برآورد پتانسیل تجاری ایران با کشورهای منتخب- قسمت ۳۱

۲-یک مدل جاذبه می تواند برمبنای برآورد مقدار یا برآورد طبیعت و ماهیت جریان تجاری بین دو کشور بکار گرفته شود.منظور از حالت دوم،استفاده از یک شاخص تجارت درون صنعتی بعنوان متغیر وابسته می باشد.
۳- پشتوانه تئوریک قوی این مدل ها اجازه می دهد تا بتوان با استفاده از انعطاف پذیری ساختاری مدل ها،در مواقع بروز مشکلات مربوط به محدودیت یا ضعف آماری بویژه در مورد کشورهای در حال توسعه،شکل ظاهری مدل ها را بصورت متناسبی تغییر داد.
۴- نبایستی فراموش کرد که فرق زیادی بین یک مدل قابل تخمین ، بوسیله اطلاعات و آمار موجود و یک مدل ایده آل ، که بتواند کاملا بر داده ها برازش شود، وجود دارد.لذا در موارد زیادی ممکن است میزان تصریح مدل های برآوردی در حد بالایی نباشد.
۵-با توجه به نوع متغیرهای مورد استفاده،مدل های اقتصاد سنجی از نوع مدل های جاذبه ترجیحا برای برآورد داده های کلان (کل صادرات و…) مناسب تر میباشد.(فتحی ، ۱۳۸۱ ،ص۵۱)
بیکر در سال ۱۹۸۷ بررسی تئوریکی وسیعی در مورد استفاده از مدلهای جاذبه در اقتصاد بین الملل انجام داده است . او ضمن بر شمردن محاسن مدل به دو مشکل اساسی این مدل اشاره می کند.اول اینکه این مدل فاقد پایه های تئوریکی قوی است و تلاش برای ارتباط این مدل تجربی با یک چارچوب تئوریکی مشکوک است.و دوم این که مدلهای جاذبه اثرات جانشینی در تجارت بین الملل را نشان نمی دهد و در نتیجه از اثرات انحراف و ایجاد تجارت چشم می پوشند،به ظوریکه یک برآورد کمی جداگانه از هریک صادرات رقیب یکدیگر هستند و واردات سایر کشورها از یکی از کشورها در واقع می تواند جانشینی برای واردات از کشور رقیب باشد.مدل جاذبه نمی تواند برآورد خوبی از چنین انحرافاتی را ارائه دهد و امکان جانشینی بین جریانات در مدل غایب است و به همین دلیل برآوردهای جریانهای تجاری را با اریب رو به بالا ارائه می دهد.با این حال کلیه منتقدین و استفاده کنندگان از مدل معتقدند که مدل ساده است و همین سادگی نقطه اصلی قوت آن محسوب می شود،زیرا با تعداد محدودی متغیر سر و کار دارد و این کار محاسبه را آسانتر و مسئله داده ها را کنترل پذیرتر می کند.مدلهای جاذبه برآورد های خوبی از جریانهای تجاری بدست می دهند و ابزار مناسبی برای پیش بینی جریانهای تجاری هستند.به ویژه در مواردی که قبلا هیچ رابطه تجاری بین کشورها وجود نداشته باشد.با این ابزار می توان پتاسیل تجاری بین دو شور را تعیین نمود(رحمانی،۱۳۷۶،۱۴۴).
۲-۱۱-۳-الگوی تعمیم یافته مدل جاذبه
در الگوی تعمیم یافته معمولا حجم مبادلات تجاری دو کشور( مجموع واردات و صادرات کشور i به کشور j) به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته می شود و عوامل تأثیرگذار متعددی همچون جمعیت کشور صادر کننده و واردکننده، مشابهت مذهبی ، مشابهت فرهنگی ، قراردادها و موافقتنامه های اقتصادی و تجاری ، مرز مشترک ذخایر ارزی کشور واردکننده،نرخ ارز بین کشور واردکننده و صادرکننده و مشابهت ساختار اقتصادی کشورهای واردکننده و صادرکننده به عنوان متغیرهای توضیحی در نظر میگیریم
در این رابطه x بیانگر صادرات کشور i به j،Y درآمد دو کشور ، N جمعیت ، D مسافت ، A متغیر مجازی و U جزء است که با لگاریتم گیری به حالت خطی تبدیل می شود.
()
زمانی که شرایط مربوطه برقرار باشد متغیرهای مجازی ارزش یک میگیرند و در غیر اینصورت ارزش آنها صفر است.(لطفی پور و دیگران ، ۱۳۹۰،۸۳)
برای تشریح مطالب فوق الذکر ، هریک از عوامل مطرح شده در مدل جاذبه به اختصار توضیح داده می شود.
۱-تولید ناخالص داخلی(GDP)
بیانگر اندازه اقتصادی کشورها و همچنین ظرفیت تولید آنها می باشد.هر چه اندازه یک اقتصاد بزرگ تر و ظرفیت های تولیدی آن بیشتر باشد،امکان تولید بیشتر با هزینه کمتر فراهم می شود و در نتیجه در بازارهای بین المللی دارای مزیت نسبی خواهد بود.این موضوع باعث افزایش صادرات آن کشور می شود.از طرف دیگر این موضوع باعث می شود بازار داخلی قدرت جذب محصولات خارجی را داشته باشد.در نتیجه میزان تجارت خارجی آن کشور افزایش می یابد.در نتیجه انتظار می رود با افزایش تولید ناخالص داخلی کشورها،تجارت دو جانبه بین آنها افزایش یابد.
۲-جمعیت (POP)
جمعیت کشور وارد کننده POPj و جمعیت کشور صادرکنندهPOPi یکی از عوامل مهم در توضیح مدل جاذبه می باشند که می تواند هم اثر مثبت و هم منفی در مبادلات بین دو کشور داشته باشد چرا که از یک طرف با افزایش جمعیت و اتکاء به بازارهای داخلی ، میزان تولیدات در داخل کشور بیشتر شده و در نتیجه میزان واردات کاهش می یابد و در نتیجه حجم مبادلات بین دو کشور کاهش می یابد.همچنین با اضافه کردن جمعیت به مدل می توان نتیجه صرفه جویی های ناشی از مقیاس،تقسیم ناپذیری تولید و نفوذ درآمد سرانه برتنوع بخشی به واردات را نیز مد نظر قرار دارد.از طرفی جمعیت عاملی است که انگیزه تجاری را با افزایش اندازه ی بازار داخلی و ارتقای سطح فعالیت در داخل ، کاهش می دهد.چرا که کشورهایی با جمعیت بالاتر ، گرایش بیشتری به داخل دارند.زیرا بهتر می توانند از مقیاس اقتصادی نشات گرفته از بازارهای داخلی خویش بهره برداری نمایند.(لطفعلی پور و دیگران ،۱۳۹۰،ص۸۹)
۳-مساحت فیزیکی
انتظار می رود که مساحت فیزیکی جریانهای تجاری را کاهش دهد تا اندازه ای که کشورهای با مواهب طبیعی کم تر وابستگی بیشتری به تجارت دارند تا منابع طبیعی ای را که در کشور خود نمی یابند، به دست آورند.بنابراین ضریب این متغییر می تواند منفی باشد.
۴-متغیر فاصله(DIS)
متغیر فاصله، فاصله بین دو کشور را بیان می کند و عامل مهمی در الگوهای جغرافیای تجاری است.جدایی بیشتر دو شریک بالقوه تجاری و هزینه حمل و نقل بیشتر تجارت دو طرفه سبب می شود که منافع حاصل از تجارت کاهش یابد.از این رو علامت ضریب آن منفی می باشد.
۵-فرهنگ و مذهب
مشابهت فرهنگ و مذهب بین دو کشور اثر مثبت بر مبادلات تجاری بین آنها دارد.بطوریکه هرچه دو کشور از لحاظ فرهنگی و مذهبی شباهت بیشتری داشته باشند روابط تجاری بین آنها بیشتر است،از آنجائیکه این متغیرها کیفی هستند به منظور بررسی تاثیر آنها روی جریانهای تجاری دو جانبه از متغیر مجازی استفاده می کنیم این متغیر دارای دو ارزش صفر و یک می باشد،ارزش یک برای وقتی که دو کشور دارای مذهب مشترک و یا فرهنگ و زبان مشترک باشند و ارزش صفر برای هنگامیکه دو کشور دارای فرهنگ یا زبان مذهب متفاوت باشند.بدین وسیله متغیر کیفی تبدیل به متغیر کمی می شود.
