خود پنداره[1]

خود پنداره کلیه ادراکهایی است که شخص در مورد خود دارد . خود پنداره دارای سه سطح است سطح اول خود پنداره کلی است که شامل مجموعه ای از باور هایی است که شخص در باره خود دارد . تغییر آن نسبتاً دشوار است،سطح دوم قلمرو عمده تحصیلی و غیر تحصیلی(اجتماعی و حسی)است و سطح سوم با قلمرو های ویژه خود پنداره که به طور مستقیم با موضوع درس(ریاضی)و یا نوع فعالیت(هنری)ارتباط دارد در نظر گرفته می شود. اگر عملکرد ریاضی،ورزش یا هنری دانش آموزی بهبود یابد نگرش – های آن در مورد خودش نیز در این قلمرو تغییر می یابد. تغییر در رفتار موجب تغییر در نگرش و خود پنداره می شود و از این واقعیت ریشه می گیرد که تغییر بنیادی در رفتار مبنایی عمیق و واقعی برای دانش آموز فراهم می آورد که بر پایه آن شخص احساس عزت نفس،اعتماد به نفس و وقار کند(باندرا،1969،گیج و برلاینر،1995).

مطالعه های همبستگی رابطه های مثبت زیادی میان پیشرفت تحصیلی و اندازه های خود پنداره نشان می دهد سطح موفقیت تحصیلی به ویژه در طول سالهای متمادی می تواند میزان احترام به خود و تواناییها مختلف فردی را پیش بینی کند(پریچُمن [2]،شیپمن[3]،1978 و کیفر[4]،1975).

پیشینه  موفقیت و ناکامی تحصیلی دانش آموزان است که اطلاعات لازم را برای ارزیابی خود را در  اختیار آنها قرار می دهد این مساله با نظریه اریکسون در « بحران پیشرفت در برابر حقارت» که در سالهای دبستان روی می دهد همخوانی دارد. اگر کودکان برای تلاش هایشان مورد توجه و شناسایی قرا ر نگیرند،حس بی کفایتی و حقارت در آنها رشد خواهد کرد(هاما چک[5]،1978،گیج و برلاینر،1995 ؛ نقل ازفردوسی1380).

زمانی که افراد از خود پنداره بالایی از توانایی برخوردار می باشند از آنها که انتظار زیادی برای موفقیت تحصیلی دارند چنانچه در یک امتحان با شکست مواجهه گردند شکست خود را به شانش و تصادف و حداکثر به عدم کوشش خود نسبت می دهند و انتظار موفقیت بعدی در آنها تحت تأثیر قرار نمی گیرد،به عبارت دیگر خود پندار آغازین آنها تثبیت می شود(فریزووپلی [6]،1967؛ نقل از فردوسی 1380).

رابطه تنگاتنگی بین خود پنداره و پیشرفت تحصیلی وجود دارد به طوری که دانش آموزانی که از خود پنداره مثبت برخوردار هستند در مقایسه با دانش آموزانی که از خود پنداره منفی برخوردار بودند پیشرفت تحصیلی بالاتری دارند(مارش[7]،1992).

طبق تحقیق هوس[8](1992)همبستگی مثبت و قوی بین خود پنداره تحصیلی و پیشرفت تحصیلی وجود دارد همچنین امبویا[9](1993)ارتباط مثبت و معنا داری را بین خود پنداره و توانایی تحصیلی و موفقیت تحصیلی در دختر و پسر گزارش کرده اند.

2-20 .مهارتهای حرکتی

مراحل پاسخگویی واحد حرکتی،اغلب در عملکرد های پیچیده تر تمام مهارتهای حرکتی ترکیب می شوند گاهی آنها « مهارتهای حرکتی ادراکی»[10] یا « مهارتهای روانی حرکتی»[11]  خوانده می شوند ومی رسانند که عملکرد مهارتهای حرکتی حواس و مغز را به  اندازه ماهیچه ها در بر می گیرند. مهارتهای حرکتی قابلیت های یاد گرفته شده ای هستند که بر عملکرد هایی که بازده آنها در سرعت،درستی شدت یا نرمی حرکات بدنی است تاکید می کنند(گانیه 1916 ؛ترجمه دولت آبادی،1374).

2-20-1 .ویژگی های مهارتهای حرکتی

به نظر می رسد مهارتهای حرکتی باعث یک برنامه حرکتی سازمان یافته از مرکز خواهند گردید که حرکات ماهرانه را بدون باز خورد از حواس کنترل می کنند(گانیه،1916؛ترجمه دولت آبادی،1374).

انعطاف و زمان بندی روبه افزایشی را که از تمرین یک مهارت حرکتی ناشی می شود وابسته به باز خوردی می داند که هم درونی است و هم بیرونی.باز خورد درونی  به شکل محرکی که از ماهیچه ها و مفاصل تشکیل می شود یک « رد ادراکی» را می سازد یعنی یک نوع تصویر ذهنی حرکتی که به عنوان مدلولی عمل می کند که در مقایسه با آن یاد بگیرند در تمرین های متوالی آزمایش ها،خطاها را می سنجد،باز خورد بیرونی اغلب به وسیله اطلاع از نتایج حاصل می شود همانطور که تمرین ها ادامه می یابند پیشرفت مهارت به نحو فزاینده ای به باز خورد درونی وابسته می شود و کمتر به  اطلاع از نتایجی که از باز خورد بیرونی حاصل می گردد(آدامز[12] 1977؛ نقل از محسنی،1384).

مطلب مشابه :  محیط آموزشی و نقش آن بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان

در یاد گیری مهارتهای حرکتی تواناییها،کار کرد معمول خود را دارند . توانایی هایی مثل سرعت،حرکت و هماهنگی حرکتی در یادگیری بعضی از مهارتهای حرکتی یاری دهنده اند. اغلب یادگیری مهارت حرکتی می تواند تحت تأثیر،توانایی های فضایی قبل مثل تجسم فضایی و روابط فضایی[13] قرار گیرند.

2-21. یادگیری فعال

پیشرفت تحصیلی اکتسابی و آموختنی است از سوی دیگر محصول نهایی فرایند یادگیری فعال است که با کمک آموزش و فعالیت های تربیتی انجام می گیرد. این نکته را می توانیم به منزله یک اصل آموزش در نظر بگیریم که یادگیری فعال در مقایسه با یادگیری نا فعال موجب یاد داری طولانی تر و بیشتری می شود،چنین فعالیتی موجب می شود ارتباطهای بیشتری بر قرار شود که بدین وسیله مطلب حفظ کردنی را می توان رمزگردانی کرد(گیج و برلاینر،1995 ؛ نقل از فخاری زاده،1383).

یک معلم بهتر است برای دوام یادگیری ترکیبی از پاسخ های فیزیکی،شنوایی،چشایی و بینایی را در برابر محرک ها برانگیزد چرا که همین فعالیت های فیزیکی عاملی برای جلب توجه آزمودینها به درس می شود. مثلاً نقاشی و ترسیم شکل که مستلزم فعالیت حرکتی و بازنمایی تصویری باشد،یکی از راههای بهبود بخشیدن یاد گیری است . پس یادگیری فعال و افزایش تصویر سازی ذهنی سبب بهبود در یادگیری می شود . فعالیت در حین یادگیری باعث افزایش ضربان قلب و افزایش جریان خون شده که این خود سبب بهبود و افزایش یادگیری می شود(تومپوریسکی وایس[14]،1986؛ نقل از جنسن،2000).

افزایش تحریکات فیزیکی تا حدی که 5 تا 8 در صد جریان خون را افزایش دهد سبب محدود شدن توجه به تکلیف مورد نظر می شود(استوربروک[15]،1959 و جنسن،2000).

فعالیت در حین یادگیری سبب یک رمزگردانی ضمنی می شود یعنی رمزگردانی فضائی و ارتباطی که هر لحظه بدن یاد گیرنده در ارتباط با محیط اهدافش دارد و این سبب شکل گیری طرحواره های بیشتری در ذهن می شود(فوردس وهنر [16] 1993 ؛ نقل از جنسن،2000).

