دانلود پایان نامه روانشناسی درباره : باورهای غیرمنطقی

دانلود پایان نامه

تا امکان به وقوع پیوستن آنها را به تأخیر بیندازد.
اعتقاد‌ فرد به این که اجتناب و دوری از بعضی از مشکلات زندگی و مسوولیت‌های شخصی فرد آسانتر از مواجه شدن با آن‌هاست.
اعتقاد فرد به این که باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی‌تر دیگر تکیه کنند.
اعتقاد فردبه این که تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی تعیین کننده مطلق رفتار کنونی‌ هستند.
اعتقاد فرد به این که انسان باید در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملاً برآشفته و محزون شود.
اعتقاد فرد به این که برای هر مشکل همیشه یک راه‌ حل درست و کامل، فقط یک راه حل وجود دارد. اگر انسان بدان دست نیابد، بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.
از نظر الیس (1971؛ به نقل از کردفروشانی و همکاران، 1386) فرد ضمن قبول نکردن واقعیت و جذب شدن در فرایند افکار غیر منطقی در برتری جویی مفرط خود مبتلا به عوارض نسبتاً شدیدی می‌شود که اغلب آن را اختلال عاطفی می‌نامیم. به عقیده الیس (1971؛ به نقل از کردفروشانی و همکاران، 1386 ) توسل به این عقاید یازده ‌گانه، به اضطراب و ناراحتی روانی منجر می‌شود. وقتی که فرد به چنین‌ عقایدی توسل می‌جوید در نگرش و برداشتهای خود شدیداً بر اجبار، الزام و وظیفه تاکید دارد و اگر خود را از این قیدها برهاند به احتمال قوی در جهت سلامت و رشد شخصیت خودحرکت خواهد کرد (تقی پور، 1378).
2-10-3- خصوصیات باورهای منطقی
این باورها با واقعیت هماهنگی دارند. و بوسیله شواهد عینی تأیید میشوند. باورهای منطقی به دو صورت شرطی یا نسبی هستند. بنابراین یک حکم قطعی یا مطلق نمی -باشند.افکار منطقی با عبارتی همچون (بهتر است که ـ مناسب است که ـ خوب است که ـ صحیح تر است که) بکار میروند .
همچنین درمانگران عقلانی ـ عاطفی خصوصیات ذیل را برای باورهای غیرمنطقی در نظر میگیرند :افکار و باورهای غیرمنطقی با واقعیات موجود هماهنگ وهم جهت نیستند.با ورهای غیر منطقی توسط شواهد عینی تایید نمی شوند و فرد در صدد آزمایش آنها نیست. باورهای غیرمنطقی به شکل اطلاعات و یا به شکل تصمیم وتصمیم گیری نادرست است. باورهای غیرمنطقی با اجبار والزام و وظیفه همراه بوده و خشک و انعطا فناپذیر هستند . باورهای غیرمنطقی باعث حالتهای آشفته و ناراحت کننده در فرد میشوند ودر نهایت منجر به اضطراب، افسردگی و احساس گناه میشود. باورهای غیرمنطقی می توانند به چهار صورت باشند:
الف: چقدر وحشتناک است که … چقدر خطرناک است که…
ب: غیر قابل تحمل است که …غیر قابل تصور است که … نمی توانم بفهمم که …
ج: زشت است که … ننگ آوراست که … مایه آبروریزی است که …
ت:دنیا باید مطابق میل من باشد ( فلاین، 1977؛ به نقل از عباس پور، 1393).
2-10-4- طبقه بندی باورهای غیر منطقی
براساس شناختدرمانی خطاهای شناختی و افکار غیرمنطقی منجر به افکار منفی و ناسالم از نوع افسردگی و اضطراب می شوند و هر احساس منفی ، ناشی از اندیشه منفی به خصوصی است (برنز، 1990، ترجمه قراچهداغی، 1391).خطاهای شناختی سرچشمه نگاه افراد به پدیده ها، رویدادها و روابط هستند. تفکر همه یا هیچ، فیلتر ذهنی، بی توجهی به امور مثبت، نتیجه گیری شتابزده، درشت نمایی، استدلال احساسی، نظام بایدها، برچسب زنی، شخصی سازی و سرزنش کردن از جمله مهم ترین خطاهای شناختی هستند که احساسات منفی را به دنبال دارند و باعث یاس و ناامیدی در فرد میشوند. این فرایندهای بدکارکرد شناختی باعث میشود که فرد نظر بدبینانهای نسبت به دیگران و خود داشته باشد و این بدبینی به نوبه خود بر روابط اجتماعی و گوشه گیری فرد تاثیر دارد. آموزش مقابله با باورهای غیرمنطقی باعث شناخت خطاهای شناختی میشود و آگاهی و کنترل بر این باورها باعث تغییر نگرش فرد و خوشبینی نسبت به امور و پدیده ها میشود.
آلبرت الیس باورهای غیر منطقی را به این صورت طبقه بندی می کند:
1- باور غیر منطقی تایید دیگران: این باور که نیاز به حمایت و تأیید افرادی داریم که آنها را میشناسیم و یا به آنها علاقه داریم. این باور میتواند به دلایل متعدد مشکلاتی برای انـسان ایجاد کند. برای مـثال تقاضای مورد تایید دیگران بودن سبب می شود که انسان خودش رابه خاطر این که آیا می تواند این تأیید را بدســت آورد یا نه ناراحـت و نگران نماید. اگر این تأیید را قطعا بدست آورد آنگاه نگران خواهد بود کـه مبادا دوباره آن را از دست بدهد. نگرانی کامل داشتن در مورد تأیید دیگران بر روی تصمیم و عملــکرد فرد در مورد زندگیاش تأثــیر میگذارد. اینــکه خواستار یا تقاضامند تأیید و تقویت تقریبا هر کسی باشـیم هدفی غیر قابل دسترسی است، چرا که هر کاری که فرد انجام میدهد ممکن است بعضی آن را تأیید کنند و بعضی دیگر تایید نکنند و گروهی نسبت به آن بی تفاوت باشـند. بنابراین انسان اگر به زندگـی خود ادامه دهد و زندگی خود را طـبق مــیل و آرزوهای خویــش اداره کند، مردم وی را تایید میکنند و او را دوست دارند، اگر چه آنـان ممـکن اسـت همـان مردمی نباشـند که وی خواســـتارتایید آنهاسـت (عباس پور،1393).
2- باورغیرمنطقی درمورد مشکلات آینده: این باورکه درآینده اتفاق خطرناکی رخ میدهد و باید بشدت در مورد آن نگران باشیم. خیلی از مردم معتقدند که باید خود را نگران مشکلات احتمالی کنند. آنها معتقدند که اگر در مورد مسائل و مشکلات نگران نباشند به نظر دیگران مزخرف به حساب میآیند.
3- باور غیرمنطقی توقع از خود: این باور که ما موفق هستیم و در هر کاری صلاحیت لازم را داریم و داوری ما در مورد شایسـتگیمان بر اساس موفقیتمان در کارهایمـان است. این باور در مواردی مخصوصا مواقعی که فرد در زندگی با شکست روبرو میشود بسیار آسیب پذیر است، چرا که فرد تصور میکند که نالایق اسـت و لیـــاقت زندگیکردن را ندارد. همچنـین انگیزه بسیار زیاد و مداوم برای موفقــیت از لحاظ جسمی استرسهائی ایجاد میکـند که موجب بیماری هائی نظیر زخمـــهای معده، سردردها و فـشار خـون بالا میشــود.
4- باور غیرمنطقی سرزنش کردن: این باور که همه مردم (از جمله خود ما) به خاطر اعمال اشتباهی که انجام میدهند، مستحق سرزنش و مجازات شدن هستند. این باور باعث میشود که فرد با انجام دادن عمـل اشــتباه دچار خشـم واحساس گناه و عذاب شـود. همچـنین در صورتـی که از دیگران اشتباهی سرزند به علت معتقد بودن به این باور، در روابـط فـرد بــا دیگران مشکل پیش میآید و میتواند در به وجود آوردن حس انتقام جویی تاثیر داشـته باشــد.
