موج مطالعات تحولی تاب­آوری :

موج اول :

از یک نظر گاه تاریخچه­ای اولین موج بررسی تاب­آوری بر تغییر الگو از توجه به عوامل خطرزایی که منجر به مشکلات روانشناختی شده به شناسایی توانایی­های یک فرد متمرکز بود(بنسون[1]، 1997) ویژگی و فرض تاب آوری این است که افراد توانایی های را دارا هستند که به آنها کمک می­کند تا علیرغم شرایط ناگوار به بقاء خود ادامه دهند. اینکه تاب­آوری نوعی یادگیری است یا بخشی از ماهیت ژنتیکی فرد است، موضوعی است که محققان در حال بررسی آن هستند، ویژگی­های تاب­آوری همچنین به عنوان عوامل محافظتی و دارایی های تحولی نیز در نظر گرفته شده است. در این ارتباط مطالعه اولیه­ای که در اکثر ادبیات تاب­آوری مورد اشاره قرار می­گیرد کاری است که توسط ورنر و اسمیت[2](1992) انجام شد و طی آن یافته­های یک مطالعه بلندمدت 30 ساله گزارش گردید. ورنر مطالعه خود را در سال (1955) در میان کودکانی آغاز کرد که در معرض چهار گروه از عوامل خطرزایی محیطی قرار داشتند. تقریباً 200 نفر از 700 نفر که مورد مطالعه در معرض فشار قبل از تولد فقر بی­ثباتی روزانه و مشکلات شدید سلامت روان بودند وی مشاهده کرد که 72 نفر از 200 کودک علیرغم عوامل خطرزا کارکرد مناسبی داشتند در این ارتباط ورنر ویژگی­های تاب­آوری که با این افراد کمک کرده بود که علیرغم تجربه عوامل خطرزا بودن مشکل باقی بمانند دسته­بندی کرد.

پدیده شناسی ورنر شامل ویژگی­های فردی از قبیل مؤنث، تنومند، از نظر اجتماعی مسئول، سازگار و متحمل بودن، پیشرفت گرایی، قدرت کلامی و عزت نفس بود. وی همچنین بر این اعتقاد است که یک محیط مراقبتی (بیرون و درون خانواده) به فرد کمک می­کند تا شرایط ناگوار را راحت­تر پشت سر بگذارد. همچنین راتر(1979، 1985) نیز مطالعاتی همه گیرشناختی را در شهر لندن و جزایر اطراف انجام داد. دریافت که یک سوم افراد علیرغم تجربه عوامل خطرزا تاب­آور بودند. برخی از ویژگی­های تاب­آوری که راتر طی مطالعات خود به آنها دست یافت عبارت بودند از داشتن خوی[3] نرم، مؤنث بودن، فضای مثبت مدرسه، تسلط[4] بر خود، خودکارایی، مهارتهای برنامه ریزی و یک رابطه گرم و نزدیک با بزرگسال. در همین ارتباط نورمن و گارمزی (1991) و همکارش مطالعاتی را به منظور بررسی کژکاری در کودکان دارای والدین اسکیزوفرنیک از سال (1971 تا 1982) انجام دادند. این پژوهشگران دریافتند که این کودکان نه تنها ناسازگار نشدند بلکه افرادی گرم و صلاحیت­دار شدند. معیار اطمینان گارمزی عبارت بود از مؤثر بودن در کار، بازی، دوست داشتن، انتظارات بالا، دیدگاه مثبت، اعتماد به نفس، کانون کنترل درونی خود نظم­دهی[5] مهارتهای مشکل گشایی، مهارتهای تفکر انتقادی و شوخ طبعی سه عنصر تاب­آوری از دیدگاه گارمزی عبارت بود از آمادگی شخصیتی، محیط خانوادگی حمایتی و سیستم حمایتی خارجی. پس از گارمزی و تحت نظر بنسون (1997) یک مؤسسه پژوهشی پیمایش را بر روی 350000 دانش آموز پایه 6 تا 12 ساله در 600 محله طی ساله های 1990 تا 1999 انجام داد. این گروه ابتدا 30 دارای تحولی شناسایی کرده که افراد جهت کارکرد بهینه در زندگی دارا بودند. ولی با تداوم مطالعات این دارایی ها تحولی به 40 عدد رسیدند این دارایی ها به دو گروه تقسیم شدند. عوامل بیرونی شامل دریافت حمایت (از خانواده، بزرگسال، همسایه­ها و مدرسه) یک حس قدرت و اختیار دادن (ارزش­گذاری) آگاهی از مرزها و انتظارات و استفاده سازنده از زمان عوامل و دارایی های درونی شامل تعهد آموزشی (انگیزش پیشرفت) ارزشهای مثبت (مراقبت، صداقت، مسئولیت، امانت) شایستگی های اجتماعی و یک هویت مثبت (عزت نفس، حس هدفمندی، و کانون کنترل درونی). در همین ارتباط برنارد[6](1997) پس از یک بررسی جامع پیشینه پژوهش تاب­آوری بیان می­دارد که پژوهش های انجام شده در سراسر دنیا نشانگر این موضوع هستند که حداقل 50 درصد و معمولاً 70 درصد از کودکان در معرض عوامل خطرزا در آینده نه تنها از نظر شاخص های اجتماعی موفقند بلکه افرادی هستند مطمئن شایسته و مراقب.

مطلب مشابه :  درمان نگهدارنده با متادون و بوپرنورفین در ترک مواد

اخیراً نیز در ادبیات پژوهش روانشناسی مقالاتی ارائه شده است که توصیف کننده توانمندی ها و ویژگی­های مشخص کننده حالات سلامت روانی هستند. در این ارتباط یکی از شماره­های مجله روانشناسی آمریکا (2000) به توصیف ویژگی­های بهینه یا آنچه که حالات تاب­آوری نامیده می­شود پرداخته است. کیفیات تاب­آوری که در این شماره توصیف شده است عبارتند از شادکامی (بوس[7]، 2000) آسایش ذهنی (نبز[8]، 2000) و خوش بینی (پیرسون[9]، 2000). فعالیت های ارزشمندی که طی موج اول بررسی تاب­آوری صورت گرفت به شناسایی ویژگی­های تاب­آوری منجر گردید که به افراد کمک می­کند تا از شرایط ناگوار بدون آسیب خارج شوند. فهرست ویژگی­های حالات، شرایط و امتیازاتی که به تاب­آوری منجر می­شوند در ادبیات پژوهشی بیشمار هستند پس از این جهت پژوهشی از شناسایی به پرورش این ویژگی­ها تغییر کرد.

 

 

موج دوم:

بررسی تاب­آوری تلاشی بود جهت پاسخ به این پرسش که حالات تاب­آوری چگونه کسب می­شوند. فلاج[10] (1988، 1997) به نقل از ریچاردسون[11](2002) بر این عقیده است که حالات تاب­آوری طی یک فرایند شکست و انسجام مجدد بدست می­آید.  یک فرایند با جزئیات بیشتر در زمینه کسب حالات تاب­آوری به عنوان کارکردی از انتخاب هشیار و ناهشیار بوسیله ریچاردسون و همکاران 1990 مطرح گردید. ریچاردسون مدلی را ارائه می دهد که طی آن فرد یا گروه از میان مراحل تعادل زیستی روانی معنوی تعامل با فوریت های زندگی از هم گسیختگی، آمادگی برای انسجام مجدد و انتخاب برای انسجام مجدد بصورتی تاب­آورانه، برگشت به تعادل یا فقدان می­گذرد.

به موجب مدل تاب­آوری، افراد این فرصت را می­یابند که از میان از هم گسیختگی برنامه­ریزی شده یا واکنش به رخدادهای محیطی بصورت هشیار یا ناهشیار پیامدهای از هم گسیختگی را خود انتخاب می­کنند. انسجام مجدد تاب­آورانه به انسجام مجدد یا تطابقی گفته می­شود که بر رشد و آگاهی درک خود و قدرت افزایش یافته حالات تاب­آوری منجر می­شود. توصیف تاب­آوری وقتی شروع می­شود که فرد در نقطه­ای از زمان خود با موقعیتش در زندگی تطابق داده است استفاده از واژه تعادل زیستی روانی معنوی به منظور توصیف حالات تطابق یافته ذهن، بدن و روح است. تعادل زیستی روانی معنوی زمانی است که فرد بصورتی جسمی، روانی و معنوی خود را با مجموعه­ای از شرایط خوب یا بد تطابق داده است.

انسجام مجدد تاب­آورانه عبارت است از تجربه بینش و رشد از طریق ازهم گسیختگی این یک فرآیند تجربه درون نگرانه در شناسایی، دستیابی و پرورش حالات تاب­آوری است. انسجام مجدد تاب­آورانه به شناسایی و تقویت حالات تاب­آوری منجر می­گردد.  انسجام مجدد ناکارآمد وقتی رخ می­دهد که فرد به موارد رفتار تخریبی یا سایر ابزارهای ناکارآمد فوریت های زندگی پناه می­برد. برخی از این نظام های انطباقی در حوزه روانشناسی تحولی به خوبی مورد مطالعه قرار گرفته است.که تحول روابط  دلبستگی،  تحول اخلاقی، نظام های خود تنظیم گری برای میزان کردن و تنظیم هیجان، برانگیختگی و رفتار نظام انگیزش و نظام های عصبی رفتاری و پردازش اطلاعات که مهم ترین آنها هستند(رایت[12] و ماستن،  2006)، تأثیر نظریه نظام های تحولی در مدل های چند  علتی و پویا از تاب آوری که مشخصه موج دوم کارهای مطالعاتی است، روشن است. موج دوم  نظریه و پژوهش در زمینه تاب آوری اغلب زمان نظریه تحولی سیستم ها را شامل می شود؛ و با مفاهیمی مانند مسیرهای تحولی، و روندهایی که مدلهای پویا، تعاملی، متقابل، چند علیتی و چند سطحی که در نظریه تحولی سیستم های معمول هستند، سروکار دارد(رایت و مستن، 2006 به نقل از کریمی، 1389).

