همه ی نظریات موثر در شخصیت فرد

یکی از رویکردهایی که نزد اهل فن از مقبولیت نسبی برخوردار است،نظریه عاملی شخصیت است. پرسش اصلی نظریه عاملی شخصیت این است که آیا می توان به عناصر یا شاخص هائی از شخصیت دست یافت که بتوان آنها را در زیر مجموعه ای کلان تر قرار داد؟به دیگر سخن، آیا می توان شاخص­هائی برای شخصیت پیدا کرد که ویژگی های مورد نظر جامعه و افراد را در توصیف شخصیت، درزیر مجموعه آن عناصر یا شاخص ها قرار داد؟این نوع پرسش هدف پژوهش وبررسی های روان شناختی در نظریه عاملی شخصیت است(حق شناس،1385).تاریخچه نظریه های عاملی به کارهای پژوهشی وبالینی گوردن آلپورت(1897-1967)باز می گردد. اوبر این باور بود که ویژگی های شخصیتی،بنیادی ترین واحدهای شخصیت هستند که بر پایه ویژگی های سیستم عصبی مرکزی استوارند. این ویژگی ها قواعدی را برای برخورد فرد با محیط پیرامون او تعیین می کنند که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی ندارد.او ویژگی های شخصیتی را بر پایه سه عامل فراوانی، شدت، موقعیت تعریف می کند(پروین وجان[1]،2001). وی ویژگی ها یا خصلت های شخصیت را به سه نوع اساسی[2]، میانه [3]و وضعیت های ثانویه[4] تقسیم کرده است.

اگرچه کارهای آلپورت، نخستین کار در زمینه عامل شناسی شخصیت است اما کار هانس جی آیزنک(1997-1916)که برگرفته از پژوهش های فیزیولوژیست روسی، پاولف[5] بود بعدها شهرت و محبوبیت بیشتری پیدا کرد.آیزنک از روش تحلیل عامل برای نشان دادن ویژگی های شخصیتی استفاده کرد که بیش از این برای آزمایش واندازه گیری هوش واستعدادهای مختلف به کار می رفته است، ولی مدتهاست که متوجه متغیرها یا عوامل شخصیت گردیده است (حق شناس1390).اندازگیری فعالیت های روانی ونتایج کمی(عددی)که از این را به دست می آیند سبب شده اند که بر مهارت چیره دستی پژوهندگان در تحلیل آماری این نتایج بیفزاید و به خصوص تحلیل عوامل[6] بیش از بیش مورد توجه قرار گیرد (سیاسی،1379).روش تحلیل عوامل،بر ضرایب همبستگی بین نشانه های زیر ساخت یک عامل با آن عامل مبتنی است .از سوی دیگر، ضرایب همبستگی بین نشانه هانیزدر محاسبه مدنظر قرار می گیرند.در واقع ،نخست میان گروهی از نشانه ها ارتباط پیدامی شود وسپس هر یک از این نشانه ها با عنصر بالاتری، ارتباط قابل فهم ومعناداری را نشان می دهد که آیزنک این عنصربالا دست را سو پر فاکتور نامید(حق شناس،1390).

رویکرد آلپورت

آلپورت(1937) شخصیت را این گونه تعریف کرده است«شخصیت ساختاری پویا درون فرد متشکل از سیستم های روانی- جسمانی است که رفتار وافکار ویژه او را تعیین می کنند» منظور آلپورت از ساختار پویا این بود که گر چه شخصیت همواره تغییر و رشد می کند ولی این رشد سازمان یافته است نه تصادفی، روانی- جسمانی به معنی آن است که شخصیت از ذهن و بدن تشکیل شده که با هم به صورت یک واحد کار می کنند؛شخصیت نه تماماً ذهنی نه تماماًزیستی است، منظور آلپورت از تعیین می­کنند این است که تمام جنبه های شخصیت، رفتار ها و افکار خاصی را فعال یا هدایت می کنند، عبارت­رفتار و افکار ویژه بدان معنی است که هر فکری که می کنیم و هر کاری که انجام می دهیم خاص خودمان است، بنا براین هر کسی بی همتاست(فیست وفیست،2002ترجمه سید محمدی،1389).

آلپورت صفات شخصیت را آمادگی برای پاسخ دادن به شیوه یکسان یا مشابه به محرک های مختلف در نظر داشت.به عبارت دیگر، صفات شیوه های پایداروباثبات  واکنش نشان دادن به محیط هستند. او ویژگی های صفات را به صورت زیر خلاصه کرد.

  • صفتهای شخصیت واقعی هستند. آنها صرفاً سازه ها یا برچسب های نظری نیستند که رفتار های معینی را تبیین کنند. آنهادر درون هر شخصی وجود دارند.
  • صفتها تعیین کننده یا علت رفتار هستند و مسیر آن را هدایت می کنند. صفت ها تنها در پاسخ به محرک های مناسب به وجود نمی آیند. آنها مارا به جستجوی بعضی محر ک ها هدایت می کنند وبرای به وجود آوردن رفتار با محیط تعامل می کنند.
  • صفتها را می توان به طور تجربی به نمایش گذاشت. ازآنجایی که صفتها واقعی هستند، باید امکان اثبات وجود و ماهیت آنها وجود داشته با شد، هرچند که صفتها را نمی توان دید. با مشاهده رفتار یک شخص در طول زمان،می توانیم شواهدی از وجود صفتها را در هماهنگی و ثبات پاسخهای وی به محرک های یکسان یا مشابه استنباط کنیم.
  • صفت ها کاملاً از یکدیگر جدا نیستند، بلکه جدایی آنها نسبی است. صفتها ممکن است با یکدیگر همپوشی داشته با شند؛ اگر چه صفتها ویژگی های مختلفی را نشان می دهند، اما اغلب با هم همبستگی بالایی دارند.
  • صفت ها برحسب موقعیت تغییر می کنند. آنها غالباً در یک موقعیت خاص برانگیخته می شوند؛ همه محرک ها از نظر اثر بخشی با هم معادل نیستند(آلپورت،1937).

آلپورت ابتدا دو نوع صفت را مطرح کرد.صفات فردی1 و صفات مشترک2.صفات فردی منحصر به فرد هستند ومنش فرد را توصیف می کنند. صفات مشترک صفاتی هستند که تعدادی از افراد،مانند اعضای یک فرهنگ،در آن سهیم اند)دوان شولتز،1990، ترجمه کریمی و همکاران،1389).

