دانلود پایان نامه روانشناسی درباره : پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه

هیجانی عبارت است از: مجموعهای از استعدادهای غیرشناختی، قابلیتها و مهارتهایی که توانایی فرد در سازگاری با مقتضیات محیط و فشارهای حاصله را افزایش میدهند. تأکید او بر هیجان و کارکرد اجتماعی یا رفتاری است. بر اساس نظر وی هوش هیجانی شامل پنج مؤلفهی زیر است:
مهارتهای بین فردی (یعنی توانایی در آگاهی و فهم هیجانهای دیگران)
کارکرد درون فردی (یعنی توانایی در آگاهی و فهم هیجان خود)
انعطافپذیری (یعنی ظرفیت انعطاف و تغییر در هیجانهای خود)
مدیریت استرس (به معنایتوانایی عمل کردن در موقعیتهای فشارزا و کنترل هیجانهای خود)
خُلق عمومی (یعنی ظرفیتِ داشتن خوشبینی و ابراز هیجانها به صورت مثبت(
کاملاً بدیهی است که بگوییم بدون بازتابهای مثبت و منفی هیجانی، تجارب ما کاملاً خنثی و بیرنگ خواهند بود. با این وجود، هرگز نمی توانیم مراقب آنچه برای ما و دیگران اتفاق می افتد، باشیم. به همین خاطر هوش هیجانی اهمیت زیادی پیدا میکند.
روانشناسان سه نوع هوش را تشخیص داده و آنها را در سه طبقه دسته بندی نمودهاند:
هوش انتزاعی (توانایی درک و استفاده از نمادهای کلامی و ریاضی)،
هوش عینی (توانایی درک و دستکاری اشیاء)،
و هوش اجتماعی (توانایی درک و ارتباط برقرارکردن با افراد)،
که اینها هوش درون فردی و بین فردی را نیز در بر میگیرند.
هوش اجتماعی به عنوان توانایی درک و مدیریت ارتباط با زنها، مردها، پسرها، دخترها و غیره و نیز عمل کردن هوشمندانه در ارتباط با افراد تعریف شدهاست.
هوش بین فردی به عنوان توانایی درک افراد و چگونگی انگیزههای آنها در عملکردهای فردی و گروهی تعریف شدهاست. بسیاری از فروشندگان موفق، سیاستمداران، معلمان، رواندرمانگران و رهبران مذهبی به طور کلی افرادی هستند که هوش بین فردی بالایی دارند.
هوش درون فردی توانایی در توجه به خود و عمل کردن مؤثر در زندگی میباشد که این تواناییها در 5 طبقه دستهبندی شدهاند:
• خود-آگاهی: مشاهده و ارزیابی خود و شناخت لحظهای احساسات.
• مدیریت هیجانی: به دستکاری هیجانات و تمایلات اشاره دارد؛ شناختن آنچه پشت این احساسات نهفته است و روش های مقابله با ترس، اضطراب، خشم و ناراحتی.
• خود انگیزی: استفاده از هیجانات در مسیرهدفها، خودکنترلی، به تأخیرانداختن لذتها و کنترل محرکها.
• همدلی: حساس بودن در مقابل احساسات دیگران و انتقال دیدگاه های افراد به خود آنها.
• اداره کردن روابط: یعنی مدیریت هیجانات در ارتباط با دیگران، شایستگی اجتماعی و مهارت های اجتماعی.
توانایی مدیریت هیجانات و مقابله با استرس یکی از جنبههای کلیدی هوش هیجانی است، که اهمیت آن برای موفقیت در زندگی تأیید شدهاست. هوش هیجانی در درک اطلاعات هیجانی و استدلال هیجانی نقش زیادی دارد. میشود گفت، هوش هیجانی حاصل تاریخچهای از نظریهها و تحقیقات در شخصیت، جامعهشناسی و همچنین روانشناسی میباشد. تأکید زیادی بر انجام تحقیقات در این زمینه شده است. توانایی هوش هیجانی، نقش زیادی در افزایش بهزیستی روان شناختی و موفقیت در بسیاری از حوزه های زندگی دارد (امر، 2007-2005).
