آسیب های دوران کودکی و ناگویی خلقی

آسیب های دوران کودکی و ناگویی خلقی

در یک موقعیت ایده آل که کنترل والدین افراطی نیست و کودکان در جوی بزرگ می شوند که عواطف و حرکت‌های خلاقانه آنها مورد حمایت قرار می گیرد، والدین به فرزندانشان گوش می دهند، احساسات آنها را می پذیرند و برای تجربه آنها اعتبار قائلند، عاطفه ارزش دارد و تغذیه می شود؛ فرزندان به داشتن تجربه ای کامل از زندگی و ابراز هیجان های انسانی ترغیب می شوند (سیتر، 1972؛ نقل از نیکولز و شوارتز، 1387).

از این دیدگاه، ریشه مشکلات در خانواده است و این افراد اسیر محافظت از خود و اجتناب هستند (کاپلان و کاپلان، 1987؛ نقل از نیکولز و شوارتز، 1387). سیتر (1972) بر نقش ارتباط مخرب در آشفته کردن عواطف و احساسات اصرار می ورزید و در این زمینه به چهار شیوه ناصادقانه ارتباط برای مثال، سرزنش، تسکین، نامربوط بودن و ابر منطقی بودن اشاره می کند. او معتقد است پشت  این الگوها ضعف عزت نفس نهفته است و هر گاه افراد احساس بدی نسبت به خودشان داشته باشند، صداقت داشتن درباره عواطفشان برایشان دشوار است. او هنگام به تصویر کشیدن روابط درون خانوادگی والد – کودک بر فضای مرده عاطفی آنان تاکید می ورزد. از نظر او چنین خانواده هایی سرد هستند و به نظر می رسد آنها از روی عادت یا وظیفه در کنار هم مانده اند. بزرگسالان از فرزندان خود لذت نمی برند، بچه ها نیز آموخته اند تا برای خودشان ارزشی قائل نشوند یا به والدین خود اهمیتی ندهند (نیکولز و شوارتز، 1387). همسو با دیدگاه نظریه پردازان خانواده، پژوهش های دامنه داری که در خانواده های افراد با ناگویی خلقی انجام شد، یافته ها نشان می‌دهد که دو ویژگی مراقبت کم و بیش حمایت کنندگی والدین با رشد ناگویی خلقی ارتباط دارد.

مطلب مشابه :  انواع یادگیری و عوامل مؤثر بر یادگیری

در سالهای اخیر برخی از مطالعات به رابطه بین ناگویی خلقی و شکل های متفاوت بد رفتاری (جنسی، هیجانی و جسمی) دوران کودکی اشاره کرده اند. یافته ها حاکی است، ناگویی خلقی با کارکرد مختل خانواده، بخصوص مراقبت پایین و حمایت افراطی مادری (لاملی و همکاران، 1997، فوکی نیشی و همکاران، 1999)، کاهش پاسخدهی خانواده (برنبام و همکاران، 1996؛ کنچ و ایروین، 1996) و عواطف هیجانی نا مناسب در دوران کودکی رابطه دارد (برنبام و همکاران، 1996؛ نقل از پاترسون و همکاران، 2007). کلویتر و همکاران (1997) دریافتند زنانی که مورد سوءاستفاده قرار گرفتند علائم ناگویی خلقی بیشتری داشتند. همچنین برنبام و جیمز (1994) نشان دادند که محیط خانوادگی دوران کودکی با ناگویی خلقی رابطه دارد و بهترین پیش بینی کننده ناگویی خلقی خانواده هایی هستند که روابط مثبت و حمایتی کمی در آنها وجود دارد. همسو با این پژوهشگران لاملی، مدر، گرمز و پاپینو [1] (1996) نشان دادند که بین ناگویی خلقی مادر و کودک رابطه وجود دارد. این یافته ها نشان می‌دهد کودکانی که در این خانواده ها رشد می کنند، از والدین خود یاد می گیرند که چگونه عواطف خود را تنظیم کنند (لاملی و همکاران، 1996).

هانت[2] و اسپلبک (2006) در مطالعه ای با 588 دانشجوی زن دریافتند، بد رفتاری هیجانی در طول دوران کودکی از طریق نقش میانجی ناگویی خلقی با اختلالات شخصیت رابطه دارد. پژوهشگران بیان داشتند تجارب آسیب زای دوران کودکی با اختلال در پردازش و تنظیم هیجانات به رشد ناگویی خلقی منجر می شود. در نتیجه، مشکل در مدیریت عواطف و افزایش سطح ناگویی خلقی ممکن است افراد را در معرض خطر بیشتر ابتلا قرار دهد (هانت و اسپلبک، 2006). در مقابل برخی از پژوهش های دیگر این یافته ها را تایید نکردند. برای مثال زلانتیک[3]  و همکاران (1996) بین علائم تجزیه ای، ناگویی خلقی، تکانشگری، سوءاستفاده جنسی و خود آزاری رابطه معناداری مشاهده نکردند. همسو با آنها پابی وبو و مکولاک[4] (2004) در بررسی نمونه ای از دانشجویان به رابطه معنا داری بین ناگویی خلقی و بد رفتاری جنسی در کودکی دست نیافتند.

مطلب مشابه :  راه های درمانی اختلال بدریخت انگاری بدن

[1]  Medder , Gramz, Papineau

[2] .Hund

[3] .Zlotrick

[4] .Pavio, & McCulloch