از نظر آلپورت(1937)، مهمترین ساختار شخصیت آنهایی هستند که توصیف شخصیت را بر حسب ویژگی های فرد امکانپذیر می سازند .بنابراین دو واحد بنیادی شخصیت آمادگی های شخصی3 و خویشتن4 هستند.آلپورت همواره مراقب بودصفات مشترک را از صفات فردی که آنها را آمادگی های شخصی نامید،متمایز کند.صفات مشترک ویژگی های عمومی هستند که تعداد زیادی از افراد در آن  سهیم اند.صفات مشترک وسیله ای رادر اختیار می گذارند که می توان به کمک آن افراد فرهنگ خاصی را با یکدیگر مقایسه کرد.در حالی که صفات مشترک برای تحقیقاتی مهم هستند که افراد را با هم مقایسه می کنند،آمادگی های شخصی اهمیت به مراتب بیشتری دارند،زیرا به پژوهشگران امکان می دهند تا فرد واحدی را بررسی کنند.آلپورت به این علت به جای «صفات فردی» اصطلاح «آمادگی های شخصی»را به کار برد که توصیفی تراست وکمتر احتمال دارد که با صفات مشترک قاطی شود.او آمادگی شخصی رابه این صورت تعریف کرد:«ساختار عصب-روانی(مخصوص فرد)،که توانایی برابر کردن محرک های متعدد را به صورت کارکردی دارد، و می تواند رفتار انطباقی و سبکی را آغاز نموده وآن راهدایت کند». مهمترین تفاوت بین آمادگی شخصی وصفت مشترک در عبارت «مخصوص فرد»بیان شده است. آمادگی­های شخصی فردی هستند؛صفات مشترک در چند نفر وجود دارند.

آلپورت اصطلاح خویشتن را برای اشاره به رفتار هاوویژگی هایی مورد استفاده قرار داد که افراد آنها را در زندگی شان صمیمانه،اصلی ومهم می دانند.خویشتن کل شخصیت نیست،زیرا بسیاری از رفتار های فرد صمیمانه واصلی نیستند.خویشتن به عنوان محور صمیمانه شخصیت ،آن دسته از جنبه های زندگی را شامل می شود که فرد برای هویت خود واصلاح خویش با اهمیت می داند.خویشتن ارزشهای فردوآن بخش از وجدان را در بر دارد که شخصی بوده و با عقاید بزرگسالی فرد هماهنگ هستند(فیست، فیست2002، ترجمه سیدمحمدی ).

 نظریه کتل درباره شخصیت

هرچند روان شناسان دیگری مانند آلپورت،نظریه های شخصیت خود را حول محور مفهوم صفت ارایه کرده اند،ولی تنها کتل است که تحلیل وطبقه بندی مفصلی درباره صفت را به دست داده است.صفت ها عوامل شخصیت هستند که با روش تحلیل عاملی ازتوده های انبوهی از اندازه گیری های انجام گرفته بر روی آزمودنی های انسانی استخراج شده اند.صفتها گرایشهای واکنشی نسبتاًپایدار یک شخص هستند، و واحد های بنیادی ساختار شخصیت فرد را تشکیل می دهند(دوان شولتز،1990،ترجمه سیدمحمدی).

به عقیده کتل تعریف دقیق شخصیت مستلزم آن است که محقق قبلاً مفاهیمی را که در مطالعه رفتار قصد به کار گیری آنها را دارد به روشنی مشخص سازد.به همین منظور،خوداو مفاهیمی را که سازنده شخصیت هستند به قرار زیر معرفی کرده است:

1-ویژگی یا صفت:صفت،ساخت ذهنی یا استنتاجی است که از ملاحظه رفتار حاصل شده و نظم و پایداری آن رفتار را می رساند. کتل این صفات را به چند شکل طبقه بندی می کند:

الف:صفات منشی(که نشان دهنده سرعت وقوت انگیختگی هستند)و صفات توانشی(که نمودار زیرکی، مهارت و زبر دستی هستند)تقسیم می کند.

ب: درطبقه بندی دوم صفات را به دو دسته صفات عام(صفات مشترک میان همه افراد)وصفات خاص(صفات مختص یک فرد)تقسیم می کند.

صفات خاص،خود بر دو نوع تقسیم می شوند:صفات خاص نسبی(صفاتی که نسبت ومیزان آن در افراد متفاوت است)وصفات خاص مطلق(صفاتی که منحصراًبه فرد واحدی تعلق دارندوهیچ کس دیگری دارای آن صفات نیست).

ج-در طبقه بندی سوم،صفات را به صفات روساختی وصفات پایه تقسیم می کند.صفات روساختی، دسته ای از رویدادهای رفتاری هستند که آشکار وظاهرند ودوام و توصیف پذیری آنها بسیارکم است.صفات پایه،بادوام اند،وشناخت آنها برای مطالعه شخصیت ضرورت اساسی دارد.این صفات نیز دو دسته اند:صفات سرشتی(یعنی،صفاتی که ذاتی است و شخص آنها را با خود به دنیا می آورد)، وصفات محیطی(که با آموختن وتر بیت به دست می آیند وحاصل محیط اند)(کریمی،1388).

2- پویش یا ارگ[7]:کتل واکنش های آدمی را ناشی از دو صفت پایه ای انگیزه ای می داند :یکی ارگ ودیگری متاارگ.منظور کتل از ارگ انگیزه های ارثی است.وی ارگ را چنین تعریف می کند: استعدادی ذاتی که به صاحب آن اجازه می دهد تا برای واکنش در برابر طبقات معینی از امور در مقایسه با امور دیگر آمادگی بیشتری پیدا کند ونسبت به آنهاانگیختگی وهیجان ویژه ای داشته باشدو عملی را آغاز کنددر برابر هدف معین و ویژه ای، توفیق کاملتری برای وی در مقایسه با هدف دیگربه همراه داشته باشد،مانند میل جنسی،ترس،نیاز به حمایت،کنجکاوی…

  • متاارگ:متاارگ نیز صفتی پایه است که نقش انگیزشی دارد،اما بر خلاف ارگ ذاتی وفطری نیست،بلکه حاصل وناشی از محیط است وشخص در جریان زندگی خودآن را کسب می کند.همه انگیزه های غیر فطری مثل علایق، رغبتها وعواطف گوناگون از جمله متا ارگها هستند.
  • خودوخود آگاهی[8]:کتل برای بیان ثبات و سازمان عالی رفتار آدمی دو مفهوم خود وخودآگاهی را مطرح نمود که تفاوت چندانی با مفاهیم مشابه در نظر فروید ندارد.کنش هر یک از صفات پویشی تنها وقتی می تواند به ظهور برسد که منافاتی با نظام عادی خود نداشته باشد چنین منافاتی سبب ایجاد ناراحتیهای روانی شده و نشانه ایجاد اختلال در سازمان خود است.

خود دو نوع است :خود واقعی وخود آرمانی.خود واقعی همان است که هر کسی هست وخود او قبول دارد وآگاه است که چنان است .اما خود آرمانی آن است که شخص آرزو دارد، باشد.اگر اختلاف بین خودواقعی وخودارمانی زیاد باشد نشانه نابهنجاری است وحاصل آن ایجاد تنش،اضطراب و ناراحتی برای فرد است.

