او برای رهایی از دربار کاووس و ماجرا‌های نگین آن، روی به مرز‌های تورانی می‌نهد و داوطلب جنگ با تورانیان می‌شود. پس از آن‌که کاووس از ماجرای آشتی سیاوش با تورانیان و ماجرای گروگان‌ها، آگاه می‌شود و از او می‌خواهد که گروگان‌ها را بکشند و با افراسیاب بجنگند، نمی‌پذیرد. چراکه کشته شدن گروگان‌ها و آهنگ رزم کردن برخلاف آیین جوانمردی و پیمان و مودت است. پس تصمیم می‌گیرد، تاج و گاه را رها کند و به گوشه‌ای از این دنیای فتنه‌انگیز را برگزیند و تنها زندگی کند. در تمام داستان سیاوش، مرد اخلاق تنهاست. سیاوش در سرتاسر داستان حتی یک سخن که نشان از غرور و فزون‌طلبی او باشد بر زبان نمی‌آورد و مهر و نرمی او دوست و دشمن را دربر می‌گیرد. تندی و خشونت از دید او اهریمنی است و دست‌یازی به جنگ در حل اختلاف، دور از خرد است. او با پیمانی استوار کینه‌ها را به آشتی برمی‌گرداند و تا دربدری خویش و دوری از دیار بدان وفادار می‌ماند. او آن‌جا که جنگ را نتیجه‌بخش نمی‌بیند نیز از آن سرباز می‌زند و تسلیم در برابر دشمن و گردن نهادن به خواست خداوند را عاقلانه‌تر از جنگیدن می‌داند و بدین سبب است که در آخرین صحنه داستان رویارویی با سپاه افراسیاب، بی‌مقاومتی به مرگ تسلیم می‌شود (راشد محصل، ۱۳۶۹: ۲۲۰). سیاوش قربانی پاکی و پایبندی به پیمان است و تسلیم شدن او به دشمن با ضعف و بزدلی تفاوت دارد. او دوراندیش و روشن‌بین است. مرد عقل و تدبیر است نه احساس و تندی. این ویژگی او را وامی‌دارد که از آغاز پایان کارها را بنگرد که آن‌چه موجب پشیمانی او گردد، انجام ندهد. دل هر جایی پدر را می‌شناسد و ضعف او را در برابر سودابه خوب می‌داند، بدین دلیل اندیشه انتقام را از سر به در می‌کند و سودابه را می‌بخشد و عفو او را از پدر می‌خواهد. او در صحنه‌‌های هنرنمایی و جنگاوری‌‌های نمایشی که در توران پیش می‌آید، بی‌آن‌که کاری کند که ارج او را نزد دشمنان کم کند، از مقابله مستقیم با افراسیاب و گوسیوز و دیگر دلیران تورانی سرباز می‌زند تا مبادا تفریح سالم به کینه‌ای ناسالم بدل شود. وقتی ایرانیان در میدان بازی به تورانیان مجال عرض اندام نمی‌دهند سیاوش برای آن‌که افراسیاب متوجه نشود به زبان پهلوی به ایرانیان ایراد می‌گیرد «که میدان بازی‌ست گر کارزار؟» و از آنان می‌خواهد که یک‌بار هم که شده بازی را به تورانیان واگذارند.
سیاوش مسیحای شاهنامه است و پیامبر مهربانی و رحمت، در پایان داستان به‌دلیل فتنه‌انگیزی‌ها و حسادت‌‌های گرسیوز، برادر افراسیاب، دست بسته به سیاوش گرد برده می‌شود در آن‌جا آخرین سخن سیاوش «آن شاه بی‌کین و خاموش». دعا به درگاه خداوند است (حمیدیان، ۱۳۸۳: ۲۹۴).
او به کمان‌داری و هنر‌های رزمی زمان، آراسته بود؛ اما هیچ‌جا آن را به‌کار نگرفت. او قربانی عقل دوراندیش خویش می‌شود و با ایثار خود سبب رسوایی ستمگران و بدخویان می‌گردد.
سودابه: شرورترین و نابکارترین زن شاهنامه در همه ادوارست. در بدو ازدواج به کاووس وفادارست و حتی وقتی پدرش توطئه اسارت کاووس را می‌چیند قضایا را به شوهر اطلاع می‌دهد و هنگامی که کاووس با بی‌خردی و حرف ناشنوی از سودابه در بند و زندان شاه هاماوران می‌افتد، سودابه یار و غمگسار اوست و چه گریه‌ها و روی شخودن‌ها که برای کاووس نمی‌کند، اما همین سودابه در تناقضی شگفت‌انگیز با ویژگی‌‌های گذشته‌اش شیفته ناپسری‌اش می‌شود و عشقی ممنوع را هوس‌بازانه در دل می‌پرورد و آن‌گاه که کام نمی‌یابد دیدیم که چه حیله‌ها که پشت حیله‌ساز نمی‌کند و حتی به پای مرگ جوان معصوم می‌نشیند (حمیدیان، ۱۳۸۳: ۲۱۶).
سودابه در حیله‌گری و مکاری تا آن‌جا پیش می‌رود که برخی او را جزء دیوان و دروجان به‌شمار می‌آورند و نقش او را در داستان سیاوش، معادل نقش جهی در برانگیختن اهریمن برای ویران کردن قملرو اهورامزدا می‌دانند (دوستخواه، ۱۳۸۰: ۲۶).
او مسبب مرگ سیاوش و نمونه برجسته یک زن نابکار است، هم شهوت‌ران است و هم حساب‌گر، در اظهار عشق خود به سیاوش هم نظر سیاسی دارد و هم قصد کام‌طلبی. او زنی است فاجعه‌آفرین (اسلامی ندوشن، ۱۳۷۰: ۲۲). در حق اوست که رستم به کاووس می‌گوید:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