مطلب مشابه : 

تعادل زیستی روانی اجتماعی به طور معمول از سوی عوامل درونی و بیرونی، فشارزاها، شرایط ناگوار فرضها و سایر اشکال تغییر، و مورد هجوم قرار می­گیرد. اثرگذاری این عوامل به حالات تاب­آوری و انسجام­های مجدد تاب­آورانه قبلی بستگی دارد. در واقع تعامل بین فوریتی­های زندگی و عوامل محافظتی است که تعیین می­کند که از هم گسیختگی رخ خواهد داد یا نه.

انسجام مجدد می­تواند به صورت های تاب­آورانه تلاش برای برگشت به تعادل زیستی- روانی- اجتماعی انسجام مجدد، همراه با خسارت و انسجام مجدد ناکارآمد باشد. بهبودی همراه با خسارت بدین معنی است که افراد به خاطر فشار فوریت های زندگی انگیزه، امید و کشش خود را از دست می­دهند.

جنبش تاب­آوری این باور را مطرح می­کند که تاب­آوری و انسجام مجدد تاب­آورانه بیشتر یک رشد یا تطابق بواسطه از هم گسیختگی است تا بهبود یافتن، کارکرد قبلی را بازیافتن بدین ترتیب می­توان چنین پنداشت که تاب­آوری فرا نظریه­ای است که نظرات افرادی چون پیاژه و کلبرگ را در برمی­گیرد(ریچاردسون و همکاران،  1990).

موج سوم نظریه تاب­آوری

انسجام مجدد تاب­آورانه برای رشد به انرژی نیاز دارد. و طبق نظریه تاب­آوری منبع این انرژی یک منبع معنوی و ذاتی است. یکی از عبارات نظریه تاب­آوری این است که نیروی در درون هر فرد وجود دارد که او را به سوی خودشکوفایی، نوع دوستی، فرد و هماهنگی سوق می­دهد، این نیرو یک منبع معنوی دارد. پرسشی که به موج سوم بررسی تاب­آوری منجر گردید عبارت بود از اینکه منبع انرژی یا انگیزشی که به انسجام مجدد تاب­آورانه منجر می­شد چیست و کجاست؟

موج سوم نظریه و پژوهش در حوزه های تاب آوری بر مداخله برای پرورش و تقویت تاب آوری تاکید می کند با وجود این، شناخت بهتر فرآیندهای واسطه ای و تعدیل کننده از مراحل  و شرایط لازم کارهای مداخله ای است در آغاز مشکل از طرح های مداخله ای مبتنی بر نظریه هدایت شده توسط نظریه بکار گرفته شد و با تعداد قابل توجه و فزآینده ای موج سوم پژوهش های از مطالعات آزمایشی برای آزمون نظریه تاب آوری استفاده گردید. مطالعه مداخله چند وجهی برای پیشگیری یا کاهش رفتارهای پرخطر، بزهکاری و دیگر مشکلات کودکان طراحی شده است. همچنین مداخله های مربوط به اوایل کودکی برای افزایش شانس دستیابی به تحول شایسته در کودکانی که در فقر یا محرومیت رشد می کند طراحی شده است. در این مداخله ها  برای بهبود موفقیت در تکالیف تحول به طور همزمان کاهش خطر رفتارهای مشکل دار راهبردهای چندگانه طراحی می شود(رینولد و او[13]، 2003).  با وجود این، هنوز کارهای زیادی وجود دارد که باید انجام شود تا فرآیندهای متعددی مانند واسطه تعدیل کننده ارتقاء بخش و جبران کننده، به قدر کافی خوب شناخته شوند تا بتوان آن را به طور خیلی مؤثر و کارآمد دستکاری کرد و کودکان جامعه را از سودمندی های آن برخوردار نمود(وایت و مستن، 2006).

[1] – Banson

[2] – Werner and Smit

[3] – temperament

[4] – self- mastery

[5] – self- discipline

[6] – Bernard

[7] – Bous

[8] – Nebs

[9] – Peirson

[10] – Falaj

[11] – Richardson

[12] – Wraiet

[13] – Rainold and Ove