می 11, 2021

تحلیل گفتمان سبک زندگی دینی (اسلامی) دراندیشه‌ی مقام معظم رهبری- قسمت ۱۱

۳) تبیین
می‌توان از مرحله تفسیر به تبیین با توجه به این نکته گذر نمود که با بهره گرفتن از جنبه‌های گوناگون دانش زمینه‌ای به عنوان شیوه‌های تفسیری در تولید و تفسیر متون‌، دانش یاد شده بازتولید خواهد شد. این باز تولید برای مشارکین گفتمان پیامدی جانبی، ناخواسته وناخودآگاه است؛ این امر در واقع به نوعی درمورد تولید و تفسیر نیز صدق می‌کند. بازتولید مراحل گوناگون تفسیر و تبیین را به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ زیرا در حالی که تفسیر چگونگی بهره جستن از دانش زمینه‌ای در پردازش گفتمان را مورد توجه قرار می دهد،تبیین به شالوده اجتماعی و تغییرات دانش زمینه‌ای والبته بازتولید آن در جریان کنش گفتمانی می‌پردازد.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
هدف از مرحله تبیین،توصیف گفتمان به عنوان بخشی از یک فرایند اجتماعی است؛ تبیین گفتمان را به عنوان کنش اجتماعی توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای اجتماعی،گفتمان را تعیین می‌بخشند؛ هم‌چنین تبیین نشان می‌دهد که گفتمان‌ها چه تأثیرات بازتولیدی می‌توانند برآن ساختارها بگذارند، تأثیراتی که منجر به حفظ یا تغییر آن ساختارها می‌شوند. دانش زمینه‌ای واسطه تعین اجتماعی و این تأثیرات است؛ به این معنا که ساختارهای اجتماعی به دانش زمینه‌ای شکل می‌دهند و این یکی شکل دهنده گفتمان‌هاست و گفتمان‌ها دانش زمینه‌ای را حفظ می‌کنند یا آن را تغییر می‌دهند و این دومی باز به نوبه خود حافظ یا تغییردهنده ساختارهاست. سؤال‌هایی که درسطح تبیین مطرح هستند، عبارتنداز:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

    1. عوامل اجتماعی: چه نوعی از روابط قدرت در سطوح گوناگون نهادی، اجتماعی و موقعیتی در شکل‌دادن این گفتمان مؤثر است؟

 

    1. ایدئولوژی: چه عناصری از دانش زمینه‌ای که مورد استفاده واقع شده‌اند دارای خصوصیات ایدئولوژیک هستند؟

 

  1. تأثیرات: جایگاه این گفتمان نسبت به مبارزات در سطوح گوناگون نهادی، اجتماعی و موقعیتی چیست؟ آیا این مبارزات علنی است یا مخفی؟ آیا گفتمان یاد شده نسبت به دانش زمینه‌ای هنجاری است یا خلاق‌؟ آیا در خدمت حفظ روابط موجود قدرت است یا در جهت دگرگون ساختن آن عمل می کند؟ (شیرازی رومنان، ۱۳۸۷: ۸۸-۸۷)

 

۴-۴) میشل فوکو و تحلیل گفتمان:
برخی نظرات میشل فوکو را درباره تحلیل گفتمان، با تحلیل گفتمان انتقادی قرین می‌پندارند؛ ولیکن برخی دیگر ازقبیل: شعبان علی بهرام پور به دلایلی، نظرات او را به طور مجزا و خارج ازمکاتب وسایرنظریه‌های تحلیل گفتمان مطرح می‌کند؛ ازجمله این‌که، فوکو، تحلیل گفتمان را مشخصاً وارد حیطه علوم اجتماعی و تاریخ کرده و درمطالعات و پژوهش‌های خود ازآن پیروی کرده است (بهرام‌پور، ۱۳۷۸: ۴۳)
میشل فوکو معنای بسیار گسترده‌ای برای گفتمان قایل است؛ او دردیرینه شناسی و تبارشناسی علوم اجتماعی و انسانی ازگفتمان به عنوان مجموعه قواعد، اصول و صورت‌بندی‌هایی که به طور ناآگاهانه علوم اجتماعی و انسانی را احاطه کرده، یاد می‌کند.
او معتقد است تحلیل گفتمان درصدد کنارزدن ظواهر و پوسته‌های علوم اجتماعی و انسانی است تا به روی دیگر سکه این علوم دست یابد؛ ازنظر وی، علوم اجتماعی کنونی و مفاهیم رایج درآن مهم‌ترین موانع جلوگیری کننده آدمی درشناخت حقیقت آن علوم هستند.
اساساً هنگامی که فوکو ازگفتمان و کردارهای گفتمانی صحبت می‌کند، بحث متن و جمله و… را به میان نمی‌آورد، بلکه ازتحلیل گفتمان به معنای وسیع کلمه صحبت می‌کند. فوکو ازگفتمان معنایی شبیه پارادایم توماس کوهن مدنظر دارد (بهرام‌پور، ۱۳۷۸: ۵۳).
فوکوگفتمان را این گونه تعریف می‌کند:
«درصورتی به مجموعه‌ای ازگزاره‌ها گفتمان خواهیم گفت که به یک صورت‌بندی گفتمانی تعلق داشته باشند (گفتمان) متشکل ازتعداد محدودی ازگزاره‌هاست که بتوان گروهی ازشرایط لازم برای وجود آن را تعریف کرد. گفتمان دراین معنا یک صورت مثالی و بی‌زمان نیست… گفتمان ازابتدا تا به انتها تاریخی است. پاره‌ای ازتاریخ است که محدودیت‌ها، تقسیم‌بندی‌ها، تحولات و صورت‌های خاص زمان‌مند خود را تحمیل می‌کند» (یورگنسن و فیلیپس، ١٣٨٩: ۳۵).
به نظر فوکو گفتمان‌ها تشکیل شده از علامات‌اند؛ ولیکن کارکردشان از کاربرد این علامات، برای نشان دادن و برگزیدن اشیاء بیش‌تر است و همین ویژگی است که آن‌ ها را غیرقابل‌تقلیل به زبان، سخن و گفتار می‌کند. گفتمان امروزه بیانگر ویژگی‌ها و خصوصیات تاریخی چیزهای گفته شده و چیزهایی است که ناگفته باقی می‌ماند. گفتمان ها نه تنها مربوط به چیزهایی است می‌تواند گفته یا درباره‌اش فکرشود، بلکه درباره این نیز هست که چه کسی، درچه زمانی و با چه آمریتی می‌تواند صحبت کند . گفتمان‌ها مجسم‌کننده معنا و ارتباط اجتماعی است؛ شکل دهنده ذهنیت و نیز ارتباطات اجتماعی_ سیاسی ( قدرت ) است. در نظر فوکو گفتمان‌ها هم‌چنین اعمالی هستند که به‌طور سیستماتیک موضوعاتی را شکل می‌دهند که خود سخن می‌گویند. گفتمان‌ها درباره موضوعات صحبت نکرده، هویت موضوعات را تعیین نمی‌کنند، بلکه سازنده موضوعات‌اند و در فرایند این سازندگی مداخله خود را پنهان می‌کنند (عضدانلو، ۱۳۸۷: ۴۸)
