رویکردهای جامعه شناسانه­ی هویت و هویت دینی:

دورکیم: دورکیم معتقد است که انسان یک خصلت دوگانه و به عبارت دیگر دو بعد فردی و اجتماعی دارد. بخش اجتماعی از طریق جامعه پذیری توسعه می یابد و در طول زندگی از طریق تعامل با دیگران و مشارکت در فعالیت هایی با سوگیری جمعی تقویت می شود. قسمت فردی خودمحور است وبا امیال خودخواهانه ی فرد مشغول است. قسمت فردی وجود آدمی را می توان هویت فردی و قسمت اجتماعی آن را می توان هویت اجتماعی در نظر گرفت، از نظر دورکیم دین در ابتدا در میان جوامع اولیه، وقتی که افراد به جمع بزرگتری پیوستند به وجود آمده است. در این موقع مردم به درک یک نیرو که به نظر می رسد مافوق آن ها باشد می رسند و تمایز میان امور مقدس و غیر مقدس حاصل می شود. در واقع در جوامع ابتدایی هویت اجتماعی افراد همان هویت مذهبی آنان است که آن ها را تشویق می کند سود جمعی را در رفتارشان در نظر بگیرند. «محتوای نمادها و مناسک مذهبی حتی موجودیت مادی جامعه را تنظیم می کند» (کرایپن،1988،ص321).

پارسونز: پارسونز یکی از مهمترین جامعه شناسان نظم گرای معاصر است و از دیدگاه کلان به جامعه می نگرد او به نظام شخصیتی افراد و هویت فردی و اجتماعی افراد و همچنین دین و ارزش های اخلاقی و نقش آن ها در رهبری کنش های فردی و جمعی توجه اساسی دارد. از نظر پارسونز هر فرد در نظام شخصیتی خود که قسمتی از نظام کلی کنش است، هویتی منحصر به فرد و یکتا دارد اما این نظام شخصیتی در ارتباط متقابل با سایر بخش های نظام کنش و عمل می کند. پارسونز هویت اجتماعی را مسلط بر هویت فردی در نظر می گیرد، اما در عین حال می کوشد نشان دهد که هر کنشگر اجتماعی در قالب نظام شخصیتی،  هویتی منحصر به فرد دارد (توسلی، 1369). می توان گفت که از نظر پارسونز دین از طریق جامعه پذیری در قالب ارزش های اجتماعی در نظام شخصیتی و هویت اجتماعی وارد شده و در آن نهادینه می شود. در جوامع مدرن هویت فردی غیر دینی است زیرا به دلیل تفکیک های کارکردی، حوزه ی دینی از جنبه های اقتصادی- اجتماعی افراد جدا می شود اما در هویت اجتماعی افراد هنوز هم حضور خواهد داشت، چرا که در نظر او فرهنگ و دین برای برقراری نظم اجتماعی اهمیت بسزایی دارند و می توانند کنش های اجتماعی را رهبری کنند (توسلی، 1369 ).

مطلب مشابه :  تصویر بدنی و رابطه ی ان با کیفیت زندگی

استرایکر: استرایکر یکی از نظریه پردازانی است که نظریاتی درباره ی هویت ارائه کرده است. از نظر او هر فرد در اجتماع هویتی مخصوص به خود دارد وقتی افراد در زندگی اجتماعی خود نقش های گوناگونی می پذیرند، هویت الصاق شده به آن ها نیز درونی می شود هویت ها قسمت هایی از«خود» هستند، خود در ارتباط با ساختار کلان اجتماعی و ماهیت آن و موقعیت خود در این ساختارها ونقش هایی که در ارتباط با این موقعیت ها بازی می­کند، طرح هایی را ایجاد می کند. هویت ها این طرح های ساخته شده به دست خود را درونی می­کنند (تورنر،1998). می توان گفت که افراد وقتی در موقعیت های مذهبی قرار بگیرند، هویت مذهبی خواهند داشت. از آنجایی که هویت ها اتصال فرد را با ساختار اجتماعی فراهم می کنند، می توان اهمیت هویت مذهبی را در سلسه مراتب هویتی افراد با توجه به ساختار اجتماعی که در آن زندگی می کنند حدس زد هر چه ساختار اجتماعی به نقش های مذهبی اهمیت بیشتری دهد، تعداد این نقش ها وحمایت اجتماعی که برای آن ها فراهم می شود، بیشتر خواهد بود (تورنر،1998).