  • معادله تشخیصی[9]:کتل سعی داشت فرمولی برای معلوم کردن و اندازه گیری صفات عمقی شخصیت ارائه دهدمثلاً سعی داشت که با یک فرمول ریاضی مشخص کند که یک رفتار(B)برابر است با مجموعی از فلان صفت عمقی (SO)به علاوه فلان صفت سطحی(SU)به شکل زیر:(کریمی،1388)

B=so+su

از نظرکتل،سه منبع برای داده های تحلیل عاملی وجود دارد که عبارتند ازداده های مربوط به گزارش  زندگی[10] (داده های نوعL)که هم شامل داده های عینی مربوط به رویدادهای زندگی است وهم شامل درجه بندی به وسیله ناظران وهمسالان ؛داده های پرسشنامه ای[11] (داده های نوع Q)،که براساس گزارش هایی درباره خود است وداده های مربوط به  آزمون عینی[12] (داده های نوعOT) اولی نوع داده ها(نوعL)،به رفتار های انسان در موقعیت های روزانه،مانند عملکرد مدرسه ای فرد ویا تعامل وی با همسالان مربوط است. این داده ها را با شمارش آن رفتار ها و یا با درجه بندی حاصل از این مشاهدات می توان به دست آورد.داده های نوع دوم،متضمن داده های حاصل از گزارش های شخصی و یا پاسخ به پرسشنامه هاست،داده های نوع سوم (نوعOT)ازبررسی رفتار های فرد در چند موقعیت به دست            می آید ودرآن فردآزمودنی ،اطلاعی از رابطه پاسخ های خویش با ویژگی های شخصیتی مورد اندازه گیری ندارد.به نظر کتل اگر تحلیل عاملی بتواند ساخت های بنیادی شخصیت را روشن کند،باید بتوان از سه نوع داده های ذکر شده عوامل واحدی را به دست آورد.کتل کارخود را با تحلیل عوامل داده های نوع Lیاگزارش زندگی شروع کرد و پانزده عامل را از آن به دست آورد.سپس برآن شد تا در یابد که آیا همان عوامل را خواهد توانست در داده های نوع Qداده های پرسشنامه ای پیدا کند یا نه. نتیجه اصلی این تحقیق،پرسشنامه ای است که به پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت معروف است.به طور کلی عواملی که در داده های نوعQبه دست آمد به نظر می رسید که با داده های به دست آمده از نوع L شبیه است.کتل در سالهای اخیر تلاش خود را با داده های آزمون عینی (OT)شروع کرده است.نتایج حاصل از اجرای این آزمون ها به بیست ویک صفت عمقی منجر شده است که ظاهراًبا صفاتی که قبلاًدر سایر اطلاعات به دست آورده بود ارتباط پیچیده ای دارد(پروین،1386).

به اعتقادکتل،رفتار هر فرد تحت تاثیر نحوه عمل صفات وی درآن موقعیت،ارگها واحساسات (متا ارگها)همراه با نگرشهای مناسب نسبت به آن موقعیت ونیز حالت ونقشی است که ممکن است از موقعیتی به موقعیت دیگر واز زمانی به زمان دیگر تغییر کند.کتل مانند اکثرروان شناسان شخصیت دو عامل وراثت و یادگیری،یا طبیعت وتربیت را در رشد شخصیت مورد تاکید قرار داده است و تلاش نموده است تا سهم عوامل محیطی یا ارثی تاثیر گذارنده در هر صفت را مشخص کند.وی از بررسی های خود به این نتیجه رسید که اهمیت تاثیر عوامل محیطی وارثی از صفتی به صفات دیگر متفاوت است ودر مجموع دو سوم ویژگی های شخصیتی را محیط ویک سوم آنها را وراثت تعیین می کند(گروسی فرشی،1380).

 نظریه آیزنک درباره شخصیت

آیزنک در بحث خود از شخصیت دو مسئله کلی را مطرح می کند. یکی از این مسائل جنبه توصیف شخصیت است و به علل و موجبات رفتار کاری ندارد. دیگری، بررسی عوامل علّی و سببی است که در آن وی کوشش دارد تا علت های زیربنایی شخصیت و اختلاف های بین شخصیت را تحلیل کند.

الف- جنبه های توصیفی شخصیت:آیزنک و همکاران وی پژوهشهای خود را برای بررسی نمونه ها و انواع شخصیت  و ویژگی های آنها در جهت شناخت شخصیت ها متمرکز کرده و در این زمینه به خصوصیات روانی گوناگونی که در روانشناسی با عناوینی چون خصایص، عادتها، سنخها و غیره مشخص شده اند، توجه نشان داده اند. حاصل این پژوهش ها به صورت نمودار1-2 خلاصه شده است. چنان که در نمودار 1-2 می توان دید در دایره کوچک چهار مزاج معرفی شده جالینوس قرار گرفته است. در این نمودار دو مزاج صفراوی و سوداوی با دو مزاج دیگر، یعنی، دموی و بلغمی مخالف هستند. بدین معنی که دو مزاج اول، دارای ناپایداری و هیجان های شدید هستند و حالت های روان نژندی دارند. در حالی که در دو مزاج دیگر ، نشانه رفتارهای دارای ثبات بیشتری بوده و شدت هیجان ها در آنها کمتر است. در عین حال، مزاج ها صفراوی و دموی( ربع اول و چهارم دایره کوچک) خصوصیات مشترکی دارند که می توان آنها را با برون گرایی توصیف کرد. به همین گونه سوداویها و بلغمی ها نیز دارای  ویژگی های مشترکی مطابق با ویژگی های درون گرایی هستند. یدین ترتیب دو نوع طبقه بندی وجود دارد که یکی طبقه بندی مقوله ای [13]و دیگری طبقه بندی بعدی[14] است.

مطلب مشابه :  دیدگاه های اساسی در زمینه انتخاب محتوا در نظام اموزش

بر طبق طبقه بندی مقوله ای، می توان هر فردی را در یکی از چهار بخش دایره کوچک که آنها را صفراوی، سوداوی،بلغمی و دمووی نامیده شده است قرار داد. دیگر، این طبقه بندی معرف آن است که هر فردی لزوماً به یکی از این چهار مقوله تعلق دارد و این تعلق واضح و مجزاست و حالت بینابین وجود ندارد؛ مثلا، مزاج دموی- سواوی نمی توان داشت. به عبارت دیگر، تنها این چهار مزاج دارای موجودیت اند و غیر ممکن است فردی را بتوان یافت که مخلوطی از این مزاجها را دارا باشد.

 

نمودار 1-2 طبقه بندی شخصیت از نظر آیزیک (اقتباس با اندکی تغییر از ایزدی،1351)

بر طبق یک طبقه بندی توجیهی دیگر می توان هرّ شخصی را جایی در میان دو محور قرار داد،مثلا ، یک فرد می تواند از یک طرف در هر یک از نقاط محوری که یک سرآن برون گرایی وسر دیگر آن درون گرایی است قراربگیرد و از طرف دیگر ،روی محور پایداری و ناپایداری نیز جای ویژه ای داشته باشد. بدیهی است هر شخصی که در نظربگیریم ، می تواند در میان موقعیت های احتمالی جایی داشته باشد. و اغلب مردم تابع این اصل اند؛ یعنی، می توان گفت که هیچ کس به طور خالص متعلق به یکی از مزاج های چهارگانه نیست، بلکه مخلوطی از ویژگی های مزاج های مختلف را داراست. بدین ترتیب، در حالی که عقیده طبقه بندی، مقوله ای مورد قبول بیشتر روانشناسان نیست، توجیه توصیفی دوم تقریباً پذیرش جهانی یافته است. آیزیک با مطالعات دقیق آماری و تجزیه و تحلیل نتایج پرسشنامه های مختلف شخصیتی که به گروه های مختلفی از مردم انگلستان، امریکا و دیگر نقاط جهان داده بود معتقد شد که برای شخصیت افراد می توان دو بعد قایل گردید. یکی بعد برون گرایی- درون گرایی و دیگری بعد روان رنجور خوبی[15] که آن را با نامهای دیگری چون تهییج پذیری[16]و نااستواری[17] نامیده است. به نظر آیزیک هر شخص را می­توان در یکی از نقاط دایره­ای که توسط این دو محور تقسیم شده است، جای داد.

ب- جنبه های علِّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّی شخصیّت: کوشش آیزیک در این مبحث آن است که به کمک تحلیل عوامل ارثی و محیطی، علل زیربنایی اختلاف های شخصیت ها را بررسی کند و در این راه از یافته های فیزیولوژی،

عصب شناسی شیمی زیستی، قوانین توراث و علوم پایه دیگر کمک می گیرد.

آیزیک روابط میان سنخ های ارثی[18] و پدیداری[19] در رشد شخصیت را چنین توجیه می کند که توازون و تعادل میان تحریک و بازدارندگی را بخش سرشتی شخصیت می داند و آن را همّّّّانند سنخهای ارثی      می شمارد. او معتقد است که این جنبه سرشتی بر طبق قوانین وراثت مندل[20]  به ارث برده می شود. این

سرشت فرضی با محیط در تعادل بوده و از طریق فرایندهایی تجربی، مانند شرطی شدن، ترصد[21]، خاطره پردازی[22]، دوام پس تصویر[23]، رد حسی شکلی[24] و غیره شکل می گیرد. واضح است که چون هیچ یک از این پدیده ها معیار خالص و دقیقی برای تحریک یا بازداری نیستند، نمی توان انتظار داشت که سنخ های پدیداری، معیار مشخص کننده ای برای سنخ های ارثی که به آنها اشاره شده باشند. مسلم است که همه

افراد با سنخ های ارثی مشخصی به دنیا می آیند و از لحظه تولد این سنخ های ارثی با محیط مواجه             می شوند و سنخ های پدیداری، حاصل اثرات متقابل محیط و سنخ های ارثی خواهد بود. آیزیک برون گرایی، اجتماعی بودن، برتری طلبی، فعالیت و صفات دیگری از این قبیل را سنخ های پدیداری نامیده و رابطه میان سنخهای ارثی را با معادله  زیر نشان داده است:

توازون تحریکی- بازدارندگی × آثار محیط = درون گرایی / برون گرایی

این معادله بیانگر آن است که جنبه های توصیفی شخصیت، حاصل آثار متقابل محیط و فطرت آدمی بر یکدیگر است. چنان که می توان در نظریه آیزیک مشاهده کرد، کار او ترکیبی است از سنخ های شخصیتی جالینوس، مکتب رفتارگرایی و کارهای پاولوف، کارهای یونگ و کرچمر و تحلیل های آماری و کاربرد قوانین فیزیولوژی و زیست شناسی، برای توجیه و تبیین شخصیت آدمی(کریمی،1388).

 نظریه پنج عاملی شخصیت :

نظریه­ی پنج عاملی شخصیت که به پنج عامل بزرگ[25] نیز معروف است.از سوی دو روان شناس ساکن ایالات متحده به نام کاستا[26] ومک ری، در اواخر دهه ی80 میلادی ارائه شد و در اوایل دهه ی90 مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت.زیر بنای این نظریه در درجه ی اول کارهای آیزنک بود.              ماتیوز و  دیری[27] (1998)اشاره دارند که این نظریه از جهاتی دارای پایه های منطق کلامی،واز زوایایی دارای زیر بنای آماری است.دیگمن[28] (1990)معتقد است که طرح پنج عاملی ساختار، ویژگی های شخصیت را نشان می دهد ومحصول چهار دهه تلاش و کوشش علمی در این زمینه است.

پنج عامل اصلی یا بزرگ عبارتند از: نوروتیسیزم(N)که عصبیت یا بی ثباتی هیجانی نیز نامیده شده، برونگرایی، بازبودن به تجربه(O)، توافق(A) و وجدانی بودن(C).از نظر بلوک[29] (1995)عواملN و  Eاز تحلیل های کتل و سپس آیزنک گرفته شده، عاملOدرونزاد کاستا و مکری و عواملA وc ازتحلیل های واژگان موجود در زبان انگلیسی به دست آمده اند(حق شناس، 1390).

برخلاف نظریه ی آیزنک، عوامل پیشنهادی کاستا و مک کری به طور مستقیم با مفاهیم اختلالات روان پزشکی وجنبه های زیستی شخصیت مرتبط نیستند.البته این نظر از جنبه ای مورد پذیرش و از جنبه­هایی مورد بحث (از جانب صاحب نظران در زمینه ی نظریه های عاملی شخصیت)است(حق شناس، 1390).

پس پنج عامل مورد بحث، نشانگر ابعاد اساسی تشکیل دهنده ی زیز بنای ویژگی های شخصیت هستند که هم در محدوده ی کلامی و هم در محدوده ی پرسشنامه های روان شناختی می توان آنها را ارزیابی کرد. با اینکه طرح پنج عاملی برخاسته از واژگان عامیانه است، اما برآیند به دست آمده در بردارنده ی عواملی است که برای پژوهشگران روان شناسی در زمینه ی شخصیت،که با روشهای دیگری به مطالعه درا ین زمینه مشغولند نیز کاملاً آشناست. از سال1985پژوهش هایی که آزمون NEO PI-R[30] را به کار گر فتند، نشان دادند که سه عامل یا پنج عامل موضوع مورد بحث مارا می توان در دیگرپرسشنامه هایی ردیابی کرد که در ابعاد گوناگون شخصیت را می سنجند، از آن جمله می توان ویژگی های کنشی[31] یونگ، نیاز های موری[32] و نشانه های ویژگی های بین فردی وتعاریف راهنمای آماری تشخیص بیماری­های روانی تجدید نظر سوم را نام برد.بر اساس نظر سازندگان آزمون،طرح پنج عاملی می تواند به            گونه ای فراگیر این نظریه ها را نیز پوشش دهد.شاخص ها[33]یا ابعاد اصلی آزمون را مواردی تشکیل می دهند که در میان آن ها ویژگی هاوصفت های همبستگی زیادی وجود داشته باشد.برای سهولت درک وبه طور قراردادی، این صفات را نشانه[34] نامیده اند. هر شاخص در برگیرنده ی چند مقیاس است. در واقع، وقتی از سطوح پایین به بالا در این طرح حر کت می کنیم، چندین ویژگی یک مقیاس را تشکیل می دهد و از چند مقیاس یک شاخص ایجاد می شود.

این طرح بر آن است که نشان دهد افراد در این عوامل(پنج عامل یاپنج شاخص)دارای چه وضعیتی هستند وسپس طرحی از ویژگی های هیجانی، روابط بین فردی، تجربه ها،نگرش ها وشیوه های انگیزشی آزمودنی را توضیح می دهد.آزمونNEO PI-R شخصیت را در شاخص ها(اندازه گیرنده ی عوامل)و مقیاس ها (اندازه گیرنده ی نشانه ها)بررسی می کند. مقیاس ها در واقع اطلاعات جزیی تر ودقیق تری را درباره ی شاخص ها ارائه می دهند(حق شناس،1390)

این آزمون دارای 5عامل یا شاخص اصلی است که عبارتند از:

1-عصبیت یا شاخص بی ثباتی هیجانی(N)

2-برون گرایی(E)

3-باز بودن(O)

4-توافق(A)

5-وجدانی بودن(C)

 عصبیت یا شاخص بی ثباتی هیجانی:

از جمله ابعاد گسترده شخصیت،مقایسه سازگاری،ثبات عاطفی فرد، ناسازگاری و عصبیت یا روانژندی است. داشتن احساسات منفی هم چون ترس، برانگیختگی، خشم، احساس گناه و احساس کلافگی دائمی وفراگیر،مبنای مقیاس عصبیت(N)راتشکیل می دهد.در هر صورتN در برگیرنده عناصری بیش از آسیب پذیری به ناخوش احوالی روانشناختی[35] است.ازآن جا که هیجان مخرب در سازگاری فرد و محیط تاثیر دارند، در زن ومردی که دارای نمره های بالا در N باشنداحتمال بیشتری وجود دارد که دارای باورهای غیر منطقی با شند، قدرت کمتری در کنترل تکانه ها [36]داشته با شد ودرجه های انطباق ضعیف تری با دیگران و شرایط فشار روانی را نشان دهند. افراد دارای نمره بالا در این شاخص ممکن است در خطر ابتلا به برخی از اختلالات روان پزشکی باشند.افرادی که نمره پایینی در شاخص عصبیت یا روان نژندی دارند از نظر عاطفی افراد با ثباتی به شمار می روند،این افراد معمولاً آرام، دارای خلقی یکنواخت و راحت بوده وبه آسانی می توانند بدون برآشفتگی ومشکل رفتاری با موقعیت های بغرنج وفشار روانی روبه رو شوند(حق شناس،1385).

برون گرایی(E)

برون گراها افرادی اجتماعی هستند،اما اجتماعی بودن فقط یکی از ویژگی های این افراد است علاوه برآن دوستدار دیگران هستند،تمایل به شر کت در اجتماعات و میهمانی ها دارند ودر عمل قاطع، فعال و حراف یا اهل گفتگو هستند.این افراد هیجان و تحرک را دوست دارند و برآنند که به موقعیت درآینده امیدوار باشند. مقیاس های شاخصEنشان دهنده علاقه افراد به توسعه صنعت و کار خود است(کاستا، مک کری و هولند1984). در برابر برون گرایان که به روشنی قابل توصیف هستند، درون گرایان را به آسانی نمی توان تعریف کرد. در برخی از جنبه ها درونگرایی را می توان به نبود ویژگی های برون گرایی توصیف کرد. درون گرایان افرادی محافظه کارند،اما نه اینکه دوست داشتنی نباشند مستقلند، نه اینکه در جمع شاخص باشند، تکرو هستند، اما تنبل و کند نیستند. این افراد معمولاً خجالتی و در جایی که ترجیح بدهند، تنها هستند. اما این نکته بدان معنی نیست که آنها دارای اضطراب اجتماعی هستند. از ویژگی بر جسته این افراد، کنجکاوی است و آنها علاقه زیادی به پژوهش دارند(حق شناس،1390)

 باز بودن(O)

به عنوان یکی از ابعاد شخصیت، باز بودن به تجربه ها بسیار کمتر از عصبیت و برون گرایی در نزد اهل فن، شناخته شده است. عناصر تشکیل دهنده باز بودن(تصورات فعال،[37]حساسیت به زیبایی[38]،توجه به تجربه های عاطفی درونی [39]و داوری مستقل)، افراد باز، انسان هایی هستند که در باروری تجربه های درونی و دنیای پیرامون کنجکاو بوده و زندگی آنها سرشار از تجربه است. این افراد طالب لذت بردن از نظریه های جدید و ارزش های غیر متعارف هستند و در مقایسه با افراد بسته احساسات مثبت و منفی فراوانی دارند. افراد باز افرادی غیر متعارف، مایل به زیر سوال بردن منبع قدرت و علاقه مند به آزادی در اخلاقیات، امور اجتماعی و دیدگاه های سیاسی هستند. افرادی که در این شاخص نمره پایینی به دست             می آورند، افراد متعارف و در ظاهر محافظه کار به نظر می رسند. آنها موضوع های رایج را بهتر از موضوع های نادر می پسندند و پاسخ های هیجانی آنها نسبتاً آرام و نهفته است.(حق شناس،1390)

 توافق (A)

همانندبرون گرایی، شاخص توافق بر گرایش های ارتباط بین فردی تاکید دارد. فرد موافق اساساً نوع دوست است، با دیگران احساس همدردی می کند و مشتاق به کمک به آنان است و اعتقاد دارد که دیگران نیز با او همین رابطه را دارند.درمقایسه ،شخص ناموافق[40] یا مخالف[41]، خود محور، به قصد ونیت دیگران مظنون است وبیشتر اهل رقابت است تا همکاری.

نمره پایین در توافق معمولاً با ویژگی های اختلال شخصیت خود شیفته،ضد اجتماعی وپارانویید همراه است،در حالی که نمره بالا در توافق معمولاًبا اختلال شخصیت وابسته همراهی دارد(حق شناس،1390).

 وجدانی بودن(C)

فرد وجدانی دارای هدف وخواسته های قوی واز پیش تعیین شده است.افراد دارای نمره های بالا در وجدانی بودن،افرادی دقیق و وسواسی،وقت شناس وقابل اعتماد هستند.افراد دارای نمره پا یین را نباید افرادی فاقد پایبندی به اصول اخلاقی دانست،بلکه این افراد معمولاً دقت کافی را برای انجام کارها از خود نشان نمی دهند.همچنین،در جهت رسیدن به اهداف خود نیز چندان مصر وپی گیر نیستند.دیگمن وتیک موتو چوک(1981)،این شاخص را تمایل به موفقیت نامیده اند.در جنبه های مثبت این شاخص،افراد دارای نمره های بالا در زمینه های حر فه ای ودانشگاهی،افراد موافقی هستند ودر جنبه های منفی،نمره های بالا همراه با ویژگی ایرادگیری های کسل کننده، وسواس اجباری به پاکیزگی ویا فشار فوق العاده به خود در امور کاری وحر فه ای دیده می شود(حق شناس،1390).

 نظریه زیستی

نظریه زیستی شخصیت جایگاه ویژه ای درمتون روانشناسی علمی جهان دارد.شاید بتوان سابقه تلاش برای پیوند بین روانشناسی(روان)و زیست شناسی(تن)را در متون باستانی، نظریه چهار مزاج بقراط وحتی قبل از آن پی جست. گاه بازتاب این گونه نظریات را در متون جا مانده از فلاسفه ایرانی نیز می توان دید؛برای مثال،ملاصدرا حدوث وپدیدآیی نفس رائابسته به جسم می داند.قرن گذشته،قرن بیستم،شاهد تلاش های گسترده روانشناسی است که کوشیده اند میان روان وتن ،ذهن وبدن ونیز رفتار ومغز پلی بزنند وجایگاه کردار را در کنش و ساختار های مختلف مخ بکاوند.حاصل این گونه تلاش ها در  گرایش های علمی نظیر علوم عصب پایه و نوروپسیکولوژی بازتاب خوبی داشته است.

بااین وجود به نظر می رسد در متون فارسی تلاش دامنه دار ومستمری در این زمینه صورت نگرفته است. از این میان می توان به غفلت متون روانشناسی فارسی در پرداختن به شخصیت از دیدگاه زیستی اشاره کرد. گرایش های ذهنی(به ویژه روانکاوی)در تحلیل رفتار،سال های متمادی گرایش غالب در میان روانشناسان ایران بوده است.

هر چند این گرایش،در چند دهه اول قرن بیستم،در کشورهای باختری نیز به حوزه علوم رفتاری سایه افکنده بود،لیکن پس از دهه های 1960و1970 به تدریج جای خود را به گرایش های عینی داد.در واقع رویکرد زیست شناختی شخصیت بر پایه های علمی محکمی تکیه زده است؛پایه هایی که بدون تلاش وپافشاری افراد مثل آیزنک، جفری گری، نیوتن، رابرت کلونینجر ودیگران نمی توانست شکل گیرد(کاویانی،1386).

 نظریه سرشت

کلنینجر کار خود را بر ساختار شخصیت به منظور ارائه ی طرحی که تفاوت های موجود را در  بیماران با اختلال جسمی سازی1 (شکایت از مشکلات جسمی یا سندرم بریکت2 ) نشان دهد، آغاز نمود(کلنینجر1986) او دریافت  که بیماران با اضطراب جسمانی دارای نشانه های شخصیتی تکانشور- پرخاشگر می باشند در حالی که بیمارانی که دارای اضطراب شناختی یا ذهنی منتشر می باشند نشانه های شخصیتی وسواس – اجباری را نشان می دهند. قبلاً آیزنک  با استفاده از پرسشنامه ی شخصیتی خود (ای پی کیو) نشان داده بود که بیماران هیستری و سایر بیماران با اضطراب جسمی از تیپ شخصیتی هیجانی- برونگرا[42] برخوردار هستند در حالی که افراد هیجانی یا نوروتیک  با اضطراب شناختی دارای تیپ شخصیتی هیجانی– درونگرا می باشند(آیزنک و آیزنک 1976) .

مطلب مشابه :  لزوم ارتقا عملکردهای شناختی در بیماران با صرع مقاوم به دارو

“کلنینجر” مدلی عام را ارائه داد که شخصیت بهنجار و نابهنجار را در بر می گیرد. او منتقد نظریه ی آیزنک است و معتقد است  که مدل های ارائه شده بر اساس یافته های آماری، تحلیل عوامل نارسا و ناقص می باشند. از دیدگاه او نظریه های “آیزنک “و دیگران فقط جنبه های فنوتیپیک شخصیت را که قابل مشاهده اند می سنجد( در این نظریه ها معمولا ساختار های فنوتیپیک و ژنوتیپیک را یکسان فرض می نمایند). “کلنینجر” معتقد است  که بعد برونگرایی ” آیزنک” از نظر ژنتیکی[43] دارای ماهیتی ناهمگن  است . برونگرایی از نظر او ترکیبی از ویژگی های تکانشوری[44] و گرایش به جمع[45] است  که از نظر ژنتیکی مستقل از یکدیگرند . اما این ویزگی یعنی برونگرائی در نظریه ی “آیزنک” همگن در نظر گرفته شده و طبعاً تحت تاثیر عوامل یکسانی قرار می گیرد. در حالی که در نظریه ی “کلنینجر” سعی می شود ابعادی از شخصیت که جبنه های وراثتی دارند مستقل از یکدیگر در نظر گرفته شوند. (حق شناس،1390).

البته کلنینجر خود معترف است که نظریه ” جفری گری[46]” (1981) در ساختار زیربنای نظری او برای ارائه ی پرسشنامه ی سرشت و منش TCI نقش مهمی داشته است. قابل ذکر است که “جفری گری” با شواهد آزمایشی نشان داد که با داروهای ضد اضطراب هم نوروتیزم کاهش پیدا می کند و هم برونگرائی افزایش می یابد و نتیجه می گیرد که اضطراب می تواند به عنوان یک بعد مستقل از شخصیت باشد تا محصولی  از ترکیب دو بعد درونگرائی و نوروتیزم  که در نظریه “آیزنک” مطرح گردیده است . از دیدگاه ” گری” تکانشوری نیز دارای ویژگی های مستقل است تا این که ترکیبی از برونگرائی و نوروتیزم باشد. گری (1981) نشان داده است که در شرایط یادیگری عامل[47] یا وسیله ای (این واژه ها معادل هم به کار گرفته می شوند) در شرایط تنبیه میزان ارائه ی پاسخ با افزایش نمره ی اضطراب فزونی می یابد؛ در حالی که در شرایط پاداش میزان  ارائه ی پاسخ  با افزایش نمره ی تکانشوری همسو است . در حالی که این یافته ها ارتباطی با افزایش نمرات با ابعاد آیزنکی نشان نمی دهند. قابل ذکر است  که “گری” برای اضطراب و تکانشوری به ترتیب سامانه های بازداری رفتاری[48] و فعال سازی رفتاری یا تقرب[49] را پیشنهاد نموده است . وی با گردآوری شواهد عمدتا آزمایشی – تجربی نشان  می دهد که هر یک از این سیستم ها دارای مدار عصبی مخصوص به خود و مستقل از دیگری است .  البته علاوه بر دو سیستم مورد اشاره،  ” گری” سیستم سومی را به عنوان سامانه جنگ  و گریز [50]مطرح می سازد که برای آن نیز مدار عصبی ویژه ای را تعریف نموده است .  کلنینجر علاوه بر استفاده از یافته های آزمایشگاهی و نظریه ی ” گری” از نظریه ی روانپزشک سوئدی به نام ” هنریک سجوبرینگ[51] ” نیز استفاده کرده است . سجوبرینگ مدلی از شخصی براساس نظریه های عصبی – ژنتیک ارائه کرده است . سجوبرینگ (1973) سه بعد متانت[52] ( در مقابل تکانشوری) اعتبار[53] (در مقابل وسواس – اجبار) و پایداری[54] (در مقابل دمدمی مزاج جمع گرا)  را مطرح نمود و معتقد بود که درجات پایین این ابعاد به ترتیب ویژگی های هیستریک تکانشور[55]، روان رنجور اجبار – وسواس[56] و افسرده ی جمع گرا[57] را شامل می شود.

براساس اطلاعات موجود در زمینه های فوق ” کلنینجر” مدل زیست – روانی[58] خود را برای توضیح مولفه های سرشت ارائه نمود (کلنینجر 1987و 1991) در گام اول او  بر آن است که سامانه های مرتبط با سرشت های پیشنهادی خود را در مغز توضیح دهد . او شواهدی را ارائه می  کند که هر سرشت دارای سازمان یافتگی  کارکردی[59] در مغز است که متفاوت و مستقل از یکدیگر برای فعال سازی[60]، ابقا[61]ء، و بازداری[62]رفتار در پاسخگویی به گروه های تعیین شده ای از محرک ها می باشند. فعال سازی رفتاری می تواند برای پاسخ به محرک های نو( جدید) به کار رود ؛ یا برای پاسخ به علائم  وجود پاداش در محیط فعال شود و یا پاسخ فعال شده ای برای رهائی از تنبیه باشد.

بنابراین تفاوت های فردی در چنین قابلیتی در شکل اول نوجوئی[63] نامیده می شود. در شکل دوم ، پاسخ یا رفتار برای وجود علایم پاداش فعال می شود که به آن پاداش وابسته می گوید. تفاوت های فردی در ابقاء پاسخ پس از قطع پاداش را در همین گروه قرار می دهد. سومین سامانه ی بازداری رفتاری در ارتباط با پاسخ به محرک های تنبیه یا علائم در میان نبودن پاداش است که در هنگام بروز چنین علایمی  در محیط فعال می گردد پس بنابراین تفاوت های فردی را که با قابلیت وقفه  یا بازداری رفتاری[64] مرتبط می گردد، آسیب پرهیزی[65] نامیده است. رفتاری که مورد تقویت به وسیله ی پاداش قرار گیرد معمولاً تا مدتی پس از قطع پاداش ادامه می یابد. در واقع بعد پاداش وابستگی ابعاد جمع گرائی و پایداری مطرح شده توسط سجوبرینگ را در مقادیر پایین و بالای خود در بر دارد. یافته های بعدی کلنینجر و همکاران ( 1993) نشان داد که وابستگی به روابط گرم اجتماعی  و پایداری در شرایط پاداش متناوب و کم احتمال، معمولاً مستقل از یکدیگر عمل می کنند و از نظر وراثتی نیز جدا از یکدیگر می باشند. بدین ترتیب در قسمت سرشت کلنینجر این سه بعد را که هر یک دارای چهار مقیاس فرعی هستند معرفی نمود و بعد چهارم را که فاقد زیر مقیاس است، پایداری[66] نامید.

کلنینجر با طراحی آزمون سرشت و منش(TCI) و یافته های آن نشان داد که ابعاد سرشت  و منش مطرح شده، بسیار با ثبات و پایدار و مستقل از تغییرات خلق می باشند و فقط آسیب پرهیزی به طور گذرا در زمان افسردگی و یا هیجانی بودن افراد افزایش  پیدا می کند(کلنینجر 1987، کلنینجر و همکاران  1991، براون[67] و همکاران 1992، شوراکیک و همکاران 1992، پرنا[68] و همکاران 1992، جوفه و همکاران 1993)  همچنین نوجوئی نیز می تواند در بیماران اختلال دو قطبی زمانی که علایم  خفیف هیپومانی[69] دارند، به طور موقت  و گذرا افزایش پیدا کند( استراکوازکی[70] و همکاران  1993) . ساختار و ثبات  ابعاد سرشت  در فرهنگ های متفاوت نیز مورد  ارزیابی قرار گرفت  از آن  جمله از جمهوری چک[71](کوزنگ[72] و همکاران 1989) یوگسلاوی (شوراکیک و همکاران 1991)، ژاپن (تاکیوچی[73] و همکاران 1993)  ایتالیا ( منفردنیا[74] و همکاران  1991، باتاگلیا[75] و همکاران 1994 ) اسپانیا (کانیت[76] 1993) و نروژ(استرندبای گارد[77] و جنسن[78] 1992) .

افزون و مهم تر این که  در یک مطالعه ی نسبتاً گسترده بر روی دو قلو هاکه اخیرا انجام شد شواهدی دال بر تایید چهار بعد سرشت که عبارتند از نوجوئی،  آسیب پرهیزی، پاداش وابسته (که اکنون به حساسیت  اجتماعی محدود شده است ) و پایداری به دست آمد و نشان داد که هر یک از این ابعاد به تنهایی از نظر ژنتیکی همگن و با یکدیگر متباین  با این حال منفک از هم می باشند (استالینگر[79] و همکاران 1994) این مطالعات نشان  داد که عوامل محیطی گاهی تاثیر اندکی بر بعدهای پایداری و پاداش وابستگی دارد اما عامل مشترک ژنتیک  بین آن ها وجود ندارد (استالینگر و همکاران 1994) . بدین ترتیب مدل ارائه شده به نحوی است که می تواند عوامل ژنتیک  و عوامل محیطی را در زیر بنای شخصیت به تفکیک توضیح دهد. از نظر کلنینجر مدل چهار بعدی سرشت می تواند الگوی باستانی طبایع  بقراط را نیز توضیح دهد.

براساس این  طیع سودائی[80] مترادف آسیب پرهیزی، صفراوی  مترادف نوجوئی، دموی[81] مترادف پاداش وابسته  و طبع بلغمی[82] مترادف بعد پایدار در نظر گرفته شده است(حق شناس،1390).

همچنین کلنینجر معتقد است  که چهار بعد سرشت با هیجان های اصلی بشری نیز مترادف می باشند،  چنانچه ترس را با آسیب پرهیزی، خشم با نوجوئی، عشق و وابستگی با پاداش وابستگی، و تسلط[83] را با پایداری مرتبط دانسته شده است (کلنینجر 1994 و شوراکیک و کلنینجر 2005) .

سه نوع سرشت فراگیر را از همان ابتدای تولد می توان شناسایی و ارزیابی کرد؛ که می تواند در سرتاسر زندگی نسبتاً ثابت بماند.لیکن در این زمینه،جدل های متعددی در میان محققان بر سر تناسب ویژگی های رفتاری در نوزادان و صفات شخصیتی در بزرگسا لان وجود دارد. تفاوت های رفتاری مشهود از این دست، زیر سه عنوان اصلی قابل طبقه بندی است:اجتماع پذیری؛هیجان پذیری وسطح فعالیت.به این سه موارد عمده، صفات(خصلت های)سر شتی گفته می شود،(استرلا[84] و همکاران،1987؛ به نقل از کاویانی،1386). برخی از مولفان اذعان داشته اند که «سرشت فراتر از تنها یک دسته نشانه های اولیه، به صورت مواد خامی عمل می کنند که سر انجام شخصیت از آن پدید می آید».حتی فراتر این شاید بتوان گفت که سنخ های سر شتی در واقع نقش«قالبی» را ایفا می کنند که ویژگی های شخصیتی را شکل می­دهند. شواهد تحقیقی نشان می دهند که این سه طبقه شخصیتی(اجتماع پذیری،هیجان پذیری وسطح فعالیت)از بدو تولد وجود دارد،ودر طی زندگی تداوم می یابد و بر امور گوناگون تاثیر می گذارد(باس و پالومین[85]،1984).

اجتماع پذیری

اجتماع پذیری طیف گسترده ای از شیوه های برخورد با محیط اجتماعی را شامل می شود. ازیک سوکودکان دارای کمینه(حداقل)اجتماع پذیری تمایل به گوشه گیری و دورماندن از تماس های اجتماعی دارند.و از سوی دیگر کودکان دارای پیشینه (حداکثر) اجتماع پذیری باافراد پیرامون راحت تر هستند، رفتار دوستانه دارند و توانایی وظرفیت تماس اجتماعی بابیش از یک نفررا از خود بروز می دهند. کودکان نوع اول. کودکان دشوار وکودکان نوع دوم کودکان آسان نامیده می شوند.به نظر می رسد اجتماع پذیری با خصلت شخصیتی برون گرایی در بزرگسالی،همپوشی دارد.این دو ویژگی رفتاری در کودکی و بزرگسالی، تداوم ویژگی های سرشتی را تأیید می کند(کی گان[86] ،اسنیدمن[87]،1991به نقل از کاویانی1386).

