می 11, 2021

صلح-مسلح-و-حقوق-بین-الملل- قسمت ۳

_ به این نتیجه برسد که امنیت فراتر از اقدامات نظامی است؛
_ اذعان کند که بدون نهادهای لازم و مؤثر حفظ صلح امکان پذیر نیست؛
مسلم است که غرض دبیر کل از نهادهای لازم و مؤثر نهادهایی است که بر مبنای ارزشهای مشترک بین المللی بوجود آمده باشد، و نه نهادهایی که بر پایه اراده های معطوف به قدرت پدیدار گردد.
حال آیا همه اقدامات برای صلح و همه تحلیلهای انجام شده و همه نظرات ذکر شده در جهت برقراری صلح تا به حال کار آمد بوده اند؟ و آیا چگونه دولتها با در دست داشتن و مجهز بودن به انواع مختلف ابزار و فناوریهای نظامی مقتدر می توانند وسوسه قدرتطلبی حاصله از تجهیزات را نادیده انگاشته و قدم در راه صلح و آرامش گذارند؟
بیان مسئله
ضرورت تش‍‍کل و همانندی (صلح) از واکنش منطقی روح انسان در قبال هرج و مرج، عدم ثبات و پراکندگی، و کوشش وی برای بارور ساختن استعداد های طبیعی همنوعان و محیط اطراف خود پدید می آید. بنیان گذاران جوامع مختلف انسانی یا معماران اجتماعی که بر اثر فراهم آوردن اوضاع احوال مناسب، در قبال این ضرورت از خود واکنش نشان داده اند، در وهله نخست و با نشان دادن وجوه مختلف اشتراکات اجتماعی وجدان خفته ی مردم را بیدار کرده و سپس میان آنان وحدتی را که لازمه ی صلح است پدید آورده اند. (دکتر فلسفی ،۱۳۸۹)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
آنچه که مورد بررسی قرار می گیرد دلایل و عدم توجه به جنگ خواهی یا میل به ایجاد جنگ، در طول قرنها و بخصوص قرن اخیر، در ضمن اعلام همیشگی کشور های مختلف به جنگ ستیزی، صلح خواهی و عدالت گستری می باشد.
با نگاهی واقع بینانه و موشکافانه به قوانین مختلف بین المللی تصویب شده توسط اجتماع کشورها در زمینه های منع جنگ، ایجاد صلح و امنیت و یا قوانین بین المللی بشر دوستانه، می توان توجه ذهنی و میل به برهم زدن صلح را در وجدان عدالت خواه مصوبان این قوانین کشف کرد.
حقوق بین الملل بشر دوستانه که زیر مجموعه ی حقوق بین الملل می باشد، با محدود کردن صدمات و لطمات ناشی از مخاصمات مسلحانه و ممنوع کردن استفاده از برخی سلاح ها، از افراد نظامی و غیر نظامی و نیز اهداف غیر نظامی در مخاصمات مسلحانه حمایت می کند. حقوق بین الملل بشر دوستانه در اساس شامل حقوق لاهه و حقوق ژنو می باشد. حقوق لاهه مشتمل بر عهد نامه های ۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ و حقوق ژنو مشتمل بر عهد نامه های چهار گانه ۱۹۴۹ و پروتکل های ۱۹۷۷ الحاقی به آن عهدنامه هاست.(ضیائی بیگدلی، ۱۳۸۱)
آیا ظاهر صلح جویانه این قوانین که اشاره شد قادر به ایجاد صلح پایدار بوده اند؟
جهت بیان بیشتر مسئله اشاره دارم به این نکته که:
عهد نامه ژنو در مورد سلاح های متعارف که در سال ۱۹۸۱ جهت امضای کشورها مفتوح شد و از ۲ دسامبر ۱۹۸۳ لازم الاجرا گردید، مشتمل بر یک یادداشت مقدماتی، متن و سه پروتکل ضمیمه می باشد.