ابعاد هویت:

هویت همواره متعدد و متکثر است و دارای یک پایگاه بندی سه گانه است. که عبارتند از؛ هویت فردی،هویت جمعی و هویت ملی. که در ادامه به بررسی طبقات سه گانه می پردازیم.

1-هویت فردی[1]:

هویت در سطح فردی یکی از مهمترین مباحث جامعه ی بشری محسوب و بر اساس تعلق خانوادگی ارزیابی می شود ودر برخی مقاطع تاریخی بحران هویت به عنوان پدیده ای فراگیر، جوامع را به چالش می طلبد و بنا به علل درونی و بیرونی تبدیل به یک مسئله ی حیاتی می شود. لذا بشر در طول تاریخ هویت داشته و انسان ها و جوامع به دنبال کسب و حفظ هویت ودر عین حال موافق وپیشگام در تغییر و تبدیل هویت، متناسب با شرایط زمان خود گام بر می دارند وبا تکیه با منابع معرفتی خود (دین، ایدئولوژی سیاسی، حافظه ی جمعی، فرهنگ و …) به نوعی در صدد حفظ هویت هستند و برای رسیدن به این هدف، ناچار به طی روند تولید نماد های هویتی و نقد مستمر آن هستند(علیخانی،1383،ص 345).

مطلب مشابه :  شکست دادن ناامیدی از زندگی؛ داستان افراد موفقی که امیدشون رو از دست نداده ان 

2-هویت اجتماعی[2] یا جمعی:

که به جایگاه و تعلق فرد به جامعه و گروه مربوط می شود. و انسان ها در هویت جمعی خود نیز تعهداتی از قبیل هویت جنسی، هویت سنی، نژادی، قومی، مذهبی، طبقاتی، ملی و فرا ملی دارند. بنا براین هیچ یک از این هویت ها در تقابل با دیگری نیست، بلکه هر کدام از نظر اهمیت و جایگاه دارای وزن خاص خود هستند، لیکن همه ی آن ها ماهیتویا دارند و همواره در حال تغییرند. پس هویت امر ثابتی نیست، بلکه روندی سیال و نو شونده است که که خانواده، ایل و قبیله به افراد می دهند.یعنی اجتماعی متشکل از مجموعه ای از افراد که در خوی، خلق، خاک، فرهنگ وچیزهای دیگر مشترک هستند. هویت جمعی یا اجتماعی در واقع بر اساس جایگاه مشخص فرد در اجتماع و جامعه تعریف می شود و از آن جا که جامعه متشکل از نهاد ها و گروه های گوناگون صنفی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی است، هویت اجتماعی شخص نیز بر اساس تعلق او به این نهاد ها و جایگاهش در آن ها می تواند چند گانه باشد(علیخانی،1383،ص345).

3-هویت ملی[3]:

هویت ملی، بالاترین سطح هویت است . در واقع یک فرد را به یک جامعه ی ملی یا دولت – ملت مشخص می کند. انسان ها معمولاً دارای هویت های فردی و ملی هستند. در میان نظام های اجتماعی هویت ملی فراگیرترین و در عین حال مشروع ترین سطح هویت اند، لیکن انسان ها هویت های اجتماعی گوناگونی به خود می گیرند. “هویت های اجتماعی زیر مجموعه ودر سطح پایین تر هویت ملی قرار می گیرند و نمی توانند جانشین آن شوند”(احمدی،1384).در هویت ملی بر برابری انسان هایی که عضویت یک دولت ملی را پذیرفته اند تأکید شده است و از لحاظ روانی اعضای یک ملت احساس می کنند که در دستیابی حقوقی از قبیل برابری، در فرصت دستیابی به مقامات سیاسی و اداری جامعه، برابری در فرصت های اساسی مانند تحصیلات، شغل مناسب، امکانات رفاهی، تساوی در حقوق و امتیازات قانونی، برابری در حقوق مربوط به مشارکت سیاسی، موقعیت برابر دارند و نسبت به آن ها ظلم و تبعیض روا نمی شود(علیخانی،1383،ص346).

[1]-Individual Identity

[2]-Grop Identity

 

[3]-National Identity