۶-مرز مشترک
وجود مرز مشترک بین دو کشور ، اثرات مثبت بر روی مبادلات تجاری بین دو کشور می گذارد.زیرا کشورهای مجاور می توانند با هزینه حمل و نقل کمتر و مدت زمان کوتاهتر کالا،هزینه های مبادلاتی را کاهش دهند.مرز مشترک نیز به صورت یک متغیر کیفی می باشد که با استفاده از متغیر مجازی می توان آن را کیفی نمود ارزش یک برای وقتی مرز مشترک بین دو کشور وجود داشته باشد و ارزش صفر برای زمانیکه مرز مشترک بین دو کشور وجود نداشته باشد.
۷-روابط دیپلماتیک
به منظور بررسی اهداف منظورهای غیر اقتصادی نظیر امنیت سیاسی یا نظامی و یا حوادث غیر اقتصادی نظیر احضار یا فراخوانی سفرا از محل ماموریت و یا حمایت های سیاسی از این متغیر استفاده می شود.این متغیر کیفی می باشد و برای بررسی اثر آنها باید به صورت کمی درآید بدین منظور روشهای مختلفی وجود دارد،یکی از این روش ها استفاده از متغیر مجازی است بطوریکه ارزش صفربرای وقتی که روابط دوستانه است و ارزش یک هنگامیکه روابط خصمانه است.روش دیگر که بسیار بهتر و دقیقتر از متغیر مجازی نقش عوامل سیاسی را مشخص می نماید ، استفاده از طبقه بندی رویدادهای سیاسی می باشد که عموما از وحدت کامل شروع و به جنگ تمام عیار منتهی می شود.انتظار بر این است که هر چه روابط بین دو کشور دوستانه تر باشد،تجارت بین دو کشور نیز افزایش یابد.(شیرین زاده،۱۳۹۱،ص۸۰)
۲-۱۲-پیشینه تحقیق
۲-۱۲-۱-مطالعات خارجی
در سالهای اخیر توسعه مدل جاذبه تجاری به بهبود عملکرد این مدل در ادبیات تجارت بین الملل منجر گردیده است.یک شکل تصریح شده از مدل جاذبه تجاری توسط زارزوسو و لهمن(zarzoso and lehmann,2000)جریان تجاری بین دو کشور i وj را تابعی از متغیرهای اندازه اقتصادی (GDPi,GDPj) جمعیت (Ni,Nj) ، فاصله (Dij) و متغیرهای مجازی (Aij) به عنوان توضیح دهنده مجاورت ،ترتیبات تجاری و قراردادهای همکاری اقتصادی و فرهنگی در رابطه زیر در نظر می گیرد:
معرف جزء اخلال است.در یک کار تجربی ، مطالعه ای توسط مله و همکاران(۱۹۹۰) انجام گرفته است که در آن اثرات موافقت نامه های تجاری دوجانبه اروگوئه با آرژانتین و اروگوئه با برزیل با استفاده از یک مدل جاذبه و بکارگیری متغیرهای مجازی مورد بررسی قرار گرفته است.مطالعه مزبور نقش موافقت نامه ها را روی جریان تجاری این کشور مثبت ارزیابی می کند.(طیبی،۱۳۸۳،ص۷۳)
به اعتقاد هوملز(Hummels,1998)،عامل تعیین کننده اصلی در تجارت دو جانبه هزینه های تجارت می باشد که از طریق ترکیب تعرفه ها و موانع غیر تعرفه ای و فاصله بین دو کشور یا منطقه قابل تعریف است.از آنجا که موانع تعرفه ای قیمت های بخشی و در نتیجه الگوی تولید و مصرف را تحت تاثیر قرار می دهند،لذا بکار بردن متغیرهای کلان وابسته به GDP در معادلات برآورد واردات یک کشور موجب تورش در تخمین ها می گردد.لذا در مدل های جاذبه نیز در کنار متغیرهای کلان اقتصادی نظیر GDP (بیانگر اندازه اقتصادی دو کشور) ، GDP سرانه (بیانگر درآمد یا توان خرید مصرف کنندگان) بایستی از متغیرهای مرتبط با هزینه های تجاری ، نظیر تعرفه ها ، فاصله بین دو کشور ، ترتیبات تجاری دو جانبه و حتی عوامل اجتماعی نظیر زبان و مذهب مشترک بهره گرفت.
سولوگا و وینترز(sologa and Winters,1999) در مطالعه خود با استفاده از مدل جاذبه تجاری برای کشورهای آمریکای شمالی و آمریکای لاتین به نقش متغیر فاصله در جریان تجاری بین کشورها می پردازند.فرض بر این است که پس از کنترل فاصله میان کشورهای i و j ،هر چه کشور i از بقیه شرکای تجاری خود دورتر باشد، آنگاه واردات آن از کشور j افزایش می یابد.
دنگ شینگ هانگ (Deng-shing Huang,2003) با استفاده از مدل جاذبه ، بلوک های تجاری در آسیای شرقی را مورد بررسی قرار داد.نتایج استاندارد برای مدل جاذبه ، مانند اثرات مثبت GDP و GDP سرانه ،مرز مشترک و اثر منفی فاصله حمل و نقل روی اندازه تجارت دو جانبه به اثبات رسید.
جان مک کالوم (۱۹۹۵) برای بررسی همگرایی اقتصاد کانادا و ایالات متحده از مدل جاذبه بهره جسته است.او در مدل به کار رفته در مطالعه اش متغیر مجازی را به کار برده که نشاندهنده تجارت میان ایالات های داخلی است و به این نتیجه رسیده است که همگرایی تاثیر زیادی بر تجارت میان ایالات های داخلی است و به این نتیجه رسیده است که همگرایی تاثیر زیادی بر تجارت کانادا داشته است و نه تنها تجارت میان ایالت های داخلی کاهش نیافته بلکه این تجارت به بیش از ۲۰ برابر افزایش یافته است.
ادموند و دیگران(Edmonds . and et.al) در سال ۲۰۰۸ ، از مدل جاذبه تعمیم یافته برای مقایسه رونق صادرات چین نسبت به کشورهای آسیایی شرقی و جنوب شرقی استفاده نمودند.نتایج جهت گیری بیش از حد چین به خارج را نسبت به سایر کشورها نشان می دهد.همچنین به طور احتمالی ، میزان صادرات و واردات آینده را برای چین پیش بینی می کند.
ماریموتو و دیگران(Marinoutou. And et.al) در سال ۲۰۰۹ ، مدل جاذبه استاندارد شده را برای نقش فاصله کشورها بر تجارت دو جانبه به کار بردند.داده ها مربوط به امارت متحده و ۸۵ شریک تجاری برای سالهای ۱۹۹۴-۱۹۹۶ می باشد.نتایج بیان می کند که مسافت تأثیری کمتری نسبت به تولید ناخالص داخلی ، بر میزان صادرات و واردات دارد.
روتگرس و دیگران(Rottgers.and et.al) در سال ۲۰۱۰ از مدل جاذبه تعمیم یافته برای ارتباط بین افزایش جریان تجاری با سوخت های طبیعی استفاده نمودند.آنها بیان کردند که صادرات سوخت های طبیعی اثر مثبتی بر جریان تجاری کشورهای اتحادیه اروپا داشته است، اما عوامل دیگری وجود دارد که اثر بازدارنده ای بر همگرایی تجاری بین اعضای اتحادیه اروپا دارد.
کاور و ناندا (kaur and nanda) در سال ۲۰۱۰ به بررسی پتانسیل صادرات هند به کشورهای SAARC ، در دوره زمانی ۱۹۸۱-۲۰۰۵ با استفاده از مدل جاذبه و روش پانل دیتا پرداختند.با توجه به موقعیت جغرافیایی هند (از نظر نرز مشترک با کشور های عضو) نتایج نشان می دهد که همگرایی این کشور با کشورهای SAARC باعث افزایش پتانسیل صادرات بین آنها می شود.
آرتیس و اکوبو(Artis and Okubo) در سال ۲۰۱۱ به مطالعه چرخه تجاری بین المللی ژاپن در دوره زمانی ۱۹۹۵-۱۹۵۵ از طریق مدل جاذبه پرداختند.نتایج تایید می کند هر دو کشور با GDP مشابه و مسافت کم بین آنها ، از چرخه تجاری پیروی می کنند.
روی و رایحان (Roy and Rayhan) در سال ۲۰۱۱ به تحلیل جریان تجاری بنگلادش از طریق مدل جاذبه تعمیم یافته پرداختند.آنها از متغیرهای GDP،باز بودن اقتصاد و نرخ ارز برای تجارت دو جانبه شرکای تجاری استفاده نمودند.نتایج نشان می دهد تجارت بنگلادش رابطه مثبت با اندازه اقتصاد و رابطه منفی با محدودیت های تجاری دارد.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است