کسی کاو بو مهتر انجمن کفن بهتر او راز فرمان زن
سیاوش به گفتار زن شد به یاد خجسته زنی کاو زمادر نزاد

(جلد ۳، بیت ۱۸ـ۲۶۱۷).
رستم او را که عامل اصلی رنج سیاوش در دوران زندگیش و کشته شدنش در غربت به دست بیگانگان بود به قتل می‌رساند.
۳ـ۵ـ کیکاووس
شخصیت او آمیزه عجیبی از بلاهت و رندی و بدجنسی و خوش قلبی متناوب است. پادشاهی مغرور و رفتارش همیشه گویی رعد و برق بی‌باران است. زود خشم است، ولی زود هم آرام می‌شود و از رفتار و کردار خود پشیمان می‌گردد.
او هیچ‌گاه نه آیین کار را می‌داند نه سخن دانندگان را می‌شوند چون در مازندران نابینا و اسیر دیو سپید می‌شود، به زال پیام می‌فرستد که از نادانی پند تو را نشنیدم و اکنون پشیمانم، بیا و مرا برهان و چون به زندان شاه هاماوران می‌افتد، به پیام رستم پاسخی دلیرانه و خردمندانه می‌دهد و آن‌گاه که به‌جای پیموندن آسمان به خاک می‌افتد، سخت شرمگین و غم زده می‌شود.
هر بار شکست و درماندگی به خرد گریز پای او دریچه‌ای بازمی‌گرداند. اما این از سنجش کارها و دریافت حقیقت آن‌ها به‌دست نمی‌آید و
در نتیجه رفتاری هماهنگ با این دریافت درپی ندارد، عرضی گذراست، از جانب جهان خارج بر او تحمیل شده است.
حقیقت چون امری واقع، چون گرو شدن اسیر گشتن و سقوط کردن بر کاووس نازل می‌شود و او آن‌ها را می‌پذیرد اما آن‌گاه که رهایی فرا می‌رسد و آن موقع پیشین که کاووس را به رفتاری خردمندانه واداشه بود، از میان می‌رود، خرد او نیز زایل می‌شود و باز همان می‌شود که بود، زیرا این خردمندی حاصل کارکرد آزاد اندیشه او نیست. وابسته به وضع منفی و ناتوان اوست و مانند سایه هستی وابسته‌ای دارد. این خرد حاصل اجبار در کردار اوست و چون آزادی کردار ممکن شود دیگر خردمند مجبور نیست که بخرد بماند، به اصل خود بازگردد. این است که کاووس در اسیری بخرد و در آزادی نابخرد است (مسکوب، ۱۳۶۹: ۱۱۸).
کاووس در ماجرای سودابه و سیاوش، با سست‌رأیی هرچه تمام‌تر چشم به دهان سودابه و سیاوش می‌دوزد و میان آن‌دو در نوسان است. وقتی هم که نمی‌تواند حق را به پسر ندهد، زیبایی و حرکت دل‌آرا و فتنه‌انگیز سودابه، پایش را سست می‌کند. سبب رنجش سیاوش از او نیز همین است.
کاووس قدرت آن را ندارد که قضایا را به‌سوی این یا آن طرف فیصله دهد و به اصطلاح یا رومی روم و یا زنگی زنگ باشد (حمیدیان، ۱۳۸۳: ۲۵۸).
کاووس که همیشه در انجام هر کاری شتاب‌زده بود، این‌بار در قبل سودابه شتاب‌زده نیست، زیرا او دلداده سودابه است، عاشق است و دل کشتن معشوق را ندارد و هر گناه او را می‌بخشاید. تأمل کاووس هرچند شاعر چنین می‌گوید، نه از شاه هاماوران است و نه محبت‌های پیشین سودابه و نه غم کودکان. پس او که منتظر میانجیگری سیاوش است، با درخواست عفو سودابه از طرف سیاوش، موافقت می‌کند و این تخم کینه و شر و فساد را از میان برنمی‌دارد، از میان برداشتن آن به رستم واگذار می‌شود.
کاووس در ماجرای جنگ سیاوش با توران ابتدا سیاوش را از پیشروی و داخل شدن به خاک توران برحذر می‌دارد اما هنگامی که سیاوش به تورانیان روی خوش نشان می‌دهد و پیشنهاد آشتی آنان را می‌پذیرد و با گرفتن غنایم از ورود به خاک توران خودداری می‌کند، برمی‌آشوبد و در پیام به سیاوش و رستم بدان‌ها می‌تازد که چرا با گرفتن آن اموال «صاحب مرده» تطمیع شده‌اند!

Tags:
شما را بدان مرده ری خواسته بدان‌گونه بر شد دل آراسته
کجا بستد از هر کسی بی‌گناه