گفتمان از نظر «فوکو» دلالت بر ساختارهای برساخته ای دارد، که جهان را به تصویر می کشد. به عبارتی دیگر، امر واقع امر گفتمانی است، که از طریق محدودیت‌های زمانی در شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی ظاهر می‌شود . سوژه یا فاعلِ شناسای فردی نیز، در منطق گفتمانی فوکو حضور ندارد. فرد، ساختاری بیرون از خود و گسسته دارد و بیش‌تر یک فرایند است تا یک هویت کانون‌مند و مشخص . گفتمان، دلالت بر چنین رابطه‌ای میان ساختارهای زبانی و فرد دارد: در منطق او سخن از آنست که «فرد» در چه گفتمانی و چگونه ساخته می‌شود و سرانجام آن‌که امر تعین بخشِ بیرون از گفتمان، وجود ندارد . گفتمان امتزاج پیچیده‌ای از امور زبانی و غیر زبانی دارد. بنابراین آن‌چه مانند اقتصاد زیرساخت خوانده می‌شود، خود بخشی از یک امتزاج گفتمانی است (مرسلی: ۱۳۸۷)
عکس مرتبط با اقتصاد
فصل سوم:
روش تحقیق
تحلیل گفتمان
۱- جامعه آماری:
با توجه به این که دراین پژوهش ازتکنیک تحلیل گفتمان استفاده می‌شود و دراین تکنیک نیز مانند بسیاری ازموارد، جامعه آماری و جمعیت نمونه یکی است و ازآن جا که بیم آن رفت که مطالب فراوان مرتبط با موضوع، نادیده گرفته شده و درنتیجه به یافته‌های تحقیق آسیب وارد آید، بنابراین، صلاح دیدم به جای نمونه‌گیری، کل جامعه آماری را جستجو و مورد بررسی قرار دهم؛ بنابراین، جامعه آماری این پژوهش مجموعه‌ی آثار شفاهی و مکتوب مقام معظم رهبری اعم از: سخن‌رانی‌ها، پیام‌ها و احکام مسئولین و… از۱۵/۳/۱۳۶۸ تا سال ۱۳۹۱ یعنی ۲۳ سال رهبری ایشان می‌باشد.
۲- روش جمع آوری داده‌ها:
با توجه به این که موضوع مورد بررسی ما آثار مکتوب و شفاهی رهبرانقلاب اسلامی است، بنابراین روش‌ جمع‌ آوری اطلاعات، اسنادی و کتاب خانه‌ای می‌باشد.
۳- روش تحقیق استفاده شده (تحلیل گفتمان)
۱-۳) کلیات تحلیل گفتمان
واژه «گفتمان» _که سابقه آن در برخی منابع به قرن ۱۴ میلادی می‌رسد_ از واژه فرانسوی «discours» و لاتین «discourse-us»، به معنای گفت‌وگو، محاوره و گفتار و از واژه «discourrer /discoursum»؛ به معنای طفره رفتن، از سر باز کردن و تعلل ورزیدن گرفته شده است (مک دانل، ۱۳۸۰: ۱۳-۱۰) این واژه، به عنوان ترجمه‌ی واژه‌ی انگلیسیDiscuorse درزبان فارسی، نخستین بار درمقاله «نظریه غرب‌زدگی و بحران تفکر درایران» در سال ۱۳۶۸ به کاربرده شد که دراندک زمانی استفاده ازآن نیز رایج گردید؛ به گونه‌ای که حتی به سریال‌های تلویزیونی و محاورات روزمره مردم نیز راه یافت. درواژه‌نامه‌ها درمقابل این واژه، علاوه برگفتمان _که کاربرد فنی‌تر آن درحوزه فلسفه و علوم اجتماعی است_ به واژه‌های خطابه، گفتار و کلام نیز برمی‌خوریم که کاربردهای معمولی‌تر و البته پرسابقه‌تر این واژه را بیان می‌کنند (آشوری، ۱۳۸۴: ۱۱۲)؛ البته گفتمان، در حیطه غیرتخصصی خود، به معنای صحبت، مکالمه یا گفت‌وگو و دربردارنده نوعی هدف آموزشی است. از این رو، خطابه، موعظه، سمینار، سخن‌رانی و مانند آن را می‌توان نوعی گفتمان به شمار آورد. (مک دانل، ۱۳۸۰: ۱۰)
