افسردگی و انواع ان از دیدگاه روانشناختی

افسردگی

یکی از مشکل ترین مباحث در مطالعه ی افسردگی، تعریف افسردگی است. در معنای محدود پزشکی می توان افسردگی را به منزله ی یک بیماری خلق و خو یا اختلال کنش خلق و خو دانست ( لو و لو، 1991 نقل از دادستان، 1376). همچنین در سطح معمول بالینی، افسردگی نشانگانی است که تحت سلطه ی خلق افسرده است و بر اساس بیان لفظی و یا غیر لفظی عواطف غمگین، اضطرابی و یا حالت های بر انگیختگی نشان داده می شود ( دادستان، 1376). اصطلاح افسردگی به منظورهای گوناگون و برای توصیف خلق، شناسایی یک نشانگان و به عنوان یک مفهوم در طبقه بندی اختلالات روانی کاربرد دارد. از دیدگاه روان پزشکی نیز، نشانگان افسردگی شامل مجموعه ای از نشانه های بیمارگون است. این نشانگان، شامل خلق افسرده، از دست دادن علاقه، اضطراب، اختلال خواب، از دست دادن اشتها، فقدان انرژی و افکار مربوط به خودکشی است (لیندزی و پاول، ترجمه آوادیس یانس و نیکخو،1377).

به طور کلی افسردگی به سه گونه ی متفاوت به کار برده می شود:

– به منظور مشخص کردن احساس های بهنجار غمگینی، یاس، نوامیدی و جز آن، و بروز آنها به عنوان نشانه ی یک اختلال؛

– به منظور توصیف اختصاری یک نشانگان که شامل نشانه های عاطفی، شناختی، حرکتی،           فیزیولوژیکی و غدد مترشحه است؛

– برای مشخص کردن اختلال های افسرده وار در چهارچوب اختلال های روانی که به پاره ای از درمانگری ها پاسخ می دهند ( هوبر، 1993؛ نقل از دادستان، 1376، ص  272 )

 

طبقه بندی افسردگی

تاکنون طبقه بندیی که مورد توجه همه ی متخصصان قرار گیرد و بتواند تمامی جوانب تشخیص، علت شناسی و درمان افسردگی را پوشش دهد، ارائه نشده است. با این حال به غیر از طبقه بندی راهنمای تشخیصی و آماری (DSM4) انجمن روانپزشکی آمریکا، طبقه بندی های فرعی متنوعی ارائه شده است که غالباً به صورت دو بخشی هستند. هر چند امروزه اغلب متخصصان بالینی بر اساس ملاک های DSM4 عمل می کنند، ولی DSM4 نیز از انتقاد بی نصیب نمانده است. مخصوصاً که برخی از افسردگی ها در هیچ یک از طبقه های ارائه شده قرار  نمی گیرند (پارکر و همکاران، 2002). با این حال، بررسی این گونه طبقه بندی ها که به عنوان تاریخچه طبقه بندی افسردگی محسوب می شوند و در طبقه بندی DSM4 نقش داشته اند، خالی از لطف نیست.

مطلب مشابه :  معرفی هفت بازی جذاب برای کودکان

الف) افسردگی درون زاد ـ واکنشی2

طرفداران فرضیه ی پیوستاری بر این  باور هستند که تمام اختلالات خلقی در حد زیاد روان زاد هستند. در حالی که طرفداران نظریه کراپلین بر این باور هستند که افسردگی های نوروتیک روان زاد و افسردگی های سایکوتیک زیست زادهستند. اساس نقطه نظر روان زاد ـ زیست زاد، دومین بعد اختلال خلقی محسوب شده و بعد درون زاد در برابر بعد واکنشی قرار می گیرد. تمایز واکنشی ـ درون زادی، بر اساس نشانه هایی صورت می گیرد که به نظر  می رسد تفاوت های واقعی را در بر می گیرند. از جمله، تفاوت های موجود در الگوهای خواب و ترشح هورمون ها. درمان نیز متفاوت است. بیماران افسرده روان زاد به روش های دارویی و افراد افسرده واکنشی به درمان های روان شناختی بهتر جواب می دهند (آزاد، 1376).

ب) افسردگی اولیه ـ ثانویه

یکی از تقسیم بندی های نسبتاً جدید در مورد افسردگی، طبقه بندی افسردگی به اولیه و ثانویه است. در واقع، کلید دوگانگی اولیه ـ ثانویه به ترتیب زمانی وقوع حوادث اشاره می کند. افسردگی اولیه برای افرادی به کار می رود که قبلاً به هیچ گونه اختلال غیر عاطفی مبتلا نبوده اند. در مقابل، افسردگی ثانویه برای افرادی به کار می رود که قبلاً نوعی اختلال غیر عاطفی را تجربه کرده اند. همچنین افسردگی آن دسته از افراد که قبل یا هم زمان با بروز  نشانه های افسردگی به بیماری ناتوان کننده یا مهلکی مبتلا بوده اند، نیز افسردگی ثانویه خوانده می شود (کلایتون و بارت، ترجمه سلطانی فر، 1369).

 

ج) افسردگی سایکوز ـ نوروز

وجود ویژگی های سایکوتیک در اختلال افسردگی عمده نشانه ی شدت بیماری و دال بر پیش آگهی بد است. بر این اساس، متخصصان بالینی و پژوهشگران، افسردگی را از نظر شدت روی پیوستاری فرض می کنند که یک سوی آن نوروتیک و سوی دیگر آن سایکوتیک است. افسردگی نوروتیک اگرچه ممکن است به طور آشکار زندگی فرد را آشفته کند، ولی ارتباط با واقعیت دست نخورده باقی می ماند. در حالی که در افسردگی سایکوتیک، ارتباط فرد با واقعیت قطع  می شود. علایم سایکوتیک نیز خودشان به دو دسته علایم همساز با خلق و علایم ناهمساز با خلق دسته بندی می شوند ( سادوک و سادوک،2000). حداقل سه نوع افسردگی سایکوتیک را می توان ردیابی کرد. از جمله، افسردگی های دو قطبی که غالباً سایکوتیک هستند، همچنین افسردگی روان پریشانه با ویژگی های کاتاتونیک، افسردگی روان پریشانه با ویژگی های آتی پیک و افسردگی روان پریشانه با شروع پس زایمانی. بنابراین انواع افسردگی های دیگر از نوع نوروتیک به حساب می آیند (کاپلان و سادوک، ترجمه رفیعی و رضاعی، 1378)

مطلب مشابه :  هدف ایجاد سلامت روان  

 

 

د ) افسردگی بک قطبی دو قطبی

می توان افسردگی را به دو دسته متمایز دیگر نیز تقسیم بندی کرد: الف) افسردگی یک قطبی (تک قطبی)؛ و ب) افسردگی دو قطبی. فرد مبتلا به افسردگی یک قطبی دارای خلق پایین یا همان خلق افسرده است. در مقابل، افسردگی دو قطبی واژه ای نسبتاً جدید است که به     دسته ی خاصی از اختلالات مربوط به بزرگسالان اطلاق می گردد (هایگریس، 1996). احتمالاً شایع ترین اختلال دو قطبی اختلال شیدایی ـ افسردگی یا همان مانیک ـ دپرسیو است. افسردگی شیدایی به این معنی است که خلق فرد در هر زمان، یا در حالت شیدایی بالاتر از حد طبیعی و در وضعیت افسردگی پایین تر از حد طبیعی قرار دارد. افسردگی دو قطبی نیز به دو دسته دو قطبی نوع اول و نوع دوم تقسیم بندی می شود. نکته مهم در خصوص افسردگی دو قطبی این است که این اختلال بیش از اختلال افسردگی یک قطبی و احتمالاً بیش از هر اختلال روانی دیگری وابسته به ژنتیک است (روزنتال، ترجمه هادیان، 1384). از نظر میزان پاسخگویی به درمان نیز تفاوت های اساسی بین انواع افسردگی ها وجود دارد. در حالی که افراد افسرده اساسی و دو قطبی بین 60 تا 70 درصد به درمان پاسخ می دهند، افراد افسرده خو، یا بد به درمان پاسخ می گویند، یا اصلاً پاسخ نمی دهند ( هایگریس، 1996).