هیجان پذیری

هیجان پذیری به آمادگی فرد برای برانگیختگی فیزیولوژیک در پاسخ به محرک های محیطی، گفته              می شود. هیجان های منفی بعد هیجان پذیری(ترس، خشم، ناراحتی)را دارند. این بعد از سرشت به لحاظ«آسانی برانگیخته شدن»(سطحی از تحریک که فرد را به پاسخ وادار می کند) و«شدت بر انگیخته شدن»(میزانی که فرد در مقابل محرک بر انگیخته می شود) از فردی به فرد دیگر، متفاوت است. شواهد علمی نشان می دهد که سطح هیجان پذیری افراد(بعد آسان برانگیخته شدن)ذاتی است و کودکان از بدو تولد در این بعد متفاوت هستند(ووربی[88]،1986، ترجمه؛ کاویانی،1386).

سطح فعالیت

باس وپلومین (1984)سطح فعالیت را به لحاظ شدت و سرعت در افراد متفاوت می دانند.کمتر کسی تردید دارد که سطح فعالیت با مقوله سرشت،پیوند ندارد؛به این ترتیب، می توان آن را قابل انتقال از نظر وراثت دانست.یک کودک فرضی در دو سال اول حیاتش،سطح فعالیت نسبتا ثابتی دارد، لیکن کودکان به این لحاظ از یکدیگر متفاوت هستند(به نقل از گلدسمیت،کمپوس،1990،به نقل ازکاویانی،1386).

2-5-3-2نظریه منش[89]:

از نظر کلنینجر مدل سرشت  با ابعاد چهار گانه ، طرحی را برای تفکیک انواع مرسوم اختلالات  شخصیت ارائه می نماید(کلونینجر،1987). اما نمی تواند وجود و یا عدم اختلال شخصیت را محرز و قطعی نماید(کلونینجر وهمکاران،1993). از دیدگاه  این نظریه منش شناسی شخصیت به تفاوت های بین فردی در پندارهای مربوط  به خویشتن[90] و به اهداف و ارزش های فردی اشاره دارد. در واقع سرشت انسانی تفاوت های فردی در واکنش های هیجانی خودکار و عادتی را پی ریزی می نماید در حالی که انواع  خود پنداری ها اهمیت و معنای  تجربه های جاری را مشخص می نمایند و از این طریق واکنش­های هیجانی را هم تحت تاثیر قرار می دهند.  کلنینجر)1994)سه بعد برای منش در نظر می گیرد .

او در این مجموعه  بعد خودراهبری1 بر پایه ی پنداشت  از خویشتن را به عنوان  یک فرد مستقل2 که دارای زیر مجموعه های وحدت، احترام  ، عزت ، تاثیر بخشی ، رهبری و امید است تعریف کرده است .  همچنین بعد همکاری3 بر پایه ی پنداشت  از خویشتن به عنوان بخشی از جهان انسانی و جامعه قرار دارد که از آن حس اجتماعی، رحم و شفقت، وجدان و تمایل به انجام امور خیریه مشتق می گردد.  علاوه بر این دو بعد، بعد خودفراوری4 بر پایه ی مفهوم از خویشتن بر پایه ی مفهوم  از خویشتن به عنوان بخشی از جهان پیرامون و منابع آن مطرح شده  است که با پندارهای حضور رازگونه  ایمان مذهبی، و متانت و صبوری بیان گردیده است(حق شناس،1390).

بنا بر نظریه ی کلنینجر افراد می توانند دارای سرشت مشابه باشند اما در ویژگی های  منشی با یکدیگر تفاوت کنند. به عنوان مثال فردی با درجات بالایی از نوجوئی  و شدت کمی از آسیب پرهیزی می تواند دچار اختلال شخصیت تکانشور5 باشد مشروط بر  این که از درجات پایینی  از خود راهبری و همکاری برخوردار گردد. همین فرد چنانچه دارای نمرات بالایی در خود راهبری و همکاری باشد می تواند عالمی جستجو گر و کاشف یا کاسبی موفق باشد(از همان منبع).

                                                                                                                                                                       1-Pervin & john

                                                                                                                                                                       2-cardinal traits

                                                                                                                                                                         3-central traits

                                                                                                                                                       4-secondary dispositions

                                                                                                                                                                                  5-Pavlov`

[6] – factor analysis

Unique traits-1

Common traits-2

Personal disposition-3

4- proprium

                                                                                                                                                                                         1- erg

[8] – self-Consciousness

[9] – Specification

[10] – Life record data

[11] – Questionnaire data

[12] – Objective test data

                                                                                                                                                                            1-categorical

                                                                                                                                                                          2-dimensional

[15] – neuroticism

[16] – emotionality

[17] – instability

[18] -genotype

[19] -phenotype

[20] – mendel

[21] – vigilance

[22] – reminiscence

[23] – after-image duration

[24] – figural after-effect

[25] – Big Five

[26] – Casta

[27] – Matthews & Deary

[28] – Digman

[29] – Block

[30] – NEO Personality Inventory Revised(NEO PI-R)

[31] – Jungion Function

[32] – Murrays  Need

[33] – Factor

[34] – Facet

                                                                                                                                                          1-Psychological Distrss

                                                                                                                                                                               2-Impulses

                                                                                                                                                           1-Active Imaginations

                                                                                                                                                           2-Aesthetic Sensitivity

                                                                                                                                                                       3-Attentiveness

[40] – Disagreeable

[41] – Antagonistic

1-Somatization Disorder

2-Briquet’s Syndrome

[42] – Neurotic – Extravert

[43] – genetically heterogeneous

[44] – impulsivity

[45] – sociability

[46] – Jeffery Gray

1-operant

2-Behavioral inhibition system

3-Behavioral approach system

4-Fight and flight

5-Hendrik Sjobring

6-Solidity

7-Validity

8-Stability

9-impulsive hysteric

[56] – compulsive psychastenic

[57] – sociable depressive

1-Neurobiological

[59] – functhonally organized

3-activation

4-maintenance

5-inhibition

[63] – Novelty Seeking

[64] – inhibitability

[65] – Harm Avoidance

[66] – persistence

[67] – Brown

[68] – Perna

[69] – hypomania

 

[70] – Strakowski

 

[71] – Czech

[72] – kozeng

 

[73] – Takeuchi

[74] – Manferedonia

[75] – Battaglia

[76] – Canete

[77] – Strandbygaard

[78] – Jensen

[79] – Stallinger

[80] – choleric

[81] – Sanguine

[82] – phlegmatic

[83] – mastery

[84] – Esterla

[85] – Bas& Palomin

[86] – Ke gan

[87] – Esnidman

[88] – Verbi

 

[89] – character

[90] – self – directiveness

1- self – concept

2- self – directiveness

3- autonomous individual

4- cooperativeness

5- self transcedence