۱٫ پروتکل شماره یک در مورد…..علت ممنوعیت استفاده……
۲٫ پروتکل شماره دو در مورد ممنوعیت کاربرد……..
۳٫ پروتکل شماره سه در مورد ممنوعیت استفاده از…… (ضیائی بیگدلی، ۱۳۸۱)
آنچه مد نظر است که در این موضوع پایان نامه مورد بحث قرار گیرد این مطلب می باشد که آیا به جای نگارش ممنوعیت استفاده، ممنوعیت کاربرد و…که در قوانین مصوبه ی بین المللی اکثراً به چشم می خورد، اگر ممنوعیت تولید، ممنوعیت ساخت و… در قوانین بین المللی وجود داشت برای ایجاد صلح و جلوگیری از مسلح شدن کشورها برای جنگ های احتمالی آینده در مقابل یکدیگر مناسب تر نبود؟
به نظر می رسد تولید و ساختن سلاح های نظامی برای هدفی جز استفاده کردن از آنها علیه بشریت(حال به هر دلیل) درآینده و برهم زدن صلح نمی باشد.
سابقه و پیشینه تحقیق:
با عنایت به اینکه سوابق تاریخی بویژه مسائل قبل از جنگ های جهانی اول و دوم و تسابق تسلیحاتی بین پاره ای از دول، منجر به ظهور قدرت های نظامی مخربی مانند آلمان گردید و این رهگذر جهان را با دو جنگ خانمان سوز روبرو ساخت، لذا ضرورت توجه به زمان صلح و اقدامات دولتها جهت گسترش و تولید سلاح های گوناگون که وضعیت را به حالت صلح مسلح تغییر می دهد بسیار لازم می نماید و اما خلاء شدید راهکار هایی برای طرح مسئولیت دولت ها در جهت منع تولید و دامن زدن به مسابقه تسلیحاتی که مورد توجه این رساله است و از جنبه های نو آوری آن نیز می باشد عینی به نظر می رسد که سوابق و پیشینه در ارتباط با موضوع تحقیق به طور مستقیم را منفی می سازد. ذیلاً سوابق تحقیقاتی بنده در مورد صلح و صلح مسلح بیان می شود.
در مورد صلح باید بیان کرد این موضوع (صلح) بدلیل فطری بودن آن همیشه مورد توجه محققان و نویسندگان زیادی بوده و کتاب ها و مقالات متعددی در مورد صلح به نگارش آمده چنانکه در کتاب صلح مسلح (رفیعی، ۱۳۸۸) به انواع صلح و کاربرد صلح مسلح پرداخته می شود. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: «واژه صلح به تنهایی در معنای لغوی به منظور آشتی، دوستی، ….و سازش به کار می رود، ولی به صورت مرکب دارای مفاهیم مترادف بوده و نظریه های گوناگونی در خصوص صلح وجود داشته که در مقابل اندیشه نزاع و جنگ قرار گرفته است.
همچنین در مقاله ای (شفیعی،۱۳۸۹) در مورد صلح اینگونه بیان می شود که صلح از قدیمی ترین آرمان های بشری است و به دلیل اینکه از هر ارزش دیگری در معرض تهدید و مخاطره بوده است همواره تلاش انسان ها چه به لحاظ تئوریکی و چه به لحاظ عملی و راه حل های مقطعی، نمایانگر گوشه ای از فعالیت های انسان ها برای رسیدن به صلح بوده است. در حال حاضر علیرغم اینکه جنگی بین کشورها وجود ندارد ولی ممکن است روابط صلح آمیز بین کشورها وجود نداشته باشد و این به معنای این است که معنای صلح در روابط بین الملل دچار تغییر و تحول شده است.
و نیز در روزنامه (رسالت، ۶۲۷۰) مطلبی در مورد صلح مسلح به چاپ رسیده که چند سطر اول آن اینگونه بیان می شود: در قرن ۲۱ و درست در زمانی که رسانه به عنوان عامل قدرت در اجرای سیاست های یک سیستم فکری یا نظامی به میدان مبارزه با مخالفان خود می تازد به وضوح خواهیم دید که از تمام رقبای در ظاهر با قدرت خود به آهستگی پیشی گرفته و جهان را به یک جنگ خاموش فرا می خواند…
ولی در مورد موضوع انتخاب شده، یعنی صلح مسلح در حقوق بین الملل متاسفانه (چرا که از نظر منابع و روشن شدن ذهن این جانب) و یا شاید خوشبختانه (به دلیل کاملاً جدید بودن موضوع) تا آنجا که بررسی شده هیچ گونه پیشینه ای در این مورد مشاهده و یافت نشده و حقیقتاً می توان با اطمینان گفت که موضوع مفهوم صلح مسلح در حقوق بین الملل دارای سابقه و پیشینه تاریخی نمی باشد.
بیان سوالات تحقیق:
۱٫ آیا صلح مسلح فی نفسه می تواند امنیت بین المللی را به مخاطره اندازد؟
۲٫ چه راهکارهای حقوقی برای مقابله و منع کشورها از تسابق تسلیحاتی وجود دارد؟
۳٫ آیا فرض بلا استفاده ماندن ابزار و تجهیزات نظامی تولید شده در یک کشور قابل قبول است؟

فرضیه ها:
۱٫ بله، بر اساس سوابق تاریخی، صلح مسلح می تواند امنیت بین المللی را با مخاطره روبرو سازد.
۲٫ از جمله راهکارهای مناسب حقوقی جهت مقابله با تسابق تسلیحاتی که مورد نظر می باشد؛ ممنوعیت تولید و ساخت تجهیزات نظامی و همچنین مجرم و مسئول شناختن اولین کشورهای استفاده کننده از تکنولوژی برای مقاصد نظامی و مسلح کردن کشور خود در زمان صلح می باشد.
۳٫ خیر، استفاده از وسائل و تجهیزات تولید شده قابل پیش بینی است. چرا که اگر استفاده از آنها ضرورت نداشت تولید آن ها امری ضایع می نمود.
ضرورت انجام تحقیق:
آنچه انجام این تحقیق را ضروری کرده، مسابقات تسلیحاتی کشورها و مسلح شدن آنها در زمان صلح بدون در نظر گرفتن تهدیدات در آینده با توجه به وجود این سلاح ها می باشد. و اینکه هیچ توجهی از سوی مجامع بین المللی به این مهم نشده که مسلح شدن کشورها در زمان صلح به یقین جز در پی داشتن جنگ و بر هم زدن امنیت و صلح بین المللی را در پی نخواهد داشت چرا که تجهیزات و تسلیحات به وجود آمده این خطر را بهمراه خواهد داشت که روزی مورد استفاده قرار گیرند و تهدیدی جدی برای بر هم زدن صلح و امنیت بین المللی می باشند.
هدفها و کاربردهای مورد انتظار از انجام تحقیق:
هدف از انجام تحقیق پیش رو جهت آشنایی دانشجویان و محافل علمی حقوقی به اهمیت بحث و همچنین متوجه کردن کشورها و سازمان های خواهان صلح بین المللی به مسئله ی صلح پیشگیرانه و جلوگیری از حالت صلح مسلح جهانی می باشد. در طول زمان های مختلف اقدامات زیادی برای بر قراری صلح صورت گرفت ولی این اقدامات کلاً یا بعد از جنگ ها بوده و یا برای رفع جدال و پایان دادن به درگیری صورت گرفته و اگر قوانین یا موافقت نامه هایی برای جلوگیری از جنگ و برپا کردن صلح و آرامش به تصویب رسیده بعضاً تلاشهای جدی نتیجه دار در مورد آنها انجام نشده و یا اینکه از طرق اشتباه و نامناسب برای رسیدن به هدف درست و عالی استفاده شده که این خود رسیدن به هدف مطلوب را ممکن نمی سازد.
