دارا می باشد.
اما با توجه به اینکه برخی قائل به وحیانی بودن کتب آسمانی نیستند یا به عبارت دیگر قائل به عدم تحریف ناپذیری کتب ادیان توحیدی نیستند، کتب آسمانی همچون قرآن، تورات و انجیل را جزء کتاب های قدیمی و تاریخی مطرح کرده و وحیانی بودن و الهی بودن آن را قبول ندارند، باز با این نگاه نیز می توان گفت تاریخ مطرح شده از سوی آموزه ها و متون دینی ادیان توحیدی، تا حدود زیادی بیشتر از تاریخ مطرح شده از سوی ادیان و مکاتب غیر وحیانی است. و با توجه به دلایلی که در بررسی «علت گرایش» گفته شد، نمی توان تاریخ گرایش انسان به همجنس گرایی را همزمان با خلقت بشریت دانست. لذا با توجه به اعتبار کتب ادیان توحیدی و همچنین قدیمی تر بودن اسناد و تاریخ شروع همجنس گرایی از دید ادیان توحیدی، می توان گفت که نظریه ادیان توحیدی در مورد تاریخچه گرایش به همجنس گرایی با یافته های ما همخوانی داشته و می توان گفت که شروع این نوع گرایش جنسی از زمان حضرت لوط۷ و از سوی مردمان شهر سدوم بوده است.
سوال فرعی دوم: علل گرایش به همجنس گرایی از دیدگاه ادیان و روانشناسی چیست؟
در فصل های گذشته، علل گرایش به همجنس گرایی از سوی مکاتب عقیدتی و علم روانشناسی به تفصیل بیان شد که برای نقد و بررسی آنها می توان در دو بخش کلی زیستی و روانشناختی مورد نقد و بررسی قرار دارد. این که بین عوامل روان‌شناختی و عوامل زیستی کدام بر همجنس‌گرایی مؤثرتر است مسأله ای ا‌ست که همواره عامل بحث‌های بسیار بوده است. ولی با گذشت زمان و انجام تحقیقات فراوان هنوز نظر تام و قطعی در مورد اینکه کدام عامل، اصلی ترین عامل در گرایش انسان به همجنس گرایی می باشد بیان نشده است.
زمینه زیستی

این مطلب را هم بخوانید :
جستجوی مقالات فارسی - همجنس گرایی در دین و روانشناسی ۹۳- قسمت ۳

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.