یادگیری فعال مزایایی قابل توجهی دارد تا یادگیری نشسته،این مزایا شامل دوام بیشتر یادگیری،به خاطر سپاری بهتر،سرگرم کننده تر و متناسب تر با سن دانش آموز است و هوش مستقلی است که یادگیری بیشتری را به دنبال دارد،این نوع از یادگیری،مناسب آموزگارانی است که می دانند دانش و علوم در پس آموخته ها قرار دارد. همچنین پژوهش های  بر روی مغز نشان می دهد که حرکت کردن،فعالیت جسمی و قدم برداشتن می تواند به طور عملی فرآیند یادگیری را رشد دهد . اثر فعالیت در رشد کرتکس مغز به وسیله آزمایشاتی که روی موشهای انجام شده نیز مشاهده گردیده است.

دسته ای از موشهای آزمایشگاه را به سه گروه تقسیم کردند،گروه اول را در یک محیط کاملاً غنی از محرکات محیطی،دسته دوم را در محیطی عاری از هر گونه محرکات محیطی و دسته سوم را در محیطی که فقط موشها نظاره گر بوده و هیچ گونه تعامل و درگیری با محیط نداشتند قرار دادند،بعد از گذشت یک ماه از تربیت حیوانات نتیجه آن بود که تفاوتی بین موشهای گروه دوم و سوم دیده نشد،یعنی موشهای گروه سوم علی رغم آنکه همه نوع تحریکات محیطی را می دیدند ولی از آنجا که درگیر هیچ فعالیت و تعاملی نبودند با موشهای گروه دوم که اصلاً هیچ تحریکی در محیطشان وجود نداشت تفاوتی نداشتند و از آنجائیکه سیستم عصبی موشها بسیار به انسان شبیه است می توان،این نتیجه را در مورد انسان هم تعمیم داد،ما احتیاج داریم که از راههای مختلف با محیطمان در تعامل و به حد کافی فعال باشیم تا نتایج سودمند آن مغز را تحت تأثیر قرار دهد. دیدن یک کانال خوب تلویزیونی اگر چه اطلاعات خوبی به فرد می دهد اما به دلیل حالت انفعالی شخص بیننده اثر و سود چشمگیری برای رشد مغز وی ندارد پس برای رشد خوب مغز بایستی با دنیای اطراف به شکل مستقیم و فعال در تعامل و تجربه بود(فخاری زاده،1383).

2-22 .کارکرد مغز

طبق مطالعات انجام شده مشخص گردیده است که سبک شناختی نیمکره چپ تحلیلی[17] است،اصولاً به این دلیل که این نیمکره اطلاعات محرک را به مولفه های مجزای آن تجزیه می کند و پس این قسمت ها را یکی یکی و به صورت کاملاً منظم و متوالی پردازش می کند. این نیمکره در کنش های کلامی نظیر فهم و بیان کلامی،خواندن و نوشتن،تفکر و حافظه کلامی،فهم و نظام اعداد،فهم مطالبی به شیوه لمسی بر روی پوست نگاشته می شود و نیز در تنظیم عضلانی گفتار برتری دارند(براهنی،1367؛نقل از توحیدی اقدم،1376).

مطلب مشابه :  علل اختلال اضطراب اجتماعی با توجه به دیدگاه های مختلف

سبک شناختی دیگر مخصوص نیمکره راست است،سبک شناختی نیمکره راست کل نگر[18] است. این سبک به ویژه برای فهم الگوهای ارتباطات بین اجزاء تشکیل دهنده آرایه یک محرک،یکپارچه کردن بسیاری از دروندادها، بطور همزمان جهت رسیدن به یک شکل بندی کامل مناسب است. یکی دیگر از کنش های جالب این سبک شناختی «بندش»[19] محرک است بدین معنی که از الگوهای ناکامل یا عناصر مفقود هنوز می توان شکل بندی کاملی را تجربه کرد به شیوه ای که انسان ها بین شکاف های تجربی پل می زنند تا به نقشه های فضایی- شناختی اطرافشان شکل بدهند(پاچینو،1993 ؛ نقل ازتوحیدی اقدم،1376).

علاوه بر این در شکل هایی مانند پردازش،اطلاعات غیرکلامی دیداری و لمسی،شناسایی شکل ها و طرحها،تنظیم اعداد،ادراک فضایی و نما و جهت یابی ادراک موسیقی و صورت های غیرکلامی،تشخیص حسی تنی[20] و تا حدودی سرعت واکنش برتری با نیمکره راست است پاچینو،1993؛ نقل ازتوحیدی اقدم،1376).

ما تمایل بیشتری داریم که روی تفکر منطقی،توانایی بیان کلامی،خوب خواندن و به طور کلی برتری تفکر تحلیلی تاکید کنیم و کمتر بر روی توانایی فضایی،هنری،خلاقیت و تفکر شهودی که بیشتر متوجه طرف راست مغز است تاکید می کنیم،عملی رغم آنکه جامعه ما برای بقا همانطور که به علم و منطق نیاز دارد به هنر و خلاقیت نیز احتیاج دارد. تاکید بر روی نیمکره چپ مغز به روزهای اولیه مدرسه زمانیکه به آموزش خواندن،نوشتن و حساب کردن توجه می شد برمی گردد… طبق مطالعه ای که دانشگاه هوستون انجام داده مشخص شد که تعدادی از بچه های جایگزین شده در گروه عقب ماندگان ذهنی عملاً دارای رشد نرمال و یا فوق العاده در توانایی هنری بودند. در بعضی از مدارس سعی در افزایش سهم برنامه درسی اختصاص داده شده به هنر داشته و همچنین به نتایج امیدبخش و دروس ریاضی،علوم و موضوعات دیگر مواجه شده اند،پس در دیگر مدارس آمریکا و اروپا سعی می گردد که چنان برنامه مشابهی را پیاده و به نتایج اینچنین دست یابند و زمان هایی را صرف رشد قسمت راست مغز کرده تا کمکی برای رشد قسمت چپ مغز باشد،و این بدان دلیل است که نیمکره ها به طور جدا از هم کار نمی کنند بلکه عملکرد یک طرف کامل کننده و حمایتگر فعالیت طرف دیگر است. یک آموزش کامل باید تاکید کلی هم بر روی تفکر تحلیل کلامی و هم بر تفکر ترکیبی و زیبایی شناختی داشته باشد،اگر فقط سمت چپ پرورده شود،دانش آموز شکل موثری از بسیاری از راههایی که می توانسته مستقیماً دنیای اطرافش را تجربه کند به دور مانده و بدون تجربه مستقیم،آموزش،می تواند بی فایده و بی ارزش باشد و کسی که به این شکل آموزش می بیند مغزش به طور خود به خود آسیب می بیند و در بسیاری از راهها قدرت یادگیری را از دست می دهد. اگر ما به تاریخ متفکران بزرگ برگردیم درمی یابیم که آنها جزو افرادی بودند که از تواناییهای سمت راست و چپ مغزشان هر دو استفاده می کردند. البرت انیشتین یک مثال عالی است،چرا که عقاید او اصولاً از تصوراتش می آید و سپس او آنها را در قالب نشانه های ریاضی و کلامی بیان کرد . تئوری او از یک نتیجه گیری منطقی به وجود نیامد . بلکه همچون خلاقیت و شهود درونی نتیجه یک تفکر ترکیبی بود تا تفکر تحلیلی. ولی به دلیل داشتن تفکر منطقی توانست شهود درونی اش را با استفاده از چهارچوب ریاضیات و نهادهای منطقی با دیگران در میان بگذارد و این نتیجه استفاده یکجا از دو طرف راست و چپ نیمکره های مغز است که صنعت مشخصه فرایند خلاقیت چه در امور علمی و چه در امور هنری می باشد(راسل[21]،1994 ؛ نقل ازفردوسی،1380).

 

[1]. self concept

[2]. Bridgeman

[3]. shipman

[4]. kifer

[5]. hamachek

[6]. Frieze-veple

[7]. Marsh

[8]. House

[9].A mboya

[10]. Psychomotor skills

[11]. Perceptual motor-skills

[12]. Adams

[13]. Spatial relations

[14]. Wise

[15]. storbrok

[16]. Fordyce& wehner

[17]– analytic

[18]– holistic

[19]– closure

[20]– somatosensory

[21]– Rasel