روش و نحوه انجام تحقیق و به دست آوردن نتیجه:
برای بررسی این موضوع از روش کتابخانه ای استفاده و علاوه بر کتب و مقالات مرتبط، رویه ی قضایی بین المللی و اسناد بین المللی و سایتهای معتبر تخصصی نیز به صورت دقیق مورد بررسی قرار گرفت. همچنین تلاش شد بدلیل به روز بودن موضوع کاربردی ترین مسائل مرتبط مطرح و تحلیل شود.
ساماندهی تحقیق:
این مجموعه در سه فصل جمع آوری گردیده که ابتداً با توضیحات و تعاریف حقوقی از جنگ و صلح و سپس بیان موانع جهانی بر سر راه صلح ذهن خواننده را به سمت جدال خاموش جنگ و صلح سوق می دهد که فصل اول آن به تبیین تعاریف و مفاهیم می پردازد. در فصل دوم حرکتهای تاریخی در دورانهای مختلف جهت برقراری صلح، که مسلماً برای صلح داخلی بوده، بیان شده است و در فصل آخر اقدامات عملی کشورها و سازمان های بین المللی در زمان صلح مسلح جهانی مورد بررسی قرار گرفته است.
فصل اول
تبیین مفاهیم جنگ و صلح
انسانها از دورترین زمان ها با یکدیگر سر ستیز داشته اند و تغییر و تحولات ژرفی که در بخشهای مختلف زندگی آدمی صورت گرفته، در این وضع تغییری به وجود نیاورده است. هیچ دوره ای از تاریخ را نمی توان یافت که در آن اثری از خشونت و جنگ نباشد و شاید به این دلیل به باور بسیاری از دانشمندان، صلح حالتی موقت دارد و حال آنکه جنگ امری دایمی و همیشگی است. تکامل شیوه تولیدی و تغییر در ساختار سیاسی جامعه صرفاً به تغییر در سازمان های نظامی و دگرگونی در شکل و شیوه جنگ ها و ستیزه ها انجامیده است، ولی این دگرگونی ها و حتی تکامل جامعه از مرحله فئودالی به مرحله سرمایه داری و نیز گذار به نظام کمونیستی به هیچ وجه نتوانسته مانع از بروز جنگ شود. و اما در نظام حقوقی به خصوص نظام حقوقی بین المللی که می توان در پایه دو رکن عالی به تصویر کشید:
اول، بشریت محوری به این معنا که فردیت انسان به همان اندازه فارغ از حصارهای مختلفی چون تابعیت، زمان و مکان باید مورد توجه قرار گیرد که اصالت اجتماع باید لحاظ شود.
دوم، صلح مداری در این مفهوم که جامعه انسانی با تکیه بر غایت پاسداری از صلح و امنیت به راه خود جهت دهد.
آرمان صلح جامعه بین المللی همواره در طول تاریخ تکامل حقوق بین الملل، ذهن اندیشمندان را متوجه خود ساخته و رویکردهای گوناگونی را از سوی صاحبنظران به منظور تحقق، حفظ و ارتقای این آرزوی بشری به بار نشانده است.