اگرچه مفهوم گفتمان، به معنی تجلی زبان در گفتار و نوشتار به کار برده می شود؛ اما در بیان کلاسیک بر زبان به عنوان «حرکت در عمل» همواره تأکید شده است. بدین طریق، کلمات و مفاهیم که اجزای تشکیل دهنده ساختار زبان هستند، ثابت و پایدار نبوده و در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت، ارتباطات آ ن‌ها دگرگون شده و معانی مختلفی را بیان می‌کنند؛ از این‌رو، ساختار زبان نیز همواره تغییرپذیر بوده است. با این دید، می‌توان گفتمان را به عنوان «نمایان‌گر تبیین زبان در ورای جمله و کلمات و عبارات» دانست و آن را در علایم و کنش‌های غیرکلامی و کلیه ارتباطات میان افراد، جست وجو کرد (سلیمی، ۵۵:۱۳۸۳)؛ بدین ترتیب، نظریه گفتمان، به بررسى نقش اعمال و عقاید اجتماعى معنادار در زندگى سیاسى مى پردازد و روشى را که نظام‌هاى معنایى (گفتمان ها) طرز آگاهى یافتن مردم از نقش‌های‌شان در جامعه را شکل مى‌دهند، بررسى مى‌کند و به تجزیه وتحلیل شیوه تأثیرگذارى این نظام‌هاى معنایى یا گفتمان‌ها بر فعالیت‌هاى سیاسى مى‌پردازد (حاجی یوسفی، ۱۳۷۸: ۱۳۴)؛ اگرچه گفتمان به مجموعه‌ای منسجم ازاندیشه‌هایی که با عناوین لیبرالیسم، سوسیالیسم و… شناخته شده‌اند، اشاره دارد که این گفتمان‌ها نیز ناظربریک ایدئولوژی است و دربردارنده منظومه منسجمی ازاندیشه‌هایی است که افزون بربنیان‌های معرفت انسان، جهت‌گیری‌ها و راهبردهای عملی درعرصه سیاست و اداره اموررا نیز شامل می‌شود (اخوان کاظمی، ۱۳۸۹: ۲۱)؛ ولیکن اساساً گفتمان‌ها را نباید ایدئولوژى، به مفهوم سنتى و محدود آن _یعنى مجموعه عقایدى که به وسیله آن عاملان اجتماعى، اعمال اجتماعى سازمان یافته‌شان را توجیه و تشریح مى‌کنند_ پنداشت؛ مفهوم گفتمان در برگیرنده همه انواع اعمال سیاسى و اجتماعى است؛ از جمله نهادها و سازمان ها (هوارث، ۱۳۷۸: ۱۳۴).
«گفتمان» در کلی ترین سطح، آن چنان که یورگنسن و فیلیپس بدان اذعان دارند، این است که زبان در چارچوب قالب‌هایی ساختاربندی شده و مردم به هنگام مشارکت در حوزه‌های مختلف حیات اجتماعی در گفتار خود از این قالب‌ها تبعیت می‌کنند، که مثال‌های آشنای آن نیز «گفتمان پزشکی» و «گفتمان سیاسی» است، تحلیل گفتمان هم تحلیل این قالب هاست؛ ولیکن، در مطالعات فرهنگی و اجتماعی تحلیل گفتمان نه یک رویکرد واحد، بلکه مجموعه‌ای از رویکردهای میان رشته‌ای است که می‌توان آن‌ ها را در انواع گوناگون مطالعه ها و برای کندوکاو در قلمروهای مختلف اجتماعی استفاده کرد؛ بنابراین، هیچ اجماع روشنی درباره چیستی گفتمان ها و نحوه عملکرد و نحوه تحلیل آن‌ ها وجود ندارد. هر دیدگاهی پیش‌نهادهای خود را عرضه می‌کند و تا حدودی نیز بر سر «گفتمان» و «تحلیل گفتمان» به شمار آوردن تعاریف خود با دیگر دیدگاه ها رقابت دارد (یورگنسن و فیلیپس، ١٣٨٩: ۱۸- ۱۷) بدین ترتیب، در تحلیل گفتمان، نظریه و روش به یکدیگر پیوند خورده‌اند و محقق برای این که بتواند از تحلیل گفتمان به منزله روش مطالعه تجربی استفاده کند، باید پیش فرض‌های اساسی فلسفی آن را نیز بپذیرد (همان: ٢١).
۲-۳) روندشکل‌گیری تحلیل گفتمان
نظریه گفتمان اساساً درزبان شناسی متولد شد و تاکنون مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است؛ اگرچه زبان‌شناسی مدت‌ها ازتحلیل گفتمان غافل مانده بود؛ ولیکن درسال ۱۹۵۲ زلیگ هریس، زبان شناس ساخت‌گرای آمریکایی، بررسی واحدهای بزرگ‌ترازجمله را درکانون توجه زبان شناسی قرارداد و آن را «تحلیل گفتمان» نامید (سلطانی، ۱۳۸۳: ۱۵۴) در این رویکرد از تحلیل گفتمان که بعدها به تحلیل گفتمان ساختارگرا معروف شد، گفتمان به مثابه زبان، بزرگ‌تر از جمله تعریف می‌شد. زلیک هریس، گفتمان را درمعنای وسیعی به کارگرفته بود؛ اومعتقد بود بحث راجع به گفتمان را ازدوبعد می‌توان سامان داد: اول بسط روال‌ها و روش‌های معمول درزبان‌شناسی توصیفی و کاربرد آن‌ ها درسطح فراجمله (متن) و دوم رابطه بین اطلاعات زبانی و غیرزبانی مانند: رابطه زبان و فرهنگ و محیط و اجتماع؛ دربعد اول، صرفاً اطلاعاتی زبانی مدنظراست؛ ولیکن دربعد دوم، اطلاعات غیرزبانی مثل فرهنگ، محیط و… که درخارج ازحیطه زبان‌شناسی است، موردتوجه است (بهرامپور،۱۳۷۹:٢۳).
زلیگ هریس، تحلیل گفتمان را نگاهی صرفاً صورت گرایانه به متن می دانست (فخام زاده، ۱٣٧۵: ۳) بدین ترتیب، تحلیل گفتمان موردنظر او، روشی است برای تحلیل گفتار (یا نوشتار) پیوسته که این به معنای بسط زبان‌شناسی توصیفی است درورای محدوده جمله در یک زمان و در جهت ایجاد ارتباط بین فرهنگ و زبان. تحلیل گفتمان، تحلیل چنین واحد زبانی بالاتر از جمله و بسیار متنوع می‌باشد (یارمحمدی، ۱۳۸۲ : ۱۹۸ و۱۹۹) بنابراین، «تحلیل گفتمان و متن، به شاخه‌ای از زبان شناسی جدید اطلاق می شود که هدف آن توصیف کلام پیوسته معنی دار بالاتراز جمله است.» (آقاگل زاده، ۱۳۸۵: ۴۶ و ۵۷ )
بعد از هریس بسیاری از زبان شناسان، گفتمان را نقطه مقابل تحلیل نوشتار به کار برده اند؛ این عده معتقد بودند که تحلیل گفتمان شامل ساختمان زبان گفتار مانند: گفتگوها، مصاحبه‌ها، تفسیرها و سخن‌رانی‌هاست و تحلیل متن Taxt Analysis شامل ساختمان زبان نوشتار مانند: مقاله‌ها،داستان‌ها، گزارش‌ها و… است؛ دیری نگذشت که بعضی از زبان شناسان، این مفهوم را در معناهای متفاوتی به کار بردند البته دسته اخیر اعتقاد داشتند: تحلیل گفتمان بیش‌تر به کارکرد یا ساخت جمله و کشف و توصیف روابط آن می‌پردازد. به عبارت دیگر تحلیل گفتمان نزد این عده عبارت بود از شناخت رابطه جمله‌ها با یکدیگر و نگریستن به کل آن چیزی که نتیجه این روابط است. آن چه که ازاین تعریف برمی‌آید، این است که ما درتحلیل گفتمان برخلاف تحلیل‌های سنتی زبان‌شناختی، صرفاً به عناصر نحوی و لغوی تشکل دهنده جمله به عنوان عمده‌ترین مبنای تشریح معنا _یعنی بافت متن(co- text) _ سروکارنداریم، بلکه فراتر ازآن، ما به عوامل برون زبانی یعنی بافت موقعیتی (context of situation) فرهنگی و اجتماعی… سروکارداریم (بهرام پور ، ۱۳۷۹: ۸). بنابراین، تحلیل گفتمان چگونگی تبلور و شکل‌گیری معنا و پیام واحدهای زبانی رادرارتباط با عوامل درون زبانی (بافت متن واحدهای زبانی، محیط بلافصل زبانی مربوطه و نیز کل نظام زبانی) -که توسط کارکردگرایان وارد تحلیل گفتمان شد_ و عوامل برون زبانی (بافت اجتماعی، فرهنگی و موقعیتی) بررسی می‌کند (لطفی پور، ۱۳۷۲: ۱۰)؛ به عبارتی دیگر، در تحلیل گفتمان ما با دو عنصر کلیدی سرو کار داریم:

 

 

    1. بافت متن (co-text): منظور از بافت متن این است که یک عنصر زبانی در چهارچوب چه متنی قرار گرفته و جملات ماقبل و مابعد آن عنصر در داخل متن چه تاثیری در تبلور صوری، کاکردی و معنایی آن دارد.

 

  1. بافت موقعیت (context of situation) که از آن به بافت غیر زبانی هم یاد می شود، نخستین بار توسط مالینوفسکی بکار گرفته شد و بعد از آن قوم نگاران و زبان شناسان زیادی آن را به کار برده اند. در بافت موقعیتی، یک عنصر یا متن در چهارچوب موقعیت خاصی که تولید شده است، مدنظر قرار می گیرد. بافت های فرهنگی، اجتماعی، محیطی و سیاسی همگی از این نوع هستند (بهرامپور، ١٣٧٩: ٢۴)

 

در اواخر دهه ۷۰ میلادی «فاولر، هاج، کرس و ترو» با انتشار کتاب «زبان و کنترل» در رفع محدودیت‌های رهیافت کارکردگرایانه، به تحلیل گفتمان و معرفی رهیافت جدیدی به تحلیل گفتمان کوشیدند. آنان با وارد کردن مفهوم قدرت و ایدئولوژی در تحلیل گفتمانی،تحلیل گفتمان انتقادی را پایه گذاری کردند و در نهایت، در دهه‌ های ۸۰ و ۹۰ با اوج‌گیری تحلیل گفتمان انتقادی، «ون دایک،وداک و فرکلاف» سه رویکرد عمده در تحلیل گفتمان انتقادی را بنیان گذاردند که با وجود گستردگی مفهوم گفتمان، در این رهیافت نیز همانند رهیافت‌های ساختارگرا و کارکردگرا، زبان بزرگ‌تر از گفتمان مدنظرمی‌باشد.
روش‏هاى تحلیل گفتمانى مانند تحلیل گفتمان کارکردگرا و تحلیل گفتمان انتقادى، چون از زبان‏شناسى سرچشمه می‌گیرند، ابزارهاى کار آمدى براى تحلیل متن دارند. اساس نگرش این گفتمان‏ها به متن، اغلب، ریشه در دیدگاه‏هاى «مایکل هلیدى»، پیشرو زبان‏شناسى کارکرد‏گراى[۱]‏ جدید دارد، در مقابل، دیدگاه‏هاى شکل‏گرا[۲] در زبان‏شناسى مانند «نوآم چامسکى، هلیدى» معتقدند کارکرد زبان بر شکل‏ زبان ارجحیت دارد (man, 1989: 95).
نوع دیگرى از نگرش به گفتمان در حوزه فلسفه سیاسى به دست میشل فوکو در دهه ۶۰ پایه گذارى شد که بسیار متفاوت از نگرش‏هاى رایج به گفتمان در زبان‏شناسى است. بر اساس این نگرش، گفتمان نه تنها بزرگتر از زبان است، بلکه کل حوزه اجتماع را در بر مى‏گیرد و نظام‏هاى حقیقت‏ را بر سوژه‏ها یا فاعلان اجتماعى تحمیل مى‏کند. مفهوم کلیدى در نظریه گفتمان فوکو «حکم» است. هر حکم اگرچه شبیه گزاره است و در قالب زبان قابل بیان است، ولى از جنس زبان نیست. مجموعه چند حکم، یک صورت‌بندى گفتمانى را شکل مى‏دهند (سلطانی، ۱۳۸۳: ۱۵۵). فوکو گفتمان را این گونه تعریف مى‏کند: «درصورتی به مجموعه‌ای ازگزاره‌ها گفتمان خواهیم گفت که به یک صورت‌بندی گفتمانی تعلق داشته باشند؛ [گفتمان] متشکل ازتعداد محدودی ازگزاره‌هاست که بتوان گروهی ازشرایط لازم برای وجود آن را تعریف کرد. گفتمان دراین معنا یک صورت مثالی و بی‌زمان نیست… (یورگنسن و فیلیپس، ١٣٨٩: ۳۵) براى مثال صورت‌بندى گفتمانى انقلاب اسلامى را مى‏توان متشکل از احکامى مانند «اسلام همه‏اش سیاسى است»، «حکومت، فلسفه عملى فقه است»، «سیاست ما عین دیانت ماست» و مانند آن دانست (سلطانی، ۱۳۸۳: ۱۵۵) بنابراین، گفتمان درمنظر فوکوازابتدا تا به انتها تاریخی است و پاره‌ای ازتاریخ است که محدودیت‌ها، تقسیم‌بندی‌ها، تحولات و صورت‌های خاص زمان‌مند خود را تحمیل می‌کند (یورگنسن و فیلیپس، ١٣٨٩: ۳۵)
نظریه گفتمان ارنستو لاکلا و شنتال موفه، در کتاب هژمونى و راهبرد سوسیالیسى: به سوى سیاست رادیکال دموکراسى‏ شکل گرفت که در واقع بسط نظریه گفتمان فوکو در حوزه فلسفه سیاسى-اجتماعى می‌باشد؛ اگرچه نقطه آغاز کار لاکلا و موفه مفهوم گفتمان فوکو بوده است، ولیکن آن‌ ها با به کارگیرى نظریات متفکرانى چون سوسور، دریدا، بارت، لاکان، گرامشى و آلتوسر، نظریه بسیار کارآمدى را شکل دادند که انسجام و قابلیت تبیین فوق‏العاده‏اى دارد (سلطانی، ۱۳۸۳: ۱۵۵) که با توجه به این که دراین پژوهش، ازروش لاکلا و موفه استفاده شده است، بنابراین، درادامه به طور مفصل شرح داده خواهد شد.
۳-۳) تعاریف تحلیل گفتمان
ساده‌ترین تعریفی که یورگنسن و فیلیپس درکتاب خود آورده‌اند، عبارتست از: «تحلیل گفتمان، شیوه‌ای خاص برای سخن گفتن درباره جهان و فهم آن (یا فهم یکی ازوجوه آن) می‌باشد» که پیش فرض هستی شناختی آن این است که شیوه سخن گفتن ما درباره جهان هویت ها و روابط اجتماعی آن ها را به شکلی خنثی بازتاب نمی دهد، بلکه نقشی فعال در ایجاد آن‌ ها و تغییرشان دارد (یورگنسن و فیلیپس، ١٣٨٩: ١٨).
مک میلن۱ در مقاله‌ای با عنوان الفبای تحلیل گفتمان می‌گوید: تحلیل گفتمان یک اصطلاح برای مطالعه قسمت اعظم زبان است. به‌طور کلی شامل تنوع رویکردها و دیدگاه‌های مختلف با روش‌های گوناگون زیادی است. و در جایی دیگر اضافه می‌کند تحلیل گفتمان مجموعه‌ای از روش‌ها و تئوری‌ها برای بررسی زبان و کاربرد زبان در زمینه‌های اجتماعی است (Macmillan, 2006: 1).
استاب۲ نیز سه ویژگی برای توصیف تحلیل گفتمان بیان می‌کند که عبارت‌اند از :
۱٫ به عنوان امری که درباره کاربرد زبان فراتر از حدود بیان یک جمله است.
۲٫ امری درباره روابط درونی بین زبان و جامعه است.
۳٫ امری که درباره عامل مؤثر یا ویژگی‌های گفتاری ارتباطات روزمره است(Stubbs 1983:1) .
فاسولد نیز مطالعه هر جنبه‌ای از کاربرد زبان را مطالعه گفتمان می‌انگارد. تعاریف پیچیده‌تر به نحو دقیق‌تری به کاربرد زبان توجه دارند. به نظر «گی» گفتمان متضمن چیزی بیش از زبان است. گفتمان ها همواره متضمن هماهنگ کردن زبان با شیوه ی عمل، تعامل، ارزش گذاری، باور داشتن، احساس، بدن‌ها، لباس‌ها، نمادهای غیرزبانی، اشیا، ابزارها، تکنولوژی‌ها، زمان و مکان است؛ وی هم‌چنین، هشت خصیصه برای گفتمان‌ها بیان می‌کند که عبارتنداز:

 

 

    1. یک گفتمان می تواند به دو یا چند گفتمان تقسیم شود؛

 

    1. دو یا چند گفتمان می توانند در یک گفتمان واحد ادغام شوند؛

 

    1. گفتمان‌ها در طول زمان تغییر می‌ کنند اما می‌توان خطوط مشترک میان آ ن‌ها یافت؛

 

    1. گفتمان‌های جدید ظهور می‌کنند و گفتمان‌های قبلی می‌میرند؛

 

    1. همواره باید گفتمان‌ها را در ارتباط با مکمل بودن یا متخاصم بودن با گفتمان‌های دیگر دید؛ گفتمان‌ها وقتی تغییر می‌کنند که گفتمان های دیگر تغییر کنند؛

 

    1. به هیچ وجه لازم نیست که گفتمان را پدیده‌ای کلان یا بزرگ در نظر بگیریم. گفتمان ها از خردترین تا کلان‌ترین سطوح گسترده شده‌اند؛

 

    1. گفتمان‌ها می‌توانند ترکیبی از گفتمان‌های دیگر باشند؛

 

    1. گفتمان‌های متعددی وجود دارند که هیچ راهی برای شمارش آن‌ ها نیست.

 

  1. هم چنین، گی گفتمان را درخدمت «بازشناسی» می‌داند؛ این بدان معناست که انسان‌ها اززبان و مجموعه‌ای ازعوامل که درتعریف گی ازگفتمان گنجانده شده‌اند، استفاده می‌کنند تا خود را به مثابه هویت متمایز ارائه کنند (فاضلی، ۱۳۸۳: ۸۳-۸۲)

 

فاولر، کشف ایدئولوژی‌هایی را که مردم آگاهانه و ناآگاهانه درزبان به کار می‌گیرند،تحلیل گفتمان می‌خواند؛ کونل و گالاسینسکی نیز با اشاره به گرایش زبان شناسی انتقادی، تحلیل گفتمان را چنین تعریف می‌کنند» فنون تحلیلی‌ای که برای آشکارساختن الگوهای فهم، باوروارزش و ساختار درگفتمان به کار رفته می‌شوند؛ هم‌چنین، تحلیل گفتمان را عرصه‌ای میان رشته‌ای شامل مطالعات گرامری، تحلیل متنی، مطالعات فرهنگی و معناشناختی می‌دانند؛ یاورسکی و کاپلان هم معتقدند: تحلیل گفتمان عبارتست از فراتررفتن ازصورت‌های قابل رؤیت زبان و رسیدن به زمینه‌های اجتماعی و کشف رابطه متقابل میان زبان و فرایندهای اجتماعی؛ که دراین نگاه تحلیل کارکرد زبان و به کارگیری زبان به مثابه کنش اهمیت دارد (همان: ۸۴-۸۳)
درمجموع، به منظور درک چیستی تحلیل گفتمان _به مثابه رهیافتی نظری و روش‌شناختی_ می توان تعاریف ارائه شده از گفتمان را با یک نگاه کلی در دو دسته از هم تفکیک نمود که عبارتنداز:

 

 

    • الف) تعاریف متن‌محور: تعاریفی که گفتمان را نوعی متن گفتاری یا نوشتاری می‌دانند. این تعاریف اگرچه دارای فضل تقدم و سهم بیش‌تری در ادبیات نظری آن هستند، اما پا را چندان از قلمرو زبان‌شناسی فراتر نگذارده‌اند. تعاریف کریس بالدیک، الریک مپنهوف، راجرفاولر و میخاییل باختین را باید از این دسته شمرد.

 

  • ب) تعاریف اندیشه‌محور : تعاریفی که با توسعه مفهومی، گفتمان را یک نظام معنایی گسترده بشمار آورده‌اند. تعریف میشل فوکو ، لاکلاو و موفه و یورگنسن و فیلیپس را می‌توان به دلیل همان توسعه در مصداق و مفهوم، در این شمار قرار داد.

 

بدیهی است ملاحظه گفتمان به مثابه جریانی فرهنگی‌ـ اندیشه‌ای فراگیر و نه یک متن ادبی که مورد توجه جامعه‌شناسان متأخر قرار گرفته است، با گروه تعاریف اندیشه ‌محور هم‌سویی بیش‌تری دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *