پایان نامه رشته روانشناسی با موضوع: نگرش های ناکارآمد

های تفکر می‌تواند با اضطراب رابطه داشته باشد: نخست اینکه اضطراب و سبک‌های تفکر هر دو دارای یک مؤلفه‌ی شناختی قوی هستند. مشخص شده است که شناخت افراد از موقعیت بر میزان اضطراب آنها تأثیر دارد (آیزنگ 1997، به نقل از ژانگ ،2009). سبک‌های تفکر نیز شناختی هستند چون آنها معرف روش‌های ترجیحی افراد در پردازش اطلاعات هستند و سبک‌های تفکر والدین می تواند سبک تفکر کودکان را شکل دهد. در این رابطه شواهدی وجود دارد که عقاید و شناخت والدین از موقعیت، رفتارهای آنها را شکل می دهد (بوگنتال و جانسون ،2000).
دوم اینکه، سبک‌های تفکر نحوه واکنش افراد را در موقعیت‌های مختلف مشخص می کنند و رفتارهای آنها را شکل می دهند و از آنجا که سبک‌های تفکر را ویژگی‌های با ثبات در طول زمان مشخص کرده‌اند، یک الگوی رفتاری نامناسب می‌تواند اضطراب را در کودکان به وجود آورد. به عنوان مثال یک مادر با سبک تفکر محافظه کار ممکن است در مواجهه با موقعیت های جدید و مبهم برانگیخته شود و کودک خود را بیشتر کنترل و محدود کند و باعث شود کودک دنیا را ترسناک و غیر قابل پیش بینی ادراک کند و در نتیجه بیشتر دچار اضطراب شود.
در نهایت اینکه تحقیقات بین سبک‌های تفکر و ویژگیهای روان شناختی مثل عزت نفس و خصوصیات شخصیتی رابطه معنا‌داری یافته‌اند (ژانگ،2010). لذا این ویژگی‌های روان شناختی می تواند در تعامل با کودک و اضطراب کودک نقش داشته باشد. به طور مشخص این پژوهش در صدد پاسخ به این سئوال است که آیا بین سبک های تفکر نوع اول، سبک‌های تفکر نوع دوم مادران و اضطراب کودک آنها رابطه وجود دارد؟ و اینکه سبک‌های تفکر مادران می‌تواند اضطراب کودک را پیش‌بینی کند؟

3-1-ضرورت و اهمیت تحقیق

ضرورت و اهمیت این پژوهش در رابطه با اضطراب کودکی از چند منظر قابل تأمل است. نخست شیوع نسبتاً زیاد این اختلال است، مطالعات شیوع شناسی این اختلال نشان داده است که در حدود 8 تا 12 درصد کودکان و 5 تا 15 درصد نوجوانان با یکی از ملاک های تشخیصی اختلال اضطرابی، تا اندازه‌ای که روند زندگی عادی و روزانه آنها را مختل نماید مواجه هستند (قنبری، نادعلی، سید موسوی، 1388). شیوع نسبتاً زیاد اضطراب در کودکان و مشکلاتی که به دنبال آن می‌تواند ایجاد شود و اضطراب را به عنوان یکی از مسائل جدی در کودکی تبدیل کرده است.
دوم اینکه علی رغم مطالعات زیادی که نشان داده‌اند عوامل خانوادگی (تورنر، بیدل، روبرسون و تروو،2003) و به طور مشخص رفتارهای والدین در خصوص فرزند‌پروری (مک لئود، وود، وایز،2007)، نقش مهمی در ایجاد اضطراب کودک دارند، نتایج پژوهش ها و در این زمینه منسجم و همسو نیستند. به عنوان مثال مک‌لئود ، وود، وایز، (2007) در یک فراتحلیل از 47 پژوهش نشان دادند که فرزند‌پروری تنها 4درصد از واریانس را در اضطراب کودک پوشش می دهند. نتیجه اینکه با وجود تحقیقات فراوان تاکنون هیچ مدل جامع وکاملی در این زمینه مطرح نشده است و این مهم پژوهش‌های بیشتری را طلب می کند.
سوم اینکه این پژوهش نقش نگرش های ناکارآمد مادران در مورد تربیت فرزند را در رابطه با اضطراب کودک بررسی می‌‌کند، اطلاعات در این زمینه می‌تواند جهت آموزش والدین و در نتیجه پیشگیری اضطراب در کودکان مؤثر واقع شود.
چهارم اینکه تحقیقات زیادی در کشور صورت نگرفته است و از آنجا که مشخص شده است تفاوت های قومی _فرهنگی در نحوه ی فرزند پروری والدین نقش دارد نقش دارد(پیندرهیوز ،داج، باتز، پتیت، و زیلی ،2000)،ضرورت انجام پژوهش هایی که متناسب با فرهنگ ایرانی باشد در این زمینه احساس می شود.
4-1-اهداف پژوهش

هدف از انجام این پژوهش بررسی سبک های شناختی مادران در ارتباط با اضطراب کودک است و اینکه چه نوع خاصی از سبک تفکر و عقاید مادران با اضطراب کودکانشان رابطه دارد به شکل دقیق تر اینکه: الف ) بررسی رابطه ی سبک های تفکر مادران واضطراب کودکان و اینکه کدام نوع از سبک های تفکر مادران می تواند اضطراب کودکان را بهتر پیش بینی کند، ب) بررسی رابطه نگرش های ناکارآمد فرزند پروری مادران و اضطراب کودکان و اینکه کدام مولفه نگرش های ناکار آمد اضطراب کودک را بهتر پیش بینی می نماید و ج) بررسی این موضوع که چه ترکیبی از سبک های تفکر مادران و نگرش های ناکارآمد فرزند پروری اضطراب کودکان را بهتر پیش بینی می نماید .
در سطح کلی تر، هدف این پژوهش ارائه ی اطلاعاتی است که بتواند در علت شناسی و پیشگیری اضطراب کودکان مفید و قابل کاربرد باشد و همچنین ارائه ی پیش فرضی برای طرح یک مدل برای اضطراب کودک است.

5-1-پرسش‌ها و فرضیه‌های پژوهش

1-5-1-پرسش های پژوهش
1- آیا سبک‌های تفکر مادران (سبک های نوع اول و دوم)، اضطراب کودکان را پیش‌بینی می‌کند؟
2- آیا ترکیب‌ خاصی از سبک‌های تفکر و نگرش‌های ناکارآمد فرزند‌پروری اضطراب کودکان را پیش‌بینی می کند؟

2-5-1-فرضیه‌ها
1- انتظارات نامناسب مادران نسبت به کودکان اضطراب آنها را پیش‌بینی می‌کند؟
2- همدلی مادران نسبت به کودکان اضطراب آنها را پیش‌بینی می‌کند؟
3- اعتقاد مادران به تنبیه بدنی به عنوان یک وسیله تربیتی اضطراب کودکان را پیش‌بینی می‌کند.
4- معکوس شدن مسئولیت‌های نقش والد- فرزند اضطراب کودک را پیش‌بینی می‌کند.
5- اجحاف مادران نسبت به توان و استقلال کودکان اضطراب آنها را پیش‌بینی می‌کند.

6-1- متغیرهای پژوهش

1-6-1- نگر ش های فرزندپروری
نگرش های والدینی اشاره به روش ها وگرایش هایی دارد که پدر و مادر برای پرورش فرزند خود از آن استفاده می کنند . نحوه رفتار آنها در برابر فرزندشان به عقیده هایی که آنها درباره چگونگی تغذیه، محافظت،آموزش و پرورش کودک دارند، وابسته است. به عنوان مثال:عقیده یا نگرش والدین به اینکه می توان از تنبیه به عنوان یک وسیله تربیتی استفاده کرد باعث می شود که والدین رفتار های تنبیهی بیشتری در برابر کودک خود بکار گیرند. ). فرض شده است که نگرش‌های نرمال والدین، علاقه و مهربانی در برابر کودک است (بکوین و بک وین، 1940به نقل از هولدن، 1995). باولک و کین (1999) برای شناسایی یا مشخص کردن الگوها یا ساختارهای مشخص فرزندپروری نامناسب و مسامحه کارانه، تحقیقات صورت گرفته در این زمینه(فرزندپروری) را مطالعه و بررسی کردند. ساختارهایی که آنها شناسایی کردند، حول محور انتظارات والدین از کودکان، همدلی نسبت به نیازهای کودک، استفاده از تنبیه بدنی به عنوان وسیله ای برای تربیت، مسئولیت پذیری نقش والد ـ فرزند و توان و استقلال کودکان قرار داشت.که در این پژوهش پنج محور از نگرش های نامناسب و مسامحه کار که توسط پرسش نامه فهرست فرزندپروری بزرگسال ـ نوجوان (AAPI-2) سنجیده می شود، به عنوان متغیرهای پیش بین مورد استفاده قرار می گیرد. این پنج نگرش عبارتند از :

مطلب مشابه :  مهارت های تفکر انتقادی

الف – مولفه ی انتظارات نامناسب از کودکان
والدینی که انتظارات نا مناسب از کودکان دارند، چند ویژگی را منعکس می کنند:
انتظاراتی فراتر از توانا یی های متناسب با رشد کودک دارند.
نسبت به رشد طبیعی کودک دانش اندکی دارند یا دانشی ندارند.
خودپنداره ای از خود به عنوان یک والد ضعیف دارند.
به دستوردادن و کنترل کردن کودک تمایل دارند.
مولفه ی فقدان همدلی نسبت به نیاز های کودک: والدینی که در این مقیاس نمره بیشتری می گیرند، معتقدند:
بچه ها باید خوب و درست عمل کنند.
فاقد مهارت های تربیتی هستند.
نسبت به مدیریت فشارهای فرزندپروری احتمالاً ناتوان هستند.
به نیازهای طبیعی و رشدی کودکان یا آگاهی ندارند یا اهمیت نمی دهند.
ترس های کودکان را کم اهمیت به شمار می آورند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پ – اعتقاد به استفاده از تنبیه بدنی: این مولفه نشانگر این ویژگی ها است:
اعتقاد به اینکه سیلی زدن، کتک زدن و تنبیه بدنی مناسب و لازم است.
فقدان دانش نسبت به جایگزین هایی برای تنبیه بدنی.
بکار بردن شیوه تربیتی سخت و خشک.
تمایل به کنترل و سلطه گری.
ت – معکوس شدن مسئولیت های نقش والد ـ فرزند: این مولفه نشان دهنده آن دسته از والدینی است که :
تمایل به استفاده از کودکان برای برطرف کردن نیازهای خود دارند.
کودکان را به عنوان موضوعی برای خرسندی بزرگسالان به حساب می آورند.
تمایل به رفتار با کودکان به عنوان اشخاصی مطمئن و قابل اطمینان.
از کودکان انتظار دارند که از طریق محبت کردن، حمایت کردن و فراهم کردن راحتی، زندگی بهتری را فراهم کنند.
تمایل به ابراز اعتماد به نفس ضعیف، خودآگاهی ضعیف و وضع اجتماعی پایین دارند.
ث – اجحاف در توان و استقلال کودک: این مولفه نشان دهنده ویژگیهایی از قبیل :
برای مذاکره و مصالحه به عنوان وسیله ای برای حل مسئله ها، ارزشی قائل نیستند.
کودکان مقتدر و توانمند را به عنوان تهدیدی برای خود به حساب می آورند.
تمایل دارند که تفکر مستقلانه را به عنوان بی تربیت بودن تفسیر کنند.
انتظار دارند که کودکان بدون چون و چرا از خواسته های آنها اطاعت کنند.

2-6-1- سبک های تفکر :
به طور کلی سبکهای تفکر به شیوه های ترجیحی افراد در استفاده از تواناییهای فردیشان اشاره میکند (گریگور نیکو و استرنبرگ، 1997). . سبکهای تفکر بر نظریه خود مدیریتی ذهنی استرنبرگ (1997،1998، به نقل از فنگ ژانگ ، 2004) استوار است و مطرح میکند همان گونه که برای مدیریت جامعه راه های متفاوتی وجود دارد، افراد نیز برای بهره گرفتن از تواناییهای خود از شیوه های متفاوتی استفاده میکنند.این نظریه سیزده سبک تفکر را توصیف می کند که در پنج بعد از یکدیگر متمایز می شوند: کارکردها : برای خودمدیریتی ذهنی سه کارکرد می توان تصور کرد که عبارتند از : قانونی ،اجرایی و قضایی. شکل ها: خودمدیریتی ذهنی فرد چهار شکل به خود می گیرد: تک قطبی، سلسله مراتبی،الیگارشی و آنارشی. سطوح: خودمدیریتی ذهنی فرد در دو سطح انجام می پذیرد : کلی و جزئی.حوزه- ها: خودمدیریتی ذهنی شامل دو حوزه درونی و بیرونی است. گرایش ها: در خودمدیریتی ذهنی دو گرایش وجود دارد: آزاداندیش و محافظه کار. گریگور نیکو و استرنبرگ، (1997) هریک از سبک های تفکر را تعریف و توصیف می کنند که در زیر آمده است:
سبک قانون گذار :
افرادی که دارای تفکر قانون گذار هستند، مایلند کارها را به شیوه ای که ترجیح می دهند، انجام دهند و خود تصمیم بگیرند که چه کارهایی انجام دهند و چگونه آن را به انجام رسانند. افراد قانون گذار دوست دارند قوانین را خود وضع کنند و به مسائلی بپردازند که قبلا طرح ریزی و سازماندهی نشده باشد. برخی از فعالیتهایی که در تفکر قانون گذار مطرح است، عبارتند از : ارائه مقالات بدیع، طراحی پروژه های نوین، ایجاد برنامه های آموزشی و شغلی پیشرفته و اختراع چیزهای نو. سبک قانون گذار عملاً به خلاقیت می انجامد، زیرا افراد خلاق نه تنها قادر به خلق ایده های جدید هستند، بلکه به آن مبحث علاقه بیشتری دارند.
سبک اجرایی :
افراد با سبک تفکر اجرایی مایلند از مقررات پیروی کرده و کارهایی را به عهده گیرند که از قبل طرح ریزی و سازماندهی شده است. آنها مایلند نقش خود را به جای خلق ساختارهای نو، درون ساختارهای موجود ایفا نمایند. از جمله فعالیتهای مورد علاقه آنها می توان به حل مسائل ریاضی، بکارگیری ضوابط موجود در حل مسائل، سخنرانی و تدریس بر اساس نظر دیگران و پافشاری بر اجرای مقررات اشاره کرد.
سبک قضاوتگر :
افرادی که دارای تفکر قضاوتگر هستند، مایلند قوانین و برنامه ها را ارزیابی کنند. آنها اموری را ترجیح می دهند که در آن عقاید و امور موجود تحلیل و ارزیابی شوند. فردی که دارای تفکر قضاوتگر است، فعالیتهایی مانند : نوشتن مقالات انتقاد آمیز، ارائه عقاید، قضاوت در مورد افراد وکارهای آنان و ارزیابی برنامه ها را ترجیح می دهند. قاضی، ارزیاب برنامه، مشاور، بازپرس و از این قبیل هستند.
سبک فرد سالار یا تک قطبی :
شخص فرد سالار، فردی است با اراده و مصمم این فرد به کسی اجازه نمی دهد که در حل مسائل و مشکلات در کار او دخالت کند. شخص فرد سالار تصور می کند در انجام یک کار، دیگران ممکن است ذهنیات خود را به او القا کنند. رؤسای فردسالار، غالباً انتظار دارند که وظایف بدون عذر و بهانه و بی کم و کاست انجام شود.

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه روانشناسی در مورد منابع اطلاعاتی

سبک مرتبه سالار یا سلسله مراتبی:
فرد مرتبه سالار، هدف ها را به صورت سلسله مراتبی تنظیم می کند و نیاز به اولویت بندی هدف ها را درک می کند. چون همیشه تمامی هدف ها تحقق پیدا نمی کند، یا لااقل به یک اندازه تحقق نمی یابند. فرد مرتبه سالار در مقایسه با شخص فرد سالار، بیشتر پیچیدگی ها را می پذیرد و نیاز به بررسی همه جانبه مسائل را تشخیص می دهد، به طوری که به دقت اولویت ها را مشخص می سازد. این افراد مایلند خودشان را با سازمانها وفق دهند، چون نیاز به اولویت ها را درک می کنند. با این حال چنانچه اولویت های آنان با اولویت های سازمان مربوطه تفاوت داشته باشد، دچار مشکل می شوند.
سبک جرگه سالار یا دسته سالار:
شخص جرگه سالار مانند شخص مرتبه سالار علاقه دارد امور را در همان زمان تعیین شده انجام دهد اما برخلاف شخص مرتبه سالار، ممکن است در مواردی برانگیخته شود. آنها غالباً در مورد هدف هایی که از اهمیت یکسانی برخوردار هستند، احساس می کنند که از نظر زمانی و سایر منابع تحت فشار قرار دارند. اغلب مطمئن نیستند که چه کاری را در ابتدا باید شروع کنند یا چه زمانی را صرف انجام یک کار کنند. البته در هر حال تا حدودی اولویت های سازمان، آنان را در کارهایشان هدایت می کند. این افراد نسبت به سایر افرادی که دارای سبک دیگری هستند، ممکن است مؤثرتر باشند.
سبک ناسالاری یا هرج و مرج طلب:
شخص هرج و مرج طلب هم به نظر می رسد، از طریق تنوع نیازها و هدف هایی که طبقه بندی اولویت های آن مشکل است، برانگیخته می شود. افراد ناسالار مسائل را به صورت یک امر تصادفی در نظر می گیرند. آنها از سیستم ها به طور جدی دوری می گزینند و با آنچه سیستم ها ارائه می دهند، مقابله می کنند. آنها فقط محدوده کار خود را در نظر می گیرند. این افراد در انطباق با محیط کار و کلاس با مشکل مواجه می شوند به خصوص اگر محیط جدی و منظم باشد.
سبک کلی نگر :
افراد کلی نگر ترجیح می دهند مسائل را در حد بسیار وسیع و انتزاعی مورد بررسی قرار دهند. آنها به جزئیات توجه ندارند و دوست دارند به درختان در متن جنگل توجه کنند. آنها اغلب مجموعه درختانی که جنگل را تشکیل می دهند، از نظر دور می دارند. در نتیجه باید مواظب باشند که در این جنگل انبوه گم نشوند. در واقع به شکل کلی به امور نگاه می کنند.
سبک جزئی نگر :

افراد جزئی نگر روی جزئیات مسائل تأکید دارند. آنها مایلند به جهت های عملی یک موقعیت هدایت شوند. آنها اهل عمل هستند. خطری که این افراد را تهدید می کند این است که توجه به جزئیات باعث می شود که اصل موضوع را نبینند. افراد جزئی نگر و کلی نگر به خوبی می توانند با هم کار کنند چون هر کدام جنبه هایی را در نظر می گیرند که دیگری آنها را نادیده گرفته است. افراط در جزئی نگری و کلی نگری باعث می شود که جنبه های جزئی یا کلی قضیه از نظر دور بماند.
سبک درونی :
افراد درون نگر با امور درونی سر و کار دارند. می توان گفت آنها افرادی هستند که به درون توجه می کنند. آنها به درون نگری، وظیفه مداری و گهگاه کناره گیری از دیگران گرایش دارند. آنها مایلند به تنهایی کار کنند و برتری آنان ضرورتاً استفاده از هوش در مورد اشیاء و عقاید، جدای از دیگران است. افراد درون نگر چون ترجیح می دهند که به تنهایی کار کنند، ممکن است در فعالیت های گروهی دچار اضطراب شوند.
سبک بیرونی
افراد بیرون نگر بیشتر به محیط بیرون گرایش دارند و مردم دار هستند غالباً دارای حساسیت اجتماعی هستند و از آنچه برای دیگران اتفاق می افتد آگاهی دارند. آنها تا جایی که امکان دارد دوست دارند با دیگران کار کنند. افراد برون نگر چون ترجیح می دهند با دیگران و به صورت گروهی کار کنند، احتمالاً وقتی با یکدیگر کار می کنند بهتر یاد می گیرند.
سبک آزاد اندیش:
افراد آزاد اندیش دوست دارن

دیدگاهتان را بنویسید