پایان نامه رشته روانشناسی با موضوع: پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه

عنوان تهدیدی برای کنترل شخصی خود تفسیر کنند و این سوگیری و اشتباه نسبت به ادراک تهدید باعث استرس و اضطراب شخص می شود و در نتیجه باعث می شود که این افراد برای اینکه کنترل خود را دوباره بدست آورند از راهبردهای فرزند پروری کنترل بیش از حد و استفاده کنند (بوگنتال و لین ، 1997 به نقل از بیگلز و برنچمتت-تاوسنت،2006).

3-7-2-2- شناخت به عنوان واسطه ی فرزند پروری و اضطراب
نظریه ی شناختی و تحقیقات تجربی ، وجود سوگیری های شناختی یا پردازش اطلاعات در برابر کلمات و تصاویر اضطرابی را در بزرگسالان و کودکان اضطرابی نشان داده اند( به عنوان مثال موگ، میلر ، برادلی ،2000؛ تقوی، مرادی، نشاط دوست ،2000 به نقل از هدوین، گارنر، پرز-اولیوا ، 2006). هر چند منشا این سوگیری ها در کودکان کاملا مشخص نیست . یکی از عوامل موثر در ایجاد این سوگیری ها که مورد توجه چندین مدل مربوط به رشد قرار گرفته است ،اجتماعی شدن از طریق فرزند پروری است (گینسبورگ و اسکلوسبرگ ،2002؛ راپی،2001). تحقیقات ارتباط فرزندپروری(ابعاد فرزند پروری مثل حمایت بیش از حد،کنترل بیش از حد، خصومت، عدم گرمی) و اضطراب کودک را مشخص کرده اندکه به منظور فهمیدن ارتباط فرزندپروری و اضطراب کودک بر اجتماعی کردن کودکان توسط والدین توجه کرده اند.
به منظور شناسایی فرایندهای موثر در رشد اضطراب کودک، برخی از مطالعات ابعاد فرزند پروری را با اجتماعی کردن هیجان در کودکان مرتبط دانسته اند(گینسبورگ و اسکلوسبرگ،2002 ؛سووگ،زمان، اسکرودر،کاسانو ،2005) .
فیلد (2004) بر نقش اطلاعات منفی و ترس در رشد سوگیری های پردازش اطلاعات در کودکان را مورد مطالعه قرار داد و با بهره گرفتن از یک تست بررسی نشان دادند که کودکان در پاسخ نسبت به حیواناتی که قبلا اطلاعات منفی در مورد آن دریافت کرده اند مقاوم ترند . این نتایج روشن می کند که چگونه اطلاعات منفی ترس را در کودکان افزایش می دهد و چگونه با سوگیری های پردازش اطلاعات در دریافت تهدید و خطر مرتبط است
برای مثال دنهام (1993) پاسخ دهی مشروط و مدل سازی هیجانی را در خانواده هایی با فرزند پیش دبستانی مورد پژوهش قرار داد و دریافت که آن نوع فرزند پروری که به کودکان کمک می کند عواطف مثبت را حفظ کنند و عواطف منفی را کوچک و کم اهمیت به حساب آورند (از طریق الگو سازی) ، با افزایش کفایت اجتماعی- هیجانی کودکان رابطه دارد.این فرایند های رشدی به منظور دانستن ارتباط فرزند پروری با رشد ترس و اضطراب در کودکان مطرح شده اند به عنوان مثال گینسبورگ و اسکلوسبرگ(2002) در مورد رفتارهای فرزند پروری افزایش دهنده ی اضطراب بحث می کنند و عنوان می کنند که این رفتارها شامل: الگوسازی، تقویت و انتظارات منفی می شود.
اولین تلاش ها برای آزمایش نقش واسطه ای تحریف های شناختی در رابطه ی بین فرزند پروری و اضطراب توسط مک گین ،کوکر و ساندرسون (2005) انجام شد. آنها دریافتند که طرحواره های شناختی منفی واسطه ی ارتباط فرزند پروری نامناسب و مسامحه کار وافسردگی است. نقش واسطه ای شناخت بین سورفتار های والدین و افسردکی مشخص و آشکار شده است (هانکین ،2005).
گلاگر و هاتون ( 2008) در پژوهش خود پیشنهاد دادند که سبک های فرزند پروری با ویژ گی خشن ، تنبیهی ، یا بی ثبات با اضطراب بیشتر رابطه دارد و همچنین بیان کردند که شناخت منفی واسطه رابطه ی سبک های تربیت و اضطراب است .

3-2- بخش دوم:سبک های تفکر

1-3-2-نظریه های سبک های هوش
نظریه های سبک های هوش در یکی از این سه مقوله قرار می گیرند: سبک های شناخت مدار، شخصیت مدار و فعالیت مدار. سبک ها در مقوله شناخت مدار شباهت نزدیکی به توانایی ها دارند از این رو مشابه توانای ها، این سبک ها اغلب به وسیله تست های سنجش حداکثر عملکرد با پاسخ «درست» و «غلط» اندازه گیری می شوند. در این مقوله، مدلهای وابستگی-استقلال ویتکین (1964، به نقل از ژانگ و استرنبرگ،2005) و تکانشی- تاملی کیگان (1976، به نقل از ژانگ و استرنبرگ، 2005 ) بیشتر مورد علاقه و پژوهش قرار گرفته اند.در مقولهی شخصیت مدار، سبک ها به عنوان چیزی نزدیک به خصوصیات شخصیتی دیده می شوند و سبک های این مقوله از طریق تست های نوع عملکرد (عملکرد خاص) ترجیهاً نسبت به حداکثر، اندازه گیری می شوند. کار اصلی در این مقوله توسط مایرز و مک کوالی (1988،به نقل از ژانگ و استرنبرگ،2005) انجام شده است که بر مبنای نظریه ی تیپ های شخصیتی یونگ صورت گرفته است. در آخر مقوله فعالیت محور بر مفهوم سبک ها به عنوان واسطهی اشکال گوناگون فعالیت ها تمرکز می کند که جنبه ای از شناخت و شخصیت هستند. این سبک ها بیشتر روی عمل فرد و فعالیت هایی تاکید می کند که افراد در شرایط مختلف زندگی با آن درگیر هستند مانند کار و تحصیل. یک مجموعه کارهای اصلی که در این مقوله ارائه شده است نظریه های مشابهی از رویکردهای یادگیری سطحی و عمقی است که به طور جداگانه مطرح شده است(ژانگ و استرنبرگ، 2005).
2-3-2-نظریه خود مدیریتی ذهنی
یکی از موفقیت های بزرگ در زمینه سبک ها در اواخر قرن بیستم بدست آمده مطرح کردن نظریه ی خود مدیریتی ذهنی توسط استنبرگ (1997) است. موفقیت این نظریه نه تنها به خاطر ارائه مدلی جامع در مورد سبک ها است همین طور منبع ایجاد مدل سه گانه سبک های ذهنی نیز است.
استرنبرگ(1997) در این نظریه مطرح می کند که همان گونه که راه های گوناگونی برای اداره یک جامعه وجود دارد، راه های مختلفی برای اداره کردن و مدیریت فعالیت ها یا اعمال ما وجود دارد که به عنوان سبک های تفکر شناخته می شوند. بر طبق این نظریه انسانها را می توان در پنج حیطه ی کارکردها، شکل ها، سطح ها، حوزه ها، گرایش ها فهمید.
کارکردها : برای خودمدیریتی ذهنی سه کارکرد می توان تصور کرد که عبارتند از : قانونی ،اجرایی و قضایی . فرد دارای سبک قانونی از انجام کارهایی که نیاز به خلاقیت دارد لذت می برد. یک فرد با سبک اجرایی، بیشتر به تکالیفی علاقه مند است که با آموزشهای صریح وروشن همراه باشد. در نهایت فرد دارای سبک قضایی، بیشتر توجه خود را بر ارزیابی بازده فعالیت های دیگران متمرکز می کند(ژانگ،2001).
شکل ها: خودمدیریتی ذهنی فرد چهار شکل به خود می گیرد: تک قطبی، سلسله مراتبی،الیگارشی و آنارشی. یک فرد با سبک تک قطبی از انجام تکالیفی لذت می برد که به او اجازه می دهد در هر زمان صرفا بر یک تکلیف به طور کامل متمرکز می گردد، در حالی که فرد دارای سبک سلسله مراتبی ترجیح می دهد توجه خود را بین چند تکلیف اولویت بندی شده توزیع نماید و فرد با سبک الیگارشی تمایل دارد در همان محدوده زمانی روی چند تکلیف کارکند، بدون اینکه هیچ اولویتی قائل شود. سرانجام،افراد با سبک آنارشی بیشتر از انجام تکالیفی لذت می برند که در خصوص «چه» «کجا» «کی» و «چگونه» انجام دادن تکلیف اختیار لازم را داشته باشند(استرنبرگ،2009).
سطوح: خودمدیریتی ذهنی فرد در دو سطح انجام می پذیرد : کلی و جزئی. افراد با سبک کل نگر به تصویر کلی یک موضوع توجه می کنند و بر عقاید انتزاعی متمرکز می شوند. در مقابل، افراد با سبک جزئی نگر از انجام تکالیفی لذت می برند که اجازه کار روی ابعاد ویژه و اصلی یک موضوع و جزئیات عینی آنها را بدهد(استرنبرگ،2009).
حوزه ها: خودمدیریتی ذهنی شامل دو حوزه درونی و بیرونی است. افراد با سبک درونی از انجام تکالیفی لذت می برند که بتوانند آنها را به طور مستقل انجام دهند. در مقابل، افراد با سبک بیرونی تکالیفی را ترجیح می دهند که فرصت لازم برای تعامل با دیگران را به آنها می دهد(ژانگ،2001).
گرایش ها: در خودمدیریتی ذهنی دو گرایش وجود دارد: آزاداندیش و محافظه کار. افراد آزاداندیش از انجام تکالیفی لذت می برند که تازگی و ابهام دارد؛ در حالی که افراد دارای سبک محافظه کار، متمایل به رعایت قوانین و روش های موجود درانجام تکلیف می باشند (استرنبرگ،2009).

مطلب مشابه :  سرمایه انسانی

3-3-2-متغیر های موثر درشکل گیری سبک های تفکر
استرنبرگ(2009) مطرح می کند که ممکن است اولویت یک سبک امری ارثی باشد ولی تردید وجود دارد که قسمت اعظم آن تحت تاثیر این عامل باشد.وی عنوان می کند قسمتی از منبع ایجاد سبک های تفکر تحت تاثیر شرایط اجتماعی شدن افراد است همانطور که هوش تحت تاثیر این عوامل است. شرایط و ساختارهای اجتماعی باعث می گردد که در موقعیتی خاص یکی از سبک ها سود دهی داشته باشد و با توجه به تغیر شرایط سبک های مختلفی مورد تاکید قرار گیرد.یک چرخه بازخوردی مستمر بین بکار بردن یک سبک تفکر و چگونگی عملکرد آن در وظایف تحمیلی اجتماع وجود دارد. طبق نظراسترنبرگ(2009) از دیگر متغیر هایی که در تحول سبک های تفکر تاثیر دارند، عبارتند از:

1-3-2-2-فرهنگ
اولین متغیری که در تحول سبکهای تفکر نقش دارد فرهنگ است. بعضی فرهنگ ها به بعضی از سبکهای تفکر بیشتر اهمیت می دهند. برای مثال: در آمریکای شمالی،تأکید بیشتر روی نوآوری و ایجاد فرصت های مناسب باعث می گردد که سبک های قانون گذار و آزاد اندیش حداقل در میان بزرگسالان اهمیت بیشتری داشته باشد و برخی دیگر از جوامع مانند ژاپن با توجه به تاکیدشان بر حفظ سنت ها، همنوایی و همرنگی جامعه، احتمالأ بیشتر روی سبک های تفکر اجرایی و محافظه کارانه تأکید دارند.
2-3-3-2-جنسیت
دومین متغیری که به صورت بالقوه در سبکهای تفکرنقش دارد، جنسیت است. تفاوت موجود بین سبک تفکر زنان و مردان به ترتیب اجتماعی آنان در فرهنگی که در آن متولد شده اند برمی گردد. به عنوان مثال از هنگام کودکی رفتار ما با پسران و دختران متفاوت است. صفات، نشانگر تفاوت در سبکهایی است که جامعه آن را در مردها و زنان تقویت می کند، به طور خاص مردها بیشتر برای سبک تفکر قانونگذار، درون نگر و آزادیخواه تشویق می شوند و زنها برای سبک های تفکر اجرایی و قضاوتی ، برون نگر و محافظه کارانه تشویق می شوند.

3-3-3-2-سن
سومین متغیر، سن است. با توجه به سن افراد سبک های متفاوتی درآنها شکل می گیرد. به عنوان مثال: قانونگذاری معمولاً از سنین نوباوگی و پیش دبستانی پرورش می یابد. این ویژگی جهت پرورش خلاقیت به طور نسبتاً آزاد و سازمان نایافته در مراحل پیش دبستانی و در محیط خانه انجام می شود. زمانی که کودکان مدرسه را آغاز می کنند، دوره پرورش قانونگذاری به شدت محدود می شود. از کودکان انتظار می رود که خود را با ارزشهای شکل گرفته در مدرسه هماهنگ سازند.

4-3-3-2-سبکهای تفکر والدین
چهارمین متغیر سبکهای تفکر والدین است. آنچه مورد توجه و تشویق والدین قرار می گیرد، احتمالاً در سبکهای تفکر فرزندان منعکس می شود والدین ممکن است در خانه سوالات گسترده ی کودکان را تشویق کنند ولی در مدرسه چنین سوالاتی تشویق نشود بنابراین هیچ عامل اجتماعی نمی تواند منحصرا بر نتایج نهایی تاثیر بگذارد. آموزش های مذهبی بیشتر از طریق والدین به فرزندان ارائه می شود و کمتر خود بچه ها آن را دنبال می کنند والدین می توانند بر رشد شیوه تفکر کودکان موثر باشند.

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه روانشناسی درباره : کنترل اجتماعی

5-3-3-2-مدرسه و شغل
آخرین متغیر مؤثر در رشد سبک های تفکر، دوران مدرسه و نهایتاً شغل است. مدارس و مشاغل مختلف مشوق سبک های تفکر متفاوتی در انسان هستند. به طور متوسط در اکثر مناطق جهان، مدارس احتمالأ سبک تفکر اجرایی، جزئی نگر و محافظه کارانه را تشویق می کنند.

4-3-2-پژوهش ها مربوط به سبک تفکر
پژوهش های زیادی در زمینه های مختلف در رابطه با سبک های تفکر صورت گرفته است. در این قسمت سعی شده است که پژوهش هایی که در رابطه با سبک های تفکر و ویژگی های روان شناختی صورت گرفته است مورد ملاحظه قرار گیرد.
ژانگ (2001) رابطه سبک های تفکر و ویژگی های شخصیتی را مورد پژوهش قرار داد. در این مطالعه از پرسش نامه پنج عاملی شخصیت (NEO) برای سنجش ویژگی های شخصیتی و پرسش نامه سبک های تفکر استرنبرگ برای سنجش سبک های تفکر استفاده شد با توجه به تحقیقات، ژانگ(2001) مطرح می کند که می توان از خصوصیات شخصیتی به عنوان پیش بینی کننده ی سبک های تفکر استفاده کرد. نتایج پژوهش ژانگ نشان داد که صفت شخصیتی گشودگی در تجربه ، سبک های قانونی، قضاوتی و آزاد اندیش (جزء سبک های نوع I) را پیش بینی می کند و صفت روان نژندگرایی سبک محافظه کار (از سبک های نوع دوم) را پیش بینی می کند. روان رنجوری و وظیفه گرایی ، سبک جزئی و صفت شخصیت برون گرایی ، سبک بیرونی را پیش بینی می کند.
چندین مطالعه دیگر نیز ارتباط بین سبک های تفکر و ویژگی های شخصی در چندین منطقه از جهان شامل هنگ کنگ، ایران، چین و آمریکا، مورد پژوهش قرار دادند(شکری، کدیور، فرزاد، سنگری، غنایی، 1385؛ فجل و والهود ، 2004؛ ژانگ، 2003). نتایج این تحقیقات نیز نشان داد که سبک های تفکر نوع I رابطه ی مثبتی با ویژگی های مطلوب و انطباقی شخصیت مثل گشودگی در تجربه و وظیفه گرایی دارد و در مقابل سبک های تفکر نوع II با صفت شخصیتی روان نژندگرایی، رابطه ی مثبت دارد.
پژوهش ها در مورد رابطه عزت نفس (اعتماد به نفس) و سبک های تفکر نشان داد که سبک های تفکری که مولد خلاقیت هستند و پیچیدگی بیشتری دارند (سبک های نوع I) به طور معنا داری با اعتماد به نفس رابطه دارند و افرادی که این نوع سبک را به کار می گیرند از اعتماد به نفس بالاتری برخوردارند(ژانگ،2011).
همین طور پژوهشی بر روی دانشجویان هنگ کنکی صورت گرفت که نشان داد سبک های تفکر نوع اول باتوانایی دانشجویان در کنار آمدن با هیجانات منفی (مثل افسردگی ناامیدی و خشم) و افزایش هیجانات مثبت (مثل جذب و خشنودی) رابطه دارد (ژانگ ،2011). به طور اختصاصی تررابطه سبک های تفکر و اضطراب در دانش آموزان چینی مورد آزمایش قرار گرفته است و مشخص شده است که سبک های نوع I به طور کلی با اضطراب رابطه منفی دارد و در مقابل سبک های نوع دوم بخصوص سبک محافظه کار به شکل مثبتی با اضطراب رابطه دارد (ژانگ، 2011).
در مطالعه ای که اخیراً صورت گرفته است مشخص شده که سبک های تفکر نوع اول به طور مثبتی در رشد روانی اجتماعی (مطابق با نظریه هشت مرحله ای اریکسون) نقش دارند و در مقابل سبک های نوع دوم مشخصاً سبک های فرد سالار و محافظه کار در رشد روانی اجتماعی به طور منفی نقش ایفا می کنند. (2010).
به شکل خلاصه از دیگر سازه های روان شناختی که با سبک های تفکر مورد بررسی قرار گرفته اند مثل سطوح بالاتر رشد شناختی (ژانگ، 2002)، روشنفکری (فجل و الهود، 2004)، احساس کفایت شغلی (ژانگ، 2004)، انگیزه پیشرفت (ژانگ 2011)، سلامت روانی عمومی (چن و ژانگ، 2009 به نقل از ژانگ 2011)، استرس کمتر شغلی (ژانگ 2011) و ویژگی هایی که انتظامی هستند (ژانگ 2011) با سبک های تفکر نوع I رابطه ی مثبت و در مقابل رابطه منفی با سبک های نوع II دارند.
با توجه به نتایج به تحقیقاتی که در رابطه با سبک های تفکر صورت گرفته است می توان نتیجه گرفت، اینکه افراد از چه نوع سبک تفکری استفاده می کنند می تواند تعیین کننده ی ویژگی های مختلف روان شناختی افراد باشد، افرادی که از سبک های تفکر نوع I استفاده می کنند از نظر شخصیتی و به طور کلی سازگاری با محیط در سطح بهتری قرار دارند و بر عکس افرادی که سبک های نوع II استفاده می کنند در سازگار شدن با محیط به طور کلی در سطح پایین تری قرار دارند.

5-3-2-نگرش های فرزند پروری
باولک، (1989) برای شناسایی یا مشخص کردن الگوها یا ساختارهای مشخص فرزندپروری نامناسب و مسامحه کارانه، تحقیقات صورت گرفته در این زمینه(فرزندپروری) را مورد مطالعه و بررسی قرار داد و ساختارهایی که شناسایی کرد، حول محور انتظارات والدین از کودکان، همدلی نسبت به نیازهای کودک، استفاده از تنبیه بدنی به عنوان وسیله ای برای تربیت، مسئولیت پذیری نقش والد ـ فرزند و توان و استقلال کودکان قرار داشت. در گذشته نگرش‌های فرزند‌پروری به عنوان تعیین‌کننده‌ی رفتار والدینی معرفی شده اند (هولدن و ادواردز، 1989). فرض شده است که نگرش‌های نرمال والدین، علاقه و مهربانی در برابر کودک است (بکوین و بکوین1940، به نقل از هولدن و بوک،2002).همچنین فرض

دیدگاهتان را بنویسید