5- باور غیرمنطقی واکنش به ناامیدی: این باور که بسیار بد و وحشتناک و فاجعهآمیز است، وقتی ایجاد میشود که کارها همان طور کـه باید باشند، نیستند. این باور باعث میشود کــه فرد هنگامی که کارها همان طور که او میخواهد، صورت نمیگیرند و او آشفته و ناراحت میشود. مثلا اگر در هنگام تعطـیلات باران ببارد، موجـب نگرانـی وی میشود و وی پیش بیـنی آب و هوا را الکـی ومزخرف میدانـد.
6- باور غیرمنطقی کنترل هیجانات: این باور که ما بر ناراحتیها وهیجانات خود هیچ کنترلی نداریم. چراکه این ناراحتی ها از جانب دیگران بوجود میآیند واگر دیگران تغـییرکنند، تمام امور اصلاح میشـوند. هنگامی که فرد در ارتباط با دیگران برداشت منفی میکند و ناراحت می شود دچار هیجان و تظاهرات جسمانی مثل قرمز شدن، ضربان شدید قلب، فشار خون وغیره میشود، در حالی که فرد علت این عامل را دیگران میداند. درحالی که در واقع مشکل از ناحیه شناخـتی و تـفکر فرد می باشد.
7- باور غیرمنطقی فرار از مشکلات: این باور که اجتناب کردن از مشکلات و شانه خالی کردن از مسؤلیت خیلی آسانتر از روبرو شدن با مشکلات است. این باور میتواند آزاردهـنده باشد، زیرا طفره رفـتن از کارهای ناخوشـایندی که فرد با آن سر و کار دارد باعث میشود که این کارها اثـر پایدارتری در ضمیر ناخودآگاه فرد بوجود آورد و هنگامی که فـرد سرانجـام با آن روبرو شد مشکل تر میشود (عباس پور،1393).
8- باور غیرمنطقی اتکاء به دیگران: این باور که ما باید فردی قوی تر از خودمان داشته باشیم تا به او تکیه کنیم. این باور باعث میشود که فرد همیشه به دیگران نیازمند و محتاج باشد و از خود خلاقیت و ابتکاری نداشته باشد و در غیر این صورت اگر فرد تنها بماند، عاجز و درمانده شود و دچـار اضطراب شود.
9- باورغیرمنطقی درمانده شدن از تغییرخود: این باورکه چون ما زاییده گذشته خود هستیم، کمتر میتوان به اثرات آن فائق شد. این باور باعث ناامیدی وعدم تلاش و کوشش برای رسیدن به هدف میشود و ایـن که فرد یک بهانه و عذر در مقابل مشکلات پیش آمده دارد، چراکه وی هیچ دستی در آن نداشته است .
10- باور غیر منطقی کمال طلبی: این باور که هر مشکل یک راه حل دارد و اگر به آن راه حـل نرسیم، ناراحـت و ناراضی شویم. اعتقاد به کــمال در واقع خلاف واقعیـــت است، چرا که ما در دنیائی پر از شانس زندگی می کنیم و چیزی به نام حقیقت محض وجود ندارد. (برنز،1990، ترجمه قراچه داغی، 1391).
2-11-1- هیجان و اجزاء آن
هیجانها بسیار پیچیدهتر از آن هستند که بتوان یک تعریف روشن و واضحی از آنها ارائه کرد. به قول مزلو (به نقل از مکتبی، 1387). اگر فردی بتواند تعریفی از هیجان ارائه دهد، به اندازه یک قرن به پیشرفت روانشناسی کمک کرده است. تعاریف هیجان متعدد و اغلب متناقض می باشند، این تضاد به علت آن است که نماهای متعددی از هیجان وجود دارد (سالوی و همکاران، ترجمه اکبرزاده، 1383). پژوهشگرانی که در حیطه هیجان، مشغول به پژوهش هستند، برای اینکه بتوانند تعریفی از هیجان ارائه کنند، باید به هیجانها با دید چند وجهی نگاه کنند. به بیان دیگر، هیجانها به صورت پدیده های ذهنی، زیستی، هدفمند و اجتماعی هستند. هیجانها بدین معنی احساسهای ذهنی هستند که باعث میشوند شیوه و حالت خاصی، مثلاً احساس عصبانیت یا خوشحالی، داشته باشیم. امّا اینکه هیجانها واکنشهای زیستی هستند، یعنی پاسخهای بسیج کنندهی انرژی که بدن را برای سازگار شدن با هر موقعیتی که فرد با آن مواجه میشود، آماده می کنند. هیجانها هدفمند هستند، یعنی برای انجام دادن کاری در ما میل انگیزشی ایجاد میکنند. در نهایت، هیجانها پدیده های اجتماعی هستند ،چرا که وقتی هیجان زده میشویم، علائم قابل تشخیص کلامی و غیرکلامی از خود نشان میدهیم که دیگران را از کیفیت و کمیت هیجان خود باخبر میسازیم (ریو، ترجمه سیدمحمدی، 1386).
به طور خلاصه، هیجان عبارت است از یک تجربۀ موقتی و جاذب که با شدت خاص احساس میشود. از آنجا که برای «خود» اتفاق میافتد، به واسطه ارزیابی شناختی موقعیت تعمیم مییابد و با پاسخهای ذاتی و آموخته شده همراه میشود. به واسطۀ هیجان، مردم حالات درونی و یا قصدها و نیات خود را به دیگران منتقل میکنند. هیجانها اغلب فکر و رفتار را مخدوش میکنند اما در عین حال شناختها و سازماندهیها و انگیزه را هدایت و رفتار و روابط اجتماعی را حفظ میکنند (برنستین، کلارک-استووارت، روی و ویکنز، 1997، به نقل از مکتبی، 1387).
(الف) جزء بیانی یا حرکتی، (ب) جزء ترکیبی، (ج) جزء تنظیمی و (د) جزء تشخیصی یا پردازشی. علاوه بر آن، هر یک از این اجزاء شامل یک جریان به خصوص عصبی/مغزی میباشد.
اولین جزء عبارتست از: توانائی بیان هیجان از طریق حالتهای صورت، حرکات بدن، تن صدا و محتوای آن.
ترکیب یا جزء دوم عبارتست از: تشخیص و بازشناسی آگاهانه هیجانها، یا آنچه که اغلب « احساس» نامیده میشود.
ترکیب یا جزء سوم هیجان عبارتست از: تنظیم هیجانها، تمایل به انجام بعضی اعمال بخصوص وجود دارد که نتیجه مستقیم تجربه هیجانهاست.
آخرین جزء یا ترکیب هیجان، عبارتست از: توانائی تشخیص هیجانها در دیگران (سالوی و همکاران، ترجمه اکبرزاده، 1383).
2-11-2- اهمیت هیجانات و ضرورت توجه نمودن به آنها
تعادل بین زندگی و کارهای روزمره اهمیت زیادی دارد. افراد سعی میکنند تلاشهای روزمره خود را زیاد نموده تا موفقتر و شادتر باشند. لذا با کار زیاد فشار بیشتری را متحمل می شوند که منجر به استرس بیشتر می شود. اگر افراد زیاد تحت استرس قرار بگیرند حساسیت خود را نسبت به احساسات خود و دیگران از دست داده و افرادی پرخاشگر میشوند. این نگرشها و استرس های مرتبط با آنها در درازمدت موجب صدمه دیدن افراد و بیماریهای مرتبط با آن میشود. افراد میتوانند یک زمینه تربیتی پر بار و استعداد بالایی داشته باشند، اما سخت است که بخواهند بدون توجه به احساسات خود و دیگران عملکرد خوبی داشته باشند (پیکوارز، 2006).
2-11-3- هوش هیجانی و ریشه های تاریخی
از زمانی که هوش هیجانی به عنوان یک مفهوم روانشناختی مطرح شد، برای روان شناسان مهم بود که بفهمند معنی واقعی آن چیست و از نظریهها و تحقیقات زیربنائی آن آگاه شوند (چرنیس، 2000). بنابراین بهتر است تاریخچهای کوتاه از مفهوم و حوزه تحقیق آن ارائه شود.
وقتی روانشناسان شروع به نوشتن و تفکر راجع به هوش نمودند، بر جنبه های شناختی آن مثل حافظه و حل مسئله تأکید نمودند. هر چند که محققانی نیز بودند که جنبههای غیر شناختی آن را نیز شناسایی کردهاند. برای مثال، دیوید وکسلر هوش را به عنوان توانائی عمومی افراد برای عملکرد هدفمند، تفکر مستدلانه و تعامل مؤثر با محیط تعریف نمود. همچنین، زمانی که به جنبه غیر تعقلی آن، همانند جنبه تعقلی، اشاره نمود، آن را شامل ابعاد عاطفی، فردی و اجتماعی دانست، و عنوان نمود که تواناییهای غیر تعقلی برای پیش بینی توانایی افراد برای موفق شدن در زندگی، ضروری میباشند.
نه تنها وکسلر به جنبه غیر شناختی هوش اشاره نمود و آن را برای سازگاری و موفقیت مهم میدانست، بلکه رابرت ثرندایک، نیز راجع به هوش اجتماعی مطالبی نوشته است. متأسفانه کار او به فراموشی سپرده شد تا اینکه گاردنر شروع به نوشتن هوش چندگانه نمود. او پیشنهاد میکند که هوش درون فردی و بین فردی، به عنوان نوعی هوش، نیز به نوبه خود مهم می باشند (چرنیس، 2000).
پس وقتی در سال 1990 مایر و سالوی (به نقل از هایاشی و آلن، 2006) اصطلاح هوش هیجانی را به کار بردند، از کارهای گذشته در جنبههای غیر شناختی هوش آگاه بودند. آنها هوش هیجانی را به عنوان زیر مجموعهای از هوش اجتماعی، که شامل توانایی در برانگیختن احساسات و هیجانات خود و دیگران، تشخیص هیجانات و استفاده از این اطلاعات برای جهت دادن به اعمال و تفکر میباشد، میدانند. سپس، در سال 1990، گلمن از کار سالوی و مایر آگاه شد و این هم منجر به نوشتن کتاب «هوش هیجانی» شده است (چرنیس، 2000).
بعد از عنوان شدن هوش هیجانی توسط مایر و سالوی و عمومیت پیدا کردن آن توسط گلمن، به طور روز افزون در سالهای اخیر مورد توجه عوام قرار گرفت. امروزه هوش هیجانی توانایی شناخت و مدیریت هیجانات خود و دیگران تعریف شده است؛ و وقتی راجع به رشد افراد، عملکرد و رضایت از زندگی صحبت میشود یکی از موضوعات مهم است (پیکوارز، 2006). هوش هیجانی با اصطلاحات زیادی تعریف شدهاست؛ توانایی یا مهارت در ادراک، ارزیابی و مدیریت هیجانات خود، دیگران و گروه ها، به طور متداول مورد استفاده قرار گرفتهاست (امر، 2007-2005).
مایر و همکاران )2000، به نقل از پیکوورز، 2006) هوش هیجانی را به عنوان توانایی درک و بیان هیجانات، سازگار نمودن هیجانات با فکر و منطق، فهم و استدلال بر اساس هیجانات و نظم هیجانات در خود و دیگران تعریف نموده اند؛ و آن را شامل موارد زیر دانسته اند:
• خود-آگاهی: ارزیابی لحظهای احساسات خود و استفاده از آنها به عنوان یک راهنما در تصمیم گیریها.
• خود-مدیریتی: اداره هیجانات خود به طوری که به جای اینکه یک عامل مداخله کننده باشند، نقش تسهیل کننده داشته باشند.
• آگاهی اجتماعی: احساس و درک احساسات دیگران و توانایی درک دیدگاه های آنها.
• مهارتهای اجتماعی: اداره هیجانات برای برقراری ارتباط درست؛ موقعیتهای اجتماعی را با دقت بررسی نمودن و با روش درست با آن تعامل برقرار کردن.
همچنین تعریف بار- آن (2004، به نقل از مکتبی، 1387) از هوش

مطلب مشابه :  ویژگی های شخصیت

دیدگاهتان را بنویسید