2-11-4-هوش هیجانی، مقابله با استرس و سلامتی
قطعاً، کنترل هیجانات ناراحت کننده، کلید بهزیستی و سلامت هیجانی است. مقابله موفقیت آمیز با موقعیتهای استرس زا در کانون سازه هوش هیجانی قرار دارد. سالوی و همکاران (به نقل از سپهریان، 1386) عنوان نمودند که مقابله غیر انطباقی با استرس ممکن است، نتیجه اشکال در پردازش هیجانات باشد. به عبارت دیگر، به نظر آنها مقابله غیر انطباقی در نتیجه هوش هیجانی پایین است. برای مثال، نشخوار ذهنی ممکن است که نتیجه عدم توانایی شخص در درک تجربیات هیجانی خود باشد. بر عکس، به نظر می رسد که آشکارسازی تفکر و تجربه باعث بهبود سلامتی و تنظیم فعال خلق شود.
2-11-5-اصطلاح شناسی هوش هیجانی
همزمان با پیدایش و گسترش هوش هیجانی، تعاریف متعددی از این مفهوم در دو حیطه عمومی و علمی،عنوان شده است.
سه مفهوم مورد بحث عبارتند از هوش هیجانی به عنوان روح زمان یا گرایش فرهنگی یک دوره خاص، هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از صفات شخصیتی و سرانجام نگرش علمی به مفهوم هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای تواناییهای ذهنی در پردازش اطلاعات هیجانی.
– هوش هیجانی و مفهوم روح زمان
قلمرو عمومی هوش هیجانی،مفهومی است که آن را به عنوان روح زمان تعریف میکنند یعنی گرایش هوشمندانه یا احساساتی که حرکت فرهنگی و سیاسی زمان را مشخص میکند. شاید اوج گسترش هوش هیجانی با انتشار مقالههایی در خصوص اهمیت هوش هیجانی در موفقیت تحصیلی و حرفه ای باشد(گلمن، 2001، به نقل از مایر ودیگران،2000). بحث اصلی در این گزارشها،توجه به بخش نادیده گرفته شده شخصیت بود که شانس فرد را برای دستیابی به هدف،افزایش میدهد. دلیل توجه ،اتفاق نظر مولفان با دو بخش فرهنگی در تفکر غرب بود:کشمکش میان هیجان و تعقل و کشمکش میان نخبه سالاری و مساوات طلبی.
آلپورت، مازلو و راجرز( طرفداران روانشناسی انسان گرا) به فعالیت سیاسی در حیطه روانشناسی پرداختند و حتی فراتر از آن در برابر عقایدی نظر به اینکه انسان ضعیف است و به آسانی آلت دست جامعه قرار می گیرد به مقابله پرداختند.آنها اذعان کردند که همه افراد خود مختارند و نیاز اساسی هر شخص،احساس خوب داشتن درباره خود،تجربه مستقیم هیجانات خود و رشد هیجانی است.(خسروجاوید،1381).
تعارض میان شناخت تفاوتهای فردی و تاکید بر ویژگیهای شخصیتی این طور بود. زمانی که هرنشتاین و موری در سال 1994 «منحنی بل» را تعمیم دادند. دیدگاهی از هوش با خط مشی عمومی در غرب شکل گرفت.آنها معتقد بودند که افراد از لحاظ ویژگی های هوش در یک منحنی توزیع میشوند که افراد بر اساس آن اکثر افراد در وسط توزیع و تعداد کمی در دو طرف منحنی قرار دارند. چنین تفاوتهایی ثابت است و بسختی تغییر میکند. محققان بعدها عنوان کردند که هوش پایین دلیل بر این مدعاست که چرا برخی افراد عملکردضعیفی دارندو برعکس افراد باهوش بالا کارایی مناسب تری از خود نشان میدهند. رواج بحث تفاوتهای هوشی میان جنسیت،اقوام ،نژادها و مذاهب مختلف نزاع و درگیریهای سختی را بوجود آورد. طرح موضوع هوش هیجانی تا حدی پاسخی برای« منحنی بل» بود. گلمن (1995) بلافاصله بعد از توصیف (منحنی بل)هوش هیجانی را از هوش کلی متمایز ساخت و بیان کرد که هوش هیجانی در مقایسه با هوش کلی قوی تر است و توانش های هیجانی مهم میتوانند آموخته شوند. به عبارت دیگر هر شخص میتواند از لحاظ هیجانی،باهوش باشد و جامعه توانمند هیجانی،جامعه ای است که هر فردی – حتی کسی که پیش از این تصور نمی کرد خیلی با هوش باشد- میتواند باهوش باشد.(سیاروچی و همکاران به نقل از نجفی زند،1385).
– هوش هیجانی و مفهوم شخصیت:
موضوع روانشناسی شخصیت ،مطالعه بخش های مختلف در روانشناختی، سازماندهی و رشد آن با هدف برقراری ارتباط قسمت های مختلف ذهن نظیر مکانیزمهای دفاعی، ساختارها،عملکردها،و فرایندها با پیامدهای زندگی میباشد.(مایر،2001).
سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا اصطلاح هوش هیجانی ،برای توصیف کل شخصیت به کار میرود؟پاسخ به این پرسش به،چگونگی تصور شخص از سیستم شخصیتی انسان بستگی دارد (مایر،1998).
عباراتی که افراد گاهی به هنگام تصور هوش هیجانی به کار میبرند انگیزش، هیجان، شناخت و هشیاری- در روانشناسسی شخصیت، به عنوان چهار فرایند اساسی که تقریبا پایه فیزیولوژیکی شخصیت را تشکیل میدهند،مورد توجه هستند. پایه انگیزش،درونی است و برای تکامل علایق، دلبستگی و ایمنی ضروری میباشند. سیستم هیجان شامل تجربه های درونی در پاسخ به روابط بیرون است. برای مثال (اگر شخصی باورکند که دیگران مهم ،وی را دوست دارند،احساس شادی میکند و بر عکس اگر معتقد باشد که آنها با وی بدرفتاری میکنند احساس خشم خواهد کرد. شناخت در مقایسه با این مجموعه مکانیزم های ذهنی، بیشتر بیرونی است. در واقع یکی از اهداف شناخت، کمک به ایجاد اطمینانی رضایت بخش از انگیزش و حفظ هیجانات خوشایند و نیز تفکر درباره طرح علایق درونی مانند خیال پردازی میباشد. از سوی دیگر شناخت در خدمت ترسیم طرحهایی از دنیای خارج، آزمایش و تجربه آنها،استدلال موثر، جدایی واقعیت از خیال و پردازش اطلاعات است. هشیاری که به نسبت فرایندهای پیشین، بهتر قابل درک است،آگاهی شخص از بخش های دیگر ذهن میباشد.چنین حالتی همواره در طی ساعات بیداری حفظ است. گرچه ممکن است در طول روز به خستگی ، تحریک و سایر شرایط،حالت هشیاری در نوسان باشد. برخی معتقدند که هشیاری به تغییر خلاقانه، توقف و تغییر جهت عملیات جاری ذهن، زمانیکه ذهن به طور مناسب ،مساله گشایی نمی کند، گرایش دارد. در واقع آگاهی هشیار، فرصت هایی را جهت تغییر فراهم میکند.
بخش دوم شخصیت، مدل هایی از خود،دنیای اطراف خود در جهان میباشد که از طریق یادگیری، شکل میگیرد. این الگوها،جنبه هایی از انگیزش های فردی،هیجانات،شناخت ها و حالات هشیاری را در بر میگیرند که در نقشه هایی از خود و دنیای اطراف ادغام میشوند.
سومین بخش شخصیت، صفات هستند،زمانیکه یک انگیزه، هیجان یا تفکر به صورت مداوم،در الگوهای خود یا دنیای اطراف، یعنی نقشه های ذهنی آموخته شده،حضور مییابد،صفت شکل میگیرد. برای مثال اگر کودکی صحنه نبرد با دایناسور را تماشا کند رفتار کتک زدن عروسک و جر وبحث با والدین و غیره، بروز میکند که بیانگر صفات پرخاشگری در کودک است. در کل ویژگیها(صفات)ازانگیزههای ساده ، هیجان و شناخت که از تعامل مدل های اکتسابی از خود و دنیا ایجاد میشوند، متفاوت هستند. این توصیف نسبی از شخصیت است اما برای درک اصطلاح شناسی هوش هیجانی از منظر شخصیت کافی است( خسرو جاوید،1381).
چرا ویژگیهایی، مانند نیاز به دستاورد، خود کنترلی و تاثیر اجتماعی گاهی به عنوان هوش هیجانی اشاره میشود؟
شاید یک علت آن مربوط به فقدان چشم انداز کلی در شخصیت است. روانشناسی نیاز به بررسی اصلی الگوهای کارکرد ذهنی دارد و الگوهایی که حیطه های اصلی شخصیت را تعریف کند. چند بررسی در1980 و 1990 به این نتیجه گیری رسیده اند. هیلگارد در 1980 نشان داد که روانشناسی بدون این الگوها از تعادل خارج میشود. در واقع تکامل شناختی در دهه های 1960 و 1970 (میلر،2002 به نقل از مایر و سالوی و کارسو،2000) و سپس توجه به علوم (هیجانی) در دهه های 1980 و 1990 کمک کردند به این ایده که سیستم های شناختی و هیجانی حیطه های خاصی از ملاک شخصیت هستند. بسیاری از روان شناسان و محققان دیگر به شناخت،عاطفه و رفتار اشاره نمودند تا چارچوب کاملی را از ساختار روانی انسان فراهم کنند(تامپسون و فاین،1999). در آن زمینه با این شواهد ضعیف کلمه هوش هیجانی توانست به عنوان برچسبی برای پردازش ذهنی اشتباه گرفته شود. هرچند در واقع ابزار سه بخش شناخت عاطفه و رفتار برای این حیطه های شخصیت به عنوان باز نمایی خود،انگیزه و پردازش خود کنترلی تاکید می نماید (مک آدامز و پالس،2006).
– هوش هیجانی و مفهوم توانایی ذهنی
در این اصطلاح هوش هیجانی ترکیبی از توانایی، مهارت یا استعداد ذهنی است که به پردازش اطلاعات هیجانی میپردازد.لذا کار اصلی مفهوم سازی تواناییهایی است که هوش هیجانی را میسازند. همچنین ایجاد شیوه هایی جهت سنجش این توانایی و تعیین اینکه آیا هوش هیجانی معادل یک هوش استاندارد است یا خیر؟
هوش به عنوان مجموعه ای از توانایی های ذهنی، تعریف میشود( یک توانایی از هر نوع که باشد) ویژگیها و شاخصی را توصیف میکند که فرد قادر است با موفقیت، تکلیفی را که دشوار توصیف شده انجام دهد. برای مثال توانایی بدنی ممکن است بلند کردن یک وزنه صد کیلویی و توانایی ذهنی شامل سنجش عملکرد فرد در یادآوری هفت عدد در یک ردیف و یا وظایفی مشابه باشد. از این منظر توانایی ذهنی ،مترادف با استعداد ذهنی و مشابه با مهارت ذهنی، همتای توانش ذهنی که بر توانایی برآوردن یک معیار خاص دلالت دارد، است. توانایی ذهنی میتواند از انواع دیگر توانایی ها نظیر تفکر انتزاعی و مساله گشایی متمایز باشد. به عنوان مثال، محققانی که اصطلاح هوش هیجانی را برای توصیف جنبههای چند گانه شخصیت، به کار میبرند، اغلب ویژگیهای شخصیت را بعنوان توانایی یا استعداد، مشخص میکنند. برای مثال بار- ان (2000) استعدادهای غیر شناختی نظیر جرات را مطرح میکند،گلمن (1998) به ابتکار و نظم کارکنان در بیان چنین تواناییهایی اشاره دارد. همه این نسبتها در جای خود ارزشمند هستند اما آیا توصیف آنها در چنین مدلی کاربرد درست و دقیق مفهوم توانایی را ایجاد میکند؟ توجه به گستره شخصیت و همه بخش های آن میتواند به پرسشی که هوش چه چیزی هست یا چه چیزی نیست،پاسخ دهد(مایر،2000 به نقل از مایر، سالوی، کارسو،2008).
از این چشم انداز، شناخت، هیجان و انگیزش، کل شخصیت را در بر میگیرد و نیز این که صرف حضور برخی از توانایی های شناختی، یک هوش را نمی سازند. به عنوان مثال افرادی که اجتماعی هستند، بدون شک اطلاعات اجتماعی را آنگونکه با دیگران تعامل دارند، پردازش میکنند. با وجود اینکه نکته اصلی جامعه پذیری، برای تعامل با دیگران است نه مسأله گشایی اجتماعی، برعکس هوش اجتماعی شامل فهم و چگونگی قانع سازی دیگران، کنترل قوی روابط ، ایجاد گروه منسجم و مواردی نظیر آن است. بنابراین جامعه پذیری، هوش اجتماعی نیست. به طور کلی صفات شخصیتی نظیر وظیفه شناسی ،جامعه پذیری و خوش بینی فی نفسه هوش نیستند چرا که هیچ یک در اصل توجه به حل مسأله ندارند(خسرو جاوید،1381).

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه روانشناسی درباره روان تحلیل گری

2-11-6- مدل های هوش هیجانی
در حال حاضر دو رویکرد عمده درباره هوش هیجانی مطرح و تعاریف و مدل های هوش هیجانی در حوزه این دو رویکرد ضابطه بندی شده اند.
الف) رویکرد توانایی: که وابسته بر مهارت هایی است که هوش هیجانی را به مثابه یک هوش مبتنی بر هیجان در نظر میگیرد.
ب) رویکرد مختلط: مبتنی بر توانایی و سایر ویژگی ها مانند انگیزش و حالت های هشیاری میباشد که هوش هیجانی را با سایر مهارت ما و ویژگی ها مانند بهزیستی، سلامت، انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران ترکیب میکنند (مایر،2001).
تعاریف اولیه هوش هیجانی در قالب رویکرد توانایی توسط مایر و سالوی در سال 1990 مطرح گردید. این تعاریف یک رویکرد دو بخشی شامل پردازش اطلاعات هیجانی عمومی و مهارت های دخیل در چنین پردازشی برای بیان مفهوم هوش هیجانی بکار برده اند. اولین تعریفی که توسط ،مایر و سالوی بیان شد عبارت است ازنوعی پردازش اطلاعات هیجانی شامل ارزیابی درست هیجانها در خود و دیگران، تظاهر مناسب هیجان و تنظیم انطباقی هیجانی به گونهای که باعث تقویت زندگی شود.
سپس مایر، کارسو و سالوی در سال 1999 این مفهوم را حفظ شکل دو بخشی آن گسترش دادند و هوش هیجانی را به این صورت تعریف کردند: «هوش هیجانی بر توانایی شناسایی معانی هیجان ها و روابط بین آنها و استدلال و حل مسأله مبتتنی بر آنها اشاره دارد. هوش هیجانی با ظرفیت درک هیجانها، درونسازی احساسات مرتبط با هیجان، فهم اطلاعات هیجانها و اداره آنها سر و کار دارد( مایر و همکاران، 2000).
به دنبال عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی، تعریف آن نیز به صورت اساسی تغیر یافت. گلمن در سال 1995 در تعریف هوش هیجانی برای این هوش پنج حوزه عنوان کرد: «آگاهی از هیجان های خود، مدیریت هیجانها، خودانگیزی، شناسایی هیجانها در دیگران و اداره روابط (مایر،2001).
با این تغییر مختصر،توجه مولفان در تعریف هوش هیجانی به سمت مفهوم انگیزش در روابط اجتماعی (اداره روابط) تغییر جهت یافت.این تعیرف مفهومی موجب شد که توانایی و پردازش هیجانی با برخی از ویژگی های دیگر ترکیب شود و یک رویکرد در حوزه پژوهش هوش هیجانی به نام رویکرد مختلط به وجود آید. در قالب این رویکرد مختلط ،یک مدل متفاوت دیگر توسط بار- ان در سال 1997 ایجاد شد و هوش هیجانی را شامل « مجموعه ای از توانایی ها،کفایت ها و مهارت های غیر شناختی که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابله با اقتضائات و فشارهای محیطی تحت

مطلب مشابه :  دانلود تحقیق در مورد پردازش اطلاعات

دیدگاهتان را بنویسید