بخش اول: تعریف، ماهیت و مفهوم جنگ
جنگ و خشم همیشه به عنوان پدیده ی هیجان انگیز بشری در جوامع مختلف انسانی از بدو تشکیل جمع نشینی و قبیله ای در جریان بوده و این پدیده مرموز از انسان دیروز، امروز و فردا همراه و همزاد او گشته و خواهد بود. واژه جنگ و خشونت که در تقابل صلح و آرامش رجز خوانی می کند، عنوانی بوده که شنیدن نام و القاب آن، جمعی را مایه ترس، وحشت و هراس است و نیز به گروهی امید و شادی پیام می دهد. جنگ همیشه پیام آور تخریب، نابودی و تباهی انسانی و مالی بوده که تولید کینه و زشتی می نماید.(رفیعی،۱۳۸۸،۱۴)
گفتار اول: تعریف جنگ
جنگ و نزاع در لغت به معنای خصومت و دشمنی دو نفر با هم با زبان، با استعمال اسلحه، با هم کشاکش کردن به خصومت، منازعه، ستیزگی، جنگ و جدال، تنازع و نیز کشمکش آمده است و در فرهنگ عامیانه وقتی که واژه نزاع و جنگ از هر گوینده در هوا می پیچد و گره می خورد، فوراً مخاطب یا مخاطبین متمایل به سوی واکنش هستند تا مشاهده کنند چه چیزی اتفاق افتاده است و یا اتفاق خواهد افتاد. در فلسفه کلان جنگ و نزاع از آغازین درگیری و خشونت بین فرزندان حضرت آدم(ع) تا کنون همیشه بهانه ای در مرکز ثقل و گرانیگاه نزاع قرار داشته تا توجیه پذیر از طرفین یا اطرافیان باشد. پس نزاع را نمی توان خارج از رفتارهای انسانی دسته بندی کرد و به آن رسید، بلکه بایستی به نوعی تبادل فرهنگ ضد نزاع را یعنی فرهنگ آرامش و صلح برقرار نمود.(همان،۸۷)
گفتار دوم: علل وقوع جنگ
جنگ هنگامى آغاز مى‏شود که دولتى نیّت خود را براى توسّل به جنگ، از طریق اعلام جنگ یا ضرب الاجل، اعلام مى‏دارد. دبیر کل جامعه ملل در گزارش وضعیت حقوقى ناشى از اعمال فشارهاى اقتصادى در ایّام صلح، اظهار کرده است که از نظر حقوقى، وجود حالت جنگ میان دو دولت، بستگى به قصد آنها دارد نه طبیعت عملشان. با این دیدگاه، اتّخاذ روش‏هاى خشونت‏آمیز، اگر با قصد جنگ همراه نباشد، از نظر حقوقى جنگ تلقى نمى‏شود. امّا برخى نیز با تفسیر وسیع از معناى جنگ، استعمارگرى و سلطه اقتصادى را جنگ سرد تلّقى مى‏کنند.(ذوالعین،۱۳۷۷،۳۴)
عکس مرتبط با اقتصاد
به نظر می رسد که جدال و تقابل بین انسانها که برگهای تاریخ را به نام جنگ به نگارش درآورده، برگرفته از خصایص و ویژگی های زیاده خواهانه آدمی می باشد و بهترین راه برای جلوگیری از وقوع جنگ و درگیری، دوری از وسوسه و حرکت به سمت اخلاق گرایی است که شاید با تعمیم این حالت به ابعاد جهانی بتوان پیشگیری مناسبی از وقوع جنگ ها به عمل آورد.
گفتار سوم: جنگ از دیدگاه جامعه شناسی
همان گونه که در روابط افراد درون یک جامعه با کنشها و واکنشهای اجتماعی عدیده ای مواجهیم، در حوزه روابط حکومتها نیز شاهد رفتارها و تصمیم گیریهای مشوق همبستگی و همگرایی یا مسبب واگرایی هستیم. چنانچه در روابط بین دول، کنشهای پیوسته عمومیت داشته باشد، می توان انتظار داشت که جنگی رخ نخواهد داد و صلح برقرار است، ولی اگر اولویت با کنشهای گسسته و ناهماهنگ باشد، وضع و حالت سبقت و ستیز به وجود می آید که در بدترین شرایط این وضع را جنگ می نامند. (ازغندی،۱۳۹۰،۳۰) برخی از جامعه شناسان اروپایی این نظریه را مطرح کرده اند که تحول اجتماعی، جنگ را منسوخ و کهنه کرده است؛ چرا که با دستیابی به مرحله عالی فرهنگ، بیهودگی درگیریها و بی ثمری جنگها به اثبات رسیده است. در این مورد به طور مثال می توان از سنسیمون و اگوست کنت، جامعه شناسان فرانسوی، و هربرت اسپنسر، جامعه شناس انگلیسی، نام برد. این جامعه شناسان خوشبین بر این باورند که روحیه جنگ طلبی و جنگجویی در نظامیان حامل آن در روند تحول اجتماعی از بین خواهد رفت.
سنسیمون می نویسد: صنعت، دشمن جنگ است و آنچه به صورت ارزشهای صنعتی به دست می آید، در برابر دستاوردها و ارزشهای نظامی از دست می رود؛ چرا که ملل امروز بر خلاف ملل عهد عتیق، خود تولیدکننده اند و اداره منطقی صنایع و موسسات اقتصادی را به عهده دارند. بنابراین مرحله جنگ یا صلح منوط به صنعت است. به عقیده سنسیمون روزی فرا خواهد رسید که امور سیاسی به دست کسانی می افتد که مجهز به علوم تحصیلی (اثباتی) هستند و با همان روش، پدیده های سیاسی و اجتماعی را مطالعه می کنند. به عبارت دیگر، رژیمهای پیشرفته اقتصادی–صنعتی به عنوان نماینده صاحبان صنایع با تحول تاریخی جانشین رژیم نظامی و نظامیان می شوند. این بدین معنی است که رژیم فئودالی جنگجو که معاش خود را از راه تجارت و چپاول تأمین می کرد، به رژیمی که مبتنی بر کار و تلاش و تولید است، تغییر می یابد و چهره نظامی خود را از دست می دهد.(همان،۳۲) از عقاید جامعه شناسانی چون سن سیمون، اگوست کنت و هربرت اسپنسر می توان برای متوجه کردن جوامع بین المللی طالب صلح به راهکارهای جامعه شناختی اجتناب از جنگ که به نظر کار آمد می آیند، استفاده نمود.
گفتار چهارم: جنگ از دیدگاه نظریه پردازان سیاسی
در این بخش، به مفهوم جنگ در آراى صاحبان نظر و اندیشه با مشرب‏هاى فکرى و دیدگاه‏هاى ارزشى مى‏پردازیم. فلاسفه جنگ را از دیدگاه فلسفه و دید کلّى خود نسبت به جوامع بشرى بررسى کرده‏اند؛ سیاستمداران به جنگ به عنوان راه‏کارى براى پیشبرد اهداف سیاسى نگاه کرده‏اند؛ جامعه‏شناسان آن را یک معضل و یک بیمارى اجتماعى دانسته و در پى درمان آن برآمده‏اند و حقوقدانان در جستجوى قانونمند کردن جنگ و متمایز ساختن آن از بحران‏هاى مشابه هستند. نظر چند تن از این نظریه ‏پردازان را مطرح مى‏کنیم.
اپنهایم جنگ را جدال و درگیرى دو دولت از طریق قواى نظامى با هدف غلبه بر دیگرى و اعمال شرایط دلخواه طرف پیروز مى‏داند. او در این تعریف بر ماهیّت نظامى جنگ تأکید کرده و درگیرى مسلّحانه را زمانى دانسته است که واجد شرایط زیر باشد:
اوّل- جنگ، میان دو دولت صورت گرفته باشد. بدین‏سان، درگیرى‏هایى که میان گروه‏هاى سازمان‏یافته مسلّح انجام مى‏شود، مانند نهضت‏هاى آزادیبخش، مشمول این تعریف از جنگ نیست.
البته، امروز با شرایط فعلى نمى‏توان پذیرفت که تنها درگیرى‏هاى میان دولت‏ها مشمول مقرّرات و قوانین باشد و درگیرى‏هاى گروه‏هاى مسلّح و آزادیبخش، خارج از حقوق جنگ مطرح گردد؛ چرا که هدف قوانین و حقوق بین‏الملل جنگ، کاستن از مخاصمات و خسارات ناشى از جنگ است.
دوّم- جنگ باید با هدف تفوّق و غلبه بر دیگرى و اعمال شرایط طرف پیروز انجام شود. این شرط نیز با توجه به اوضاع و احوال نوین بین المللى نمى‏تواند مشخصه‏اى براى جنگ محسوب گردد. مثلًا عملیاتى که تحت عنوان «مداخله بشر دوستانه» به نام سازمان ملل انجام مى‏شود هیچ کدام با هدف غلبه و تفوّق انجام نمى‏گیرد، بلکه تنها هدف، باز گرداندن اوضاع جنگى به حالت سابق و اعاده حالت عادى و صلح است.(مسائلی و رافعی،۱۳۷۳،۴)
وردوس، جنگ را جدلى مى‏داند که روابط صلح‏آمیز را معلّق مى‏کند. او مى‏نویسد:
جنگ، جدلى مسلّحانه بین دولت‏ها است که در آن کلّیه روابط صلح‏آمیز معلّق شده باشد.(رابینسون،۱۳۶۸،۱۱)
این تعریف، گرچه بر تعلیق روابط صلح‏آمیز در جنگ تکیه دارد، امّا کامل نیست. چه بسا میان دو کشور جنگ صورت گرفته باشد، ولى روابط از طریق سفیران و کارداران و…برقرار باشد. مانند چند سال اوّل جنگ ایران و عراق که سفارتخانه‏هاى دو کشور در پایتخت‏ها دایر بود.
هراکلیتوس(۵۳۵- ۴۷۵ق. م فیلسوف اشراف‏زاده یونانى) جهان را عالم اضداد مى‏داند و عقیده دارد درگیرى و کشاکش بین این اضداد، موجب تغییر و تحول در عالم هستى مى‏شود. بنابراین جنگ یکى از مظاهر قانون حاکم بر جهان است. وى مى‏گوید: جنگ سرچشمه زاینده و فرمانرواى وجود است و قانونى همگانى است و بنابراین بیدادگرى نیست؛ ضرورتى است که هستى بى آن پایدار نمى‏ماند.
وى حتّى جنگ را عامل شکل‏گیرى عالم و عین عدالت مى‏داند و مى‏گوید: تعارضات در عالم خلقت، موجب تحوّل و سبب بروز وضع جدید مى‏شوند، به این جهت، جنگ عامل شکل‏گیرى عالم و عین عدل است. پس جنگ، پدر همه چیز است.(همان،۱۳)
امپدوکلس  نیز مانند هراکلیتوس، جنگ و ستیز را جزو ذات خلقت مى‏داند و به آن ایمان دارد و مى‏گوید: «من، به ستیز وحشیانه ایمان آوردم.» اما این جنگ و درگیرى را در قالب «مهر» و «کین» مورد تأئید قرار مى‏دهد که البته همیشگى نیست؛ گاهى «مهر» یا «صلح» مسلط مى‏شود و گاه «کین» و «جنگ».
نیچه نیز جنگ را عصاره تمدن و مدنیّت مى‏شمارد و مى‏گوید: جنگ و شهامت، خالق پدیده‏هاى عظیم‏ترى از عشق به همنوع هستند. جنگ، آزمون نیکویى است؛ یعنى تنها کنکور بى‏طرف و عادلانه و در حقیقت شاید یگانه رقابت پندار.
در نظر نیچه، فرد قوى‏تر در جنگ غلبه مى‏کند و ضعیف‏ تر محو مى‏شود و جامعه بشرى با جنگ حجامت مى‏گردد، و بدین ترتیب در این رقابت عادلانه، راه براى ظهور «ابرمرد» گشوده مى‏شود! که بزرگ ‏ترین خدمت به همنوع است از نظر این فیلسوف آلمانى هر جنگى مشروع و مجاز است، زیرا موجب تحرک جامعه مى‏شود.
نیچه معتقد است که جنگ، ریشه در غریزه انسان دارد؛ انسان هنگامى دست به جنگ مى‏زند که مى‏خواهد از قید و بندى که عقل براى او فراهم آورده رها شود.(وال،۱۳